الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

...................... هوالودود .....................

به پاتوق دلدادگی ها و دلباختگی های رئوف
خوش آمدید. این جا، پاتوقی هست برای
افروختن، سوختن و ساختن.
در پاتوق دلدادگی ها، نه حرف اضافه است
و نه جای گزافه. فقط مجالی هست بـرای
قلمی کردن برخی دانسته هـا و ندانسته هـا
بر پایـۀ بایسته هـا و نبایسته هـا. کـه گاهی
در لفافـه می آید و گـاهی در تقابل با جهل
و خـرافه.
پاتوق دلباختگی ها نیز، فرصتی هست برای
مغازله و معـاشقه! امـا نه با پـرنسس هـای
بوالهوس و پر از خار و خس! بلکه با معشوقه
های پاک نفس و قدیس های پاکیزه از رجس
و هوس. آن ها که از طهارتِ وجودشان،
عرشیانِ بالانشین، سـر به مغـاکِ خـاک
می سـایند و فرشیانِ خاک آلوده، به مددِ
نفوس شان، بالِ عروج به افلاک می گشایند.

در این پاتوق، روزنـه ای باز است به گلشنِ
اندیشه ها و صدای حنجره ای طنین انـداز
است با بوی بنفشه ها!

فانوس حقایق این پاتوق نیز، با نـگـاهِ سرخِ
شقایق های این دیار مأنوس است و با
فرهنگِ سرخِ شهادت، پیوندی دیرینه دارد.

و این هم ذوق و شــوق و عقیــده و
آرمـان و آرزوی من با چند بیت شعر:

سحر خیزی:
دریاب اگر اهـل دلی، پیش تر از صبح
چون غنچۀ نشکفته نسیم سحری را

زندگی برای خدا:
شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شوم
با زندگی خــوشم کــه بمیـرم بــرای تو

تلاش:
از مـا ســراغ منــزل آســـودگی مجــو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است.

خطر کردن:
آسـودگی، مقـدمۀ خـوابِ غفلت است
کشتی، به موج خیزِ خطر می بریم ما

بار زندگی
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید

مهدویت:
درین ستمکده، آن شمع تیره روزم من
که انتظارِ نسیم سحر گداخت مرا

عشق:
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

مرگ سرخ:
درین بساط، به جز شربتِ شهادت نیست
مِی ای که تلخی مرگ از گلو تَوانَد شُست

محرم و عاشورا:
فیض ماه نو، ز شمشیر شهادت می برند
خون، حنای عید باشد کشتگان عشق را

خط شهادت:
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
از جویبار ساقی کوثر گذشته است.

امید:
نیستیم از جلوۀ باران رحمت نا امید،
نیمه بذری در زمین انتظار افشانده ایم


پربیننده ترین مطالب

 

روزی که امام به ایران آمد و انقلاب پیروز شد 7- (منهای هفت) سال سن داشتم. من انقلاب را و امام انقلاب را از آثار امام و اعلامیه هایش و از مردان مبارز و یاران زجر کشیدۀ اش شناختم. با حوادث انقلاب هم از راه مطالعات شخصی و مراجعه به اسناد تاریخی آشنا شدم. اما، بر خلاف برخی مدعیانِ دروغینِ خط امام، خمینی را از صمیم دل دوست دارم و با او و راه او و میراثِ گرانبهای او اُنسی صمیمانه خواهم داشت.

من، انقلاب اسلامی و آموزه های دینی روح الله را ثمرۀ هزار و یکصد سال مجاهدت وارستگان، فقیهان، مفسران، و محدثانِ اصیلِ شیعه _ از کلینی تا خمینی _ می دانم و عصارۀ خمینی را درخامنه ای عزیز متجلّی می بینم. و هزار افسوس و حسرت دارم که توفیق همراهی و همنوایی با شهیدان والامقام انقلاب اسلامی را نداشته ام. اما، به جبران این محرومیت، با مَدَد الهی آرمان بلندشان را پاس می دارم و تا قیامِ قائمِ حق مدافع راهشان باقی خواهم ماند.

معتقدم که خط مبارزه با ظلم و طواغیتِ زمان توقف ناپذیر است. خطِ قیام های کوچکِ ما نیز تا قیام منجیِ عالم استمرار خواهد داشت و تا ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف از پای نخواهیم نشست.

 

 

پ.ن:

در طول عمرم، فقط یک بار (آن هم به دلیل بیماری) از فیض حضور در راهپیمایی 22 بهمن محروم بودم. پس، مثل همیشه وعدۀ دیدار ما روز جمعه میدان آزادی. ان شاءالله.

