الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

...................... هوالودود .....................

به پاتوق دلدادگی ها و دلباختگی های رئوف
خوش آمدید. این جا، پاتوقی هست برای
افروختن، سوختن و ساختن.
در پاتوق دلدادگی ها، نه حرف اضافه است
و نه جای گزافه. فقط مجالی هست بـرای
قلمی کردن برخی دانسته هـا و ندانسته هـا
بر پایـۀ بایسته هـا و نبایسته هـا. کـه گاهی
در لفافـه می آید و گـاهی در تقابل با جهل
و خـرافه.
پاتوق دلباختگی ها نیز، فرصتی هست برای
مغازله و معـاشقه! امـا نه با پـرنسس هـای
بوالهوس و پر از خار و خس! بلکه با معشوقه
های پاک نفس و قدیس های پاکیزه از رجس
و هوس. آن ها که از طهارتِ وجودشان،
عرشیانِ بالانشین، سـر به مغـاکِ خـاک
می سـایند و فرشیانِ خاک آلوده، به مددِ
نفوس شان، بالِ عروج به افلاک می گشایند.

در این پاتوق، روزنـه ای باز است به گلشنِ
اندیشه ها و صدای حنجره ای طنین انـداز
است با بوی بنفشه ها!

فانوس حقایق این پاتوق نیز، با نـگـاهِ سرخِ
شقایق های این دیار مأنوس است و با
فرهنگِ سرخِ شهادت، پیوندی دیرینه دارد.

و این هم ذوق و شــوق و عقیــده و
آرمـان و آرزوی من با چند بیت شعر:

سحر خیزی:
دریاب اگر اهـل دلی، پیش تر از صبح
چون غنچۀ نشکفته نسیم سحری را

زندگی برای خدا:
شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شوم
با زندگی خــوشم کــه بمیـرم بــرای تو

تلاش:
از مـا ســراغ منــزل آســـودگی مجــو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است.

خطر کردن:
آسـودگی، مقـدمۀ خـوابِ غفلت است
کشتی، به موج خیزِ خطر می بریم ما

بار زندگی
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید

مهدویت:
درین ستمکده، آن شمع تیره روزم من
که انتظارِ نسیم سحر گداخت مرا

عشق:
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

مرگ سرخ:
درین بساط، به جز شربتِ شهادت نیست
مِی ای که تلخی مرگ از گلو تَوانَد شُست

محرم و عاشورا:
فیض ماه نو، ز شمشیر شهادت می برند
خون، حنای عید باشد کشتگان عشق را

خط شهادت:
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
از جویبار ساقی کوثر گذشته است.

امید:
نیستیم از جلوۀ باران رحمت نا امید،
نیمه بذری در زمین انتظار افشانده ایم


پربیننده ترین مطالب

در کوچه های تجریش!

جمعه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۴۰ ب.ظ

 

اواخر شب بود که از امامزاده صالح بر می گشتم، در یکی از کوچه های تجریش، آپارتمان نسبتاً مجللی بود که صدای جیغ و داد و ناسزاگویی از آن شنیده می شد. کمی نگران شدم. ماشین را چند قدم جلوتر پارک کردم ببینم چه خبر است. لحظه ای بعد، چند نفر مرد را دیدم که خانم نسبتاً جوانی را بصورت زخمی و آش و لاش از خانه بیرون انداختند و فوراً در را بستند!!

چراغ های این آپارتمان 6 طبقه هنوز روشن بود و سر و صدا همچنان بلند. اما هیچیک از همسایگان محترم احساس وظیفه نکردند و به یاری نیامدند. فقط دوسه نفری را دیدم که از پنجرۀ طبقات بالا سرک می کشیدند! مرد مدرنی  را هم دیدم که به اتفاق پسر نوجوانش با زیرپوش رکابی و شلوارک روی تراس آپارتمان مقابل ایستاده بودند و صحنه را تماشا می کردند. چند تا ماشین مدل بالا هم آمدند و از اون کوچه گذشتند، اما سرنشینان محترم با وجودی که صحنه را می دیدند، حوصله ای برای ترحّم نداشتند!