 

۱۴ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۵۴
رئوف

 

امروز داشتم واژۀ انتظار را در بعضی لغت نامه های عربی بررسی می کردم. با آموخته های قبلی می دانستم که انتظار، از ریشۀ «نظر» مشتق شده که واژۀ «نظر» به معنی «حسُّ العَین» است. اما، معنای حسُّ العین برای من اقناع کننده نبود!

 

خیلی زود به این نتیجه رسیدم که برخی لغت شناسانِ نکته سنج، حِسُّ العین را صرفاً به معنای نظاره کردن با چشم ِ سَر می دانند. اما، معنیِ عمیق تر از آن را «النَّظَر تَأَمُّل الشَّیء بِالعَین» ثبت کرده اند که معنای آن می شود: چشم دوختن همراه با تأمّل

با توجه به این معنی، مفهوم یابی و معادل سازیِ پلکانیِ النَّظَر تَأَمُّلُ الشَّیء بِالعَین برای ما فارسی زبان ها آسان می شود:

 

«تَأَمُّل الشَّیء بِالعَین» یعنی نگریستن با چشمِ دل ---> یعنی ژرف نگری ---<  یعنی غفلت زدایی از ذهن و اندیشه ---> یعنی بصیرتِ دائمی!

 

این ها ظریف ترین و در عین حال مقبول ترین مفاهیمی هستند که در زبان فارسی می شود برای واژۀ «نظر» ارائه نمود. همچنانکه، لغت نامه های عربی صد سالِ اخیر، همچون المنجد هم چنین معنایی را ثبت کرده اند. مثل:

  • اَنظَرَالرَّجُلَ = به آن مرد مجال اندیشیدن و نظر کردن داد.
  • تَنَظَّرَه = به دقت او را نگاه کرد، صبر کرد و منتظر او شد.
  • اَلنُّظور = مرد دقیق و تیز بین.

بر این اساس، انتظار یعنی حضورِ دائمیِ آمیخته با کیاست و سیاست در عرصۀ خیزش های تعالیِ بخش که بر عهدۀ موحدان پاک اندیش محول شده است. انتظار فرج، یعنی مسئولیتِ هوشمند و روشمند که در تکاپوی فردی و اجتماعی، تک تکِ مؤمنان را به قبول وظیفه فرا می خواند.

از این رو، زیبندۀ مؤمنان است که تاکتیک های مسئولیت را بیاموزند و دیر و دور زمان را با تکنیک انتظار، رصد کنند. تفاخُر مؤمنان به این است که در هر موقِفی از زمان و مکان، کالبدِ اعتقادی و رفتاری خود را در برابر هجومِ نیرنگ های رنگارنگ، واکسینه سازند و وادی حوادثِ سرخ و سیاه را با توسَنِ هوشیاری درنَوَردَند.

 

با این نگاه، منتظران ظهور، همان مؤمنان حقیقی اند، که به انجام اَفضل الاَعمال مفتخر هستند. همان هایی که به بهانه غیبتِ امام، از پای نمی نشینند و در هیچ شرایطی و با هیچ بهانه ای در مسیر مبارزات حق طلبانه قصور نمی ورزند...

تکلیف منتظران مهدی (عج) هیچگاه بر مَدار ساده اندیشی و سستی و سکون رقم نمی خورد!

 

 

پ.ن: امسال حضور ما در راهپیمایی 22 بهمن پر رنگ تر و پرشور تر خواهد بود. ان شاءالله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

النَّظَر: حِسُّ الْعَیْنِ، نَظَره یَنْظُره نَظَراً ومَنْظَراً ومَنْظَرة ونَظَر إِلیه. والمَنْظَر: مَصْدَرُ نَظَر.

الْجَوْهَرِیُّ: النَّظَر تأَمُّل الشَّیْءِ بِالْعَیْنِ، 

لسان العرب ج 5

محمدبن مکرّم بن منظور

 

۹ نظر ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۴
رئوف

 

 

دیشب مجلس عروسی دعوت بودیم، آنجا دو نفر صاحب نام، در کسوت روحانی! و از سینه چاکان جنابِ روحانی! که در حوزۀ مشاورین ایشان کار می کنند و نسبت تقریباً فامیلی هم با ما دارند؛ خیلی نابخردانه و با نگاه کاملاً حزبی و سیاسی، عملکرد آتش نشان های غیرتمند را زیر سئوال می بردند و حرف های مفتی هم موذیانه در بارۀ آنها بر زبان می راندند.

از مغرضانه بودن افاضاتِ این دو شخصیت همین بس که می گفتند: آتش نشان ها سنجیده عمل نکردند و ناشیانه وارد ساختمان شدند! خواستند کشته بدهند تا مظلوم نمایی کنند! خواستند تا عزیز شوند!