من هم از اینکه صحنه را غیرعادی می دیدم، احساس خطر می کردم. اما، با احتیاط جلو رفتم و به سبک غربی ها از خانم مجروح پرسیدم: می تونم کمک تون کنم؟! مجروح بیجاره نای حرف زدن نداشت و مانده بود که در آن وقت شب چه کند و به کجا پناه ببرد. پوشش که هیچ، لباس مناسبی هم نداشت و حتی کفش! همسرم آمد و با چادر نمازی که داخل کیفش بود، او را پوشاند. بعدش با اورژانس و پلیس 110 تماس گرفتیم و الزاماً تا بیمارستان همراهش رفتیم. بعد از بخیه کاری و پانسمان کردن زخمهایش. با حال نزار حادثه را برای پلیس توضیح داد.

«خانم 38 ساله ای بود که شش ماه پیش شوهرش را رها کرده بود و در خانۀ پدری اش تنها زندگی می کرد. یک خواهر و یک برادر متأهل داشت که برای تقسیم ارث پدر، خانه را در آژانس املاک قولنامه کرده بودند و سر موعد باید تحویل می دادند. از این جهت حضور او را در آن خانه بر نمی تافتند، آن شب برادر و خواهر بزرگ تر با اجیر کردن دو ناجوانمرد، او را به باد کتک گرفتند و در کوچه و خیابان رهایش کردند. حتی گوشی همراهش را هم به او ندادند...»

حالا خانمِ جوانِ بیچاره که به ستونِ فقراتش آسیب رسیده بود، با تشخیص دکتر می بایست در بیمارستان بستری می شد، اما به مقداری پول و یک همراه زن نیاز داشت که متأسفانه نداشت!

.

.

.

.

.

واقعاً جای تأسف دارد که چرا در چنین موقعی رگ غیرت همسایگان نمی جنبد و با این همه داد و هوار و ضجه و شیون به نجات همنوع خود بر نمی خیزند.

 

 

+ تردید ندارم که سبک زندگی اسلامی ایرانی، از این نوع حوادث و بی تفاوتی ها مبرّاست.

 

 

پ.ن: اگر به صلّابه ام بکشند و اگر به دارم بیاویزند، از روحانی حیله گر نمی گذرم. او با لباس دین، همۀ انصاف و اخلاق و مروّت و عدالت و تقوا را به نفع منافقین در پای انتخابات ذبح کرد. او پیروز انتخابات نیست فقط با ترفندهای ناصواب رأی رقیبش را دزدید. من او را هرگز رئیس جمهور خود نمی دانم.

 

 

 

نظرات  (۱۴)

واقعا این مسال دردهای عمیقیه که هر بار تازه میشه...
البته شما هم کار مجاهدانه ای انجام دادید...

نمیدونم چرا باز هم یه عده انقدر سرسختانه از جناب روحانی و اطرافیانش دفاع میکنند..
اون روز یه وانت بار انبه داشت برای فروش،دیدم یه دختربچه ی تنها اومده میگه عمو اینها موزه :(((
وای بر امثال من که اینهمه فشار رو میبینیم و با خیال راااااحت یه گوشه زندگی خودمون رو میکنیم
واای بر اون کسی که چهارسال تمام سرش گرم زندگیشه و یهو دم انتخابات فاز سیاسی برمیداره و بدون بررسی عمیق و بدون سابقه خوانی فقط از روی دوماه گذشته قضاوت میکنه و رای میده...
و وای بر خودم...که باید همون روزی که اقای نوبخت گفت نگران نباشید همه کشته شدگان حادثه ی قطار بیمه هستند،یا همون روزی که حادثه ی جده اتفاق افتاد،یا همون روزی که خانم ابتکار با جسارت تمام به صدای اعتراض رنج آور جوان خوزستانی خندید و اداش رو درآورد باید همون موقع همون روزها و امثال این روزها خبرهاش رو عکسش رو فیلمش رو نشون همه میدادم و هشیار میکردم که ای ایها الناس باور کنیید اینها دلسوز ما نیییستن...
کسی به یه داغدار میخنده،انسان نیست چه رسد به دلسوزی...چه رسد که حال توی درد کشیده رو درک کنه....

خدااا کنه طالب عدالت امام زمان بشیم....
خدا کنه درست بشم و درست بشیم:(((


پاسخ:
واقعاً اینها دردهای عمیق و فراگیرند!

وظیفه بود، نمی شد بی تفاوت باشم.



مردم عموماً نسبت به انتخابشان تعصب دارند و حاضر نیستند معایب منتخب خود را بپذیرند.
اینکه عده ای از مردم ما نسبت به مسائل سیاسی کشور، مصلحانه و اندیشمندانه رفتار نمی کنند شکی نیست. البته بعضی هاشون هم قابل ملامت نیستند. چون وقتی آقای روحانی آشکارا و در لباس دین، اخلاق را زیر پا می گذارد و تقوا و انصاف را قربانی منافع دنیایی اش می کند، از مردم عادی چه انتظاری می شود داشت؟ این ایراد بیش از هرکس به روحانی وارد است و او باید جوابگو باشد. 

بنظرم  رفتار و گفتار دولتمردان و شخص آقای روحانی در فرهنگ سازی جامعه بی تأثیر نیست. حوادثی مثل همین ماجرایی که داستانش را نقل کردم می تواند معلول همین فرهنگ باشد.
بسیار بسیار دردناک بود


اما بنده با همه آنچه از روحانی گفتید موافقم اما با اقتدا به حضرت آقا او را رئیس دولت میدانم
هرچند دانستن ها و ندانستن های ما تاثیری ندارد
پاسخ:
و دردناک تر این که فرهنک بی تفاوتی دارد روز به روز بیشتر می شود.



بله، من هم روحانی را رئیس دولت می دانم. اما کدام دولت، با کدام رأی و با چه قیمتی؟!
من بخاطر مصالح کشور و با اقتدا به حضرت آقا می توانم از حق خود بگذرم و جنجال بپا نکنم. اما نمی توانم از دزدی ها و بی لیاقتی های روحانی حمایت کنم.
دولتی که تسلیم بیگانه می شود. دولتی که دانسته یا به دلیل بی عرضه گی مخازن گاز کشور را مجانی به ترکیه می بخشد. دولتی که مخفیانه سند 2030 را اجرا می کند، بعد هم زل می زند توی چشم رهبری و گستاخانه توجیه اش می کند، از نظر من قابل حمایت نیست. 
ای خداااااا...
واقعا انصاف هم چی خوبیه...

 وسطای پ.ن داشتم فک میکردم این روحانیه که میگید در داستان اصلی چه نقشی داره... به منافقین که رسید گرفتم...
پاسخ:
انصاف متاعی ست که دولتمردان ما آن را به ثمن بخس فروخته اند!


بله این آقای روحانی است که در لباس دین، مروّج بی اخلاقی می شود و انصاف و ارزشها را در پای منافع خود ذبح می کند.
۱۲ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۶ عَقـایِدِ یِکــ رِضــا
بسیار عالی
پاسخ:
کجاش عالی بود؟
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۳ آب‌گینه موسوی

خدا خیرتان بدهد!

واقعاً آخرالزّمان است و برادر با برادر...

پاسخ:
ممنون از شما
حذر از این برادرهای نااهل. 
خدا نصیب نکند.


اینها از اختصاصات عصر حاکمیت سرمایه است.
سلام رئوف عزیز
خدا خیرتون بده ولی مراقب خودتون باشید.
فکر خطرهاشم باشید.
پاسخ:
سلام عزیز برادر.

متشکرم. نگران نباش دوست من. بادمجون بم آفت نداره!
چه وحشتناک
لابد همسایه ها می ترسیدن!
یعنی اگه به جای روحانی شخص دیگه ای رئیس جمهور بود ازین اتفاقات نداشتیم؟!
پاسخ:
:(
شاید.