این حضرات بی عاطفه آن قدر در حصار منافع حزبی و سیاسی گرفتار بودند که بجای ذره ای غصه و غم، کارِ جانباختگانِ حادثه را عَبَث و نوعی بی عقلی می پنداشتند و تصورشان این بود که جناح مقابل دارد از شهیدان حادثه سوء استفاده سیاسی می کند. راستش چیزی نمانده بود که اصلِ آتش سوزی پلاسکو را هم عمدی معرفی کنند و به گردن آتش نشان های خدوم بیاندازند.

آقای رئیس جمهور، برای شما متأسفم با داشتن چنین مشاوران نااهلی!

 

 

 

 

بعداً نوشت:

  1. به کوری چشم بعضی کج اندیش های دولتی، در تشییع جنازه آتش نشان های فداکار پر شور تر شرکت خواهیم کرد.
  2. از پیام حضرت ماه: اینها شهیدان راه خدمتِ دشوار و انجام وظیفۀ پر خطرند و هرگز فراموش نخواهند شد. ان‌شاء الله.

 

۲۱ نظر ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۱
رئوف

 

خیلی از ما نمازگزاران، در نمازهای یومیه، بعضی از ذکرها را اشتباه قرائت می کنیم؟! مثلاً گفتن ذکر «بحول الله و قوته اقوم واقعد» را. عنایت دارید که این ذکر، یکی از اذکار مستحب در نماز است که متأسفانه بسیاری از نمازگزاران و متأسفانه تر برخی از امامان جماعت ما بی آنکه بدانند؛ غلط تلفظ می کنند!

من خودم شخصاً نسبت به قرائت امام جماعت در ادارات و سازمان های دولتی حسّاسم و به قرائت امام جماعتِ مساجد حساس تر. به همین دلیل یکی دوسالی هست که هرجا با چنین موردی مواجه شدم، به شکل مناسبی تذکر داده ام. (مخصوصاً به ائمه محترم جماعات)

به تلفظ غلط این ذکر که بیشتر رایج است، دقت کنید:

  • بِحَورِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُّ وَ اَقِعُد
  • بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقَعُد
  • بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقِعُد

 

در حالی که تلفظ صحیح این ذکر این گونه است:

  • بِحَولِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد

این ذکر، از اذکار مستحب نماز است. می توانیم آن را نگوییم. اما، اگر قرار است قرائت کنیم، می ارزد که صحیح خواندنش را بیاموزیم.

 

 

  1. خیلی از مکبِّرهای قدیمی، هنوز میگویند بحورا...
  2. از جناب آیت الله مکارم سئوال کردند آیا ذکر«یاحَیُّ یاقَیّوم» را می توانیم به جای ذکر «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» به هنگام برخاستن از سجده بگوییم؟ پاسخ فرمودند: به قصد ذکر مطلق اشکال ندارد.

 

۱۷ نظر ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۷
رئوف

 

حادثۀ آتش سوزی ساختمان پلاسکو، آن قدر غم انگیز و جانگزا بود که بعضی از حاضران در صحنه، تاب دیدن آن را نداشتند. بعضی ها با دیدن شعله های بلندِ آتش، تا عمق جان سوختند، بعضی ها دیوانه وار فریاد می زدند، بعضی ها بیقرار اشک می ریختند، بعضی ها از ترس می گریختند، بعضی هم بهت زده شدند و از هوش رفتند!!

این حادثه بخودی خود، مثل خیلی از آتش سوزی های دیگر که اتفاق می افتد، ناگواری به همراه داشت. اما بدلیل ارتفاع آتش و محدودیتِ محل و ناموفق بودن عملیاتِ اطفای حریق و تعداد بالای تلفات، تلخیِ آن بیشتر احساس می شود!!

اما، حواشی این حادثه، تلخ تر و تأسف بار تر از خود حادثه است که بیشتر از حد معمول، جان و جگر انسان را می سوزاند. این تلخی ها به حدی وافر و سوزنده است که نمی شود آن را ندید و نمی شود از آن گذشت.

  • تلخی ناکارآمدی امکانات اطفاء حریق برای ساختمان های بلند مرتبه
  • تلخی ناکافی بودن ابزار و امکانات آتش نشانی.
  • تلخی ناهماهنگی در مدیریت بحران و ناهماهنگی در صحنۀ عملیات اجرایی.
  • تلخی ناهماهنگی دستگاه های ذیربط در استفاده از ظرفیت های موجود (مخصوصاً در ساعت های اولیه)
  • تلخی زورآزمایی موافقان و مخالفان شهردار تهران در ارائۀ خدمات.
  • تلخی امتیاز خواهی بعضی دست اندرکاران از شهرداری.
  • تلخی اولتیماتوم های احزاب علیه یکدیگر
  • تلخی انحراف ایجاد کردن دولتی ها در روند عملیات نجات.
  • تلخی تعلل مسئولان دولتی در به تأخیر انداختن عملیات آوار برداری...
  • تلخی اینکه هر سازمان ساز خودش را می زند و در صحنۀ عملیات از تصمیم مدیریت واحد طفره می رود. و ...

انتظار مردم این است که مسئولان و دست اندرکاران عزیز کشور، در حوادث مشابه، بازی های سیاسی را بزرگوارانه کنار بگذارند و شرایط را به نفع آسیب دیدگان تسهیل کنند. بزرگوارانه همت کنند و امکانات خود را بدور از منافع باندی و گروهی در جهت نجات مجروحین و مصدومین بکار اندازند و تبلیغات صنفی و گروکشی های حزبی را به وقت دیگری وا گذارند...

 

۱۶ نظر ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۴
رئوف

 

 

تمام صحنه های آتش سوزی ساختمان پلاسکو غم انگیز بود و جانگزا. از دیروز ظهر تا الآن هرچه دیدم، داغ بود و درد بود و آتش و دود!

خداوند جانباختگان حادثه را قرین رحمت کند و مصیبت دیدگان را صبوری عطا فرماید و تلاشگران مخلص را توانایی و توفیق دهاد..

 

کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب

که دامن هر که را سوزد، مرا آتش به جان گیرد!

 

 

تقدیم به آتش نشان های شجاع و با غیرت و تقدیم به خانواده های داغدارشان!

۷ نظر ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۴۸
رئوف

 

 

توی این شلم شوربای خبر سازی و خبر پراکنی، طرف اومده روی خط موعظه، مخ جماعتو هدف گرفته با یه مشت مطالبِ چَپَرچُلاغ، پدیدۀ پنهان پایی و زیرآبی رفتن فلان شخصیتِ مهمِ روزگار رو با مقولۀ تنهایی و استخر و سونا و جکوزی گره زده و اونوقت زیرش هم نوشته که این پست سیاسی نیست!!

خب لابد توقع داره ما جماعتِ جارچی هم که خودمون یه پا خبرچینِ کانال های عریض و طویلِ تلگرامی هستیم؛ حرفشو باور کنیم!!

.

.

آخه جانِ برادر، این قدر آسمان ریسمان کردن لازم نبود، از تلگرام های بی شیله پیله خودمون یاد بگیر، خیلی شفاف بنویس که فلانی هرهفته یکشنبه ها تک و تنها می رفته استخر و به هیچکس هم اجازۀ ورود نمی داده - حتی پسرهای خودش رو - بعد هم رفته زیر آب و ته استخر مونده.... همین!

اینکه بیایی بنویسی مخاطبِ خاص نداره و سیاسی نیست؛ اصلاً در شأن شما نیست!!

 

 

+ معطوف به پست تنهایی و دوستانی که کامنت خصوصی گذاشته بودند.

۱۴ نظر ۲۹ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۳
رئوف

 

 

این روزها با وجود سرمای زمستانی، بازار آرایش و آرایشگری در تهران داغ داغ است. از مدل های آنچنانی و نظامِ نوبت دهی و صف انتظار تا نرخ های سرسام آور و رقابت های کاذب و بِرَندهای مسخره آمیز، همه و همه به داغی بازار این صنعت کاذب، دامن می زنند!

بحمدالله داغی بازارِ آرایشگاه های مردانه، فقط در معدودی مدل های ناچسب و درجه بندی آرایشگاه ها و سرویس های اضافه ای که ارائه می دهند، خلاصه می شود که بالاترین نرخِ آرایش مردانه در بعضی شرایط 50 هزار و برای آقا داماد و امثال این ها، حداکثر تا 250 هزارتومان بیشتر نیست.

ولی امان از آرایشگاه های زنانه که فهرست مشکلات آنها بسی طولانی و باور نکردنی است. فی المثل، قریب 63 مدل آرایش مو در آرایشگاه های زنانه وجود دارد که خیلی از مشتری ها، تلفظ اسم بعضی از مدل ها را بلد نیستند. بعضی از مدل ها هم هستند که تلفظ نامش حتی برای خود آرایشگرها و پیروان مُد هم، ناممکن است!

مدل آرایش مو و صورت برای مجالس خاص، متفاوت است. مثلاً آرایش برای مجلس عزای خانوادگی، فوت بستگان، مرگ هنرمندان، عزای سالخوردگان و عزای جوان و نوجوان فرق دارد! همچنین، انواع