من این واقعه را مستقیماً به کسی نسبت ندادم. فقط در پاسخ به کامنت خانم مروه گفتم که «رفتار دولتمردان و شخص آقای روحانی در فرهنگ سازی جامعه بی تأثیر نیست...» کما اینکه رفتار هر رئیس جمهوری می تواند در فرهنگ گفتاری و رفتاری جامعه تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد. که البته تأثیر کارهای منفی مسئولان زود بازده و ماناتر است.
گویند چرچیل گفته است آدم ها شهرها را می سازند و شهرها آدم ها را.
شاید این حساب ترین حرفی بوده که بر زیان چرچیل آمده است!
پاسخ:
بنظر من هم حرف بی ربطی نیست!
ولی بعید می دانم حرف چرچیل باشد. احتمالا به نام  او نوشته باشند!! مثل کتاب پاسخ به تاریخ که به اسم محمدرضا پهلوی چاپ کرده اند
خوبه بقیه موبایل در نیوردن برای فیلم برداری..

خدا خیرتون بده..
پاسخ:
شاید هم فیلم گرفته باشند!!

ممنون. 
سلام
الناس علی دین ملوکهم....

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
پاسخ:
 علیک السلام
خدا کند مردم بخواهند و بتوانند خودشون را از شرّ ملوک فاسد برهانند.!
من به جای همسایه ها بودم زنگ می زدم به پلیس.

نگاه کنید هر چی به سمت تهران و بعد، هر چه به سمت محله های اعیون و بالا شهر تر بریم بی تفاوتی اجتماعی بیشتر به چشم میخوره نسبت به مال و ناموس هم نوع... !
بنده نه امسال بلکه اصلا یادمه سال 87 زیاد رفت و آمد داشتم به تهران، یادمه صادقیه که رفتم منزل یکی از آشنایان که ایام عید هم بود.رسیدم زنگ درب رو زدم قرار بود باشند ولی نبودند!
خیلی منتظر شدم در خیابان تا اینکه بخاطر فشار سر و صدای ماشین ها و خستگی خودم که از شهرستان رفته بودم اونجا، رفتم زنگ درب دیگه ای رو بزنم تا بلکه باز کنند و برم روی راه پله بشینم منتظر(بخاطر شلوغی حاکم بر خیابان)، همین خواستم زنگ در رو بزنم دیدم یکی از بیرون رسید و در رو با کلید باز کرد و وارد حیاط آپارتمان که شد یه نگاه به من انداخت و در رو باز گذاشت و رفت!
ههههه باور کن اینقدر متعجب شدم که نگو گفتم خب لابد این تازه اومده این ساختمون فکر میکنه منم از اهالی اینجام.منم پشت سرش رفتم و داخل آسانسور که شدیم گفتم بذار بگم با کدوم واحد کار دارم یه وقتی اتفاقی افتاد نندازند تقصیر من.
گفتم آقا من با واحد فلان کار دارم یه وقت فکر دیگه راجع به من نکنید حتی اسم صاحب خانه را آوردم اصلا نشناخت و گفت من همچین جسارتی نمی کنم.دیگه حرفی نزد!
رفتم و کمی بعد نزدیک غروب صاحب خانه پیداش شد و معذرت خواهی کرد که مشکلی پیش اومد و فلان.
گفتم عیبی نداره... .

این رو داشته باش

چند وقت بعد دوباره رفتم تهران سمت محله های پایین شهر یه آپارتمان کوچیک چند طبقه و بدون حیاط بود.
یکی از واحد ها رو زدم چون نمیدونستم دقیقا کدوم واحد رو باید برم.تا زنگ زدم طرف بیست سوالی راه انداخت و آخرش هم در رو باز کرد و حتی اومد تا دم راه پله ببینه کی وارد شد و از نزدیک راهنمایی کرد که برم کدوم واحد(بعد از گفتن مشخصات صاحب واحد) و خیالش راحت شد و همزمان با من رفت داخل واحد خودشون!

این رو هم داشته باش بیا حالا شهر کوچیکی در شهرستان ما در یه استان دیگه:

از سر کوچه میام پایین می بینم چهار تا جوان با سرو وضع و رفتار نا متعارف روی راه رهگذران ایستادند و تف می اندازند و وقتی رهگذران ناراحت میشن و نگاه می کنند اربده کشان باعث ترس و رفتن عابران میشن.
بلافاصله زنگ زدم به پلیس گفتم سر کوچه فلان منطقه ارازل جمع شدند و بی احترامی می کنند به عابران در حال گذر و زود پلیس اومد و برخورد کرد.

یا وقتی که پدرم اومد بیرون از درب و گفت یه آقایی برای دومین بار اومده و از کوچه به آپارتمان های رو به روی خانه ما نگاه می کنه(خانه های کوچه ما همکف هستند و آپارتمان هایی که گفتم در کوچه بالایی قرار دارند و از کوچه ی ما دیده میشن، یعنی برای کوچه ما نیستن تازه) پدرم مشکوک شد و رفت مچ یارو رو گرفت گفت چرا به خانه های مردم دید میزنی؟!
مشکوک میزنی باید بدمت دست پلیس... .
بنده خدا با ناراحتی گفت به پلیس بگو بیاد.
پدرم که فهمید طرف ترسی نداره پرسید: اگر دزد نیستی پس چرا مشکوک میزنی و مدام به آپارتمان ها دید میندزای؟دیروز هم دیدمت.

طرف میگه اون واحد رو میبینی اون واحد برای من بود تا همین چند وقت پیش زنم مهریه اش رو گذاشت اجرا و از چنگم در آوردش الان هم خونه راهم نمیده.
از اینجا نگاه می کنم جرمه؟ چی کار کنم؟

هههههههه این جوریه داداش حتی دو کوچه اون طرف تر هم حواسمون هست ما شهرستانی ها.

تهران جای بدیه خداکنه پایتخت هیچ وقت عوض نشه چون هر جایی پایتخت میشه داغانش میکنن.
پاسخ:
درود بر علی آقای عزیز،
عجب کامنت طولانی و پر دردی!!

همان بهتر که شما جای اون همسایه ها نبودی! وگرنه می شدی مثل همون ها. چون تیپ بعضی از آپارتمان ها جوری است که حس بیگانگی و دخالت نکردن را به ساکنانش تزریق می کنه. شاید باور این مسئله برای شما سخت باشد. اما واقعیت دارد! و متأسفانه باید بگم که تنهایی و بیگانه زیستن و بی تفاوتی نسبت به همنوع، پدیدۀ شومی است که بر زندگی امروز کلانشهر ها سایه انداخته و متأسفانه روز به روز هم داره عمیق تر میشه و باز متأسفانه تر که این فرهنگ در محله های شمالی تهران ما نسبت به جنوب شهر بیشتر است. اصلاً سبک معماری جدید و شهرسازی ها دارد به این سمت پیش می رود که انسان ها را از درون تهی کند.

ولی خب برخی از ملاحظات و عادت ها مثل باز نکردن در به روی افراد ناشناس و حساسیت داشتن نسبت به مراجعین نا آشنا، از الزامات آپارتمان نشینی و از اصول ایمنی ساختمان محسوب می شود. که پلیس هم نسبت به آن تأکید دارد. اما، همۀ اینها نه در راستای حفظ حریم همسایه، که برای در امان بودن خود و خانۀ خودشون است. یعنی رعایت کردنِ نکات ایمنی، همه اش بخاطر منافع همسایه ها نیست، بلکه بیشتر بخاطر جان و مال و امنیت خودشون است!

البته، از حق نگذریم در همین ابَر کلانشهر تهران، هنوز بسیارند آدم هایی که فرهنگ و اخلاق و مرام انسانی قدیم خانوادگی را حفظ کرده و دل در گرو حفظ ارزشهای اصیل اسلامی دارند. اما، چون ما نسبت به تغییر هویت های فرهنگی و اخلاقی و نسبت به افول معنویت و ارزشها حساسیت داریم، مقدار کمِ آن را هم به مصلحت نمی دانیم و به همین دلیل فوراً در برابر آن مقاومت می کنیم و نسبت به آن هشدار می دهیم. بنابراین، نباید وضعیت بد فرهنگی برخی از مردم تهران را به کل تهران تعمیم بدهیم.
با این وجود بنده از طرف خودم و تهرانی های با مرام و مهمان نواز از شما عذرخواهی می کنم.

در مورد اون آقایی که گفتید زنش مهریه اش را اجرا گذاشته و آپارتمان را از چنگ او در آورده، بنظرم نامقبول است. چون در قوانین حقوقی ما، خانه مسکونی مورد نیاز محکوم علیه با رعایت شئون عرفی از مستثنیات دَین است و در قبال مهریه و دیه و امثال اینها قابل توقیف، مطالبه و اجرا گذاشتن نیست. مگر آنکه شوهر با توافقاتی که بین او و همسرش بوده و یا به دلایل دیگری با اختیار خودش خانه را بنام او کرده باشد!

اینکه دل های شهرستانی های عزیز نسبت به هم نزدیک تر است تردیدی نیست. خدا حفظتون کنه و خدا روز به روز دلهای شما را نسبت هم صمیمی تر و مهربان تر کند. 

یک روزی بود که شهرستانی ها نسبت به فرهنگ تهرانی ها غبطه می خوردند. اما امروز، ما تهرانی ها هستیم که حسرت زندگی شما را می خوریم و آرزو داریم کمی از خوی و خصلت و اخلاص و یک رنگی شما را داشته باشیم. غلط نکنم، بار سنگین حفظ و حراست از آرمانهای انقلاب هم، از این به بعد روی دوش غیرتمندان شهرستانی خواهد بود. چون بعضی از ما تهرانی ها نشان دادیم که داریم در این زمینه رفوزه می شویم!!

آری این چنین است داداش. 
و خدا کند برخی خصلت های ناپسند پایتخت نشین ها، هیچ وقت به شهرستانی های عزیز ما سرایت نکند.

امان از تنهایی :(

وقتی در جامعه تقوا جای خود را به دیش ماهواره بدهد، همین می شود
پاسخ:

و نتیجه اش می شود: «زنده» گی بر پایۀ فردیت، خودیت، پول، منافع شخصی و دیگر هیچ... 
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۲ مردی بنام شقایق ...
سلام

به شدت با اون پی نوشت قرمز موافقم
پاسخ:
علیک السلام

و سپاس از حضور شما و موافقت ارزشمندتان.
یعنی واقعا خداییش شما فکر می کنین الان اگه رئیسی رئیس جمهور بود، این اتفاق نمیفتاد؟!!!! همسایه ها همه حواسشون به هم بود؟!! شما آقای رئیسی رو با امام زمان اشتباه گرفتین در این صورت!
این اتفاقا خیلی وقته تو تهران میفته، زمان احمدی نژاد هم بود. ربطی به رئیس جمهور نداره.

اگر دینی که قرار بود آقای رئیسی اجرا کنه، بهتر از این بود، مطمئن باشین مردم بهش رای می دادن. مردم تمام این بدی هایی که شما می بینین رو می بینن، اما بازم حاضرن به روحانی رای بدن. دیگه پیامش واضحه! به نظرشون رئیسی میومد از این هم بدتر میشد.

پاسخ:
این اتفاق هیچ ربطی به جناب حسن روحانی نداره. بنده هم چنین ادعایی نداشتم. بنظرم نوشته را بادقت مطالعه نفرمودید.
درسته که بنده از روحانی دل خوشی ندارم، اما این قدر حواسم هست که هر واقعه ای را به او نسبت ندهم! 

اما جهت اطلاع شما:
  1. بنده از منتقدان احمدی نژاد و باند او بودم و هنوز هم هستم. در وبلاگ قبلی و در پست های انتخاباتی این وبلاگ هم چیزهایی در باره اش نوشته ام 
  2. با روحانی از اساس مشکل دارم. یعنی یک اختلاف کاملاً مبنایی در اصول و اخلاقیات و تحصیلات و وابستگی ها و مشی زندگی اش و...و...
  3. اقای رئیسی هم اگر رئیس جمهور می شد، حتماً یکی از منتقدانش خودم بودم.
  4. شما هم قبول بفرمایید که مردم هم گاهی ممکن است اشتباه بکنند. کما اینکه پریزیدنت بنی صدر را هم همین مردم انتخاب کرده بودند که بعد از برملا شدن خیانتش به همراه رجوی، با آرایش و با لباس زنانه از کشور گریخت.
  5. در فرهنگ وبلاگ نویسی، پینوشت ها همیشه مرتبط با متن نیستند.

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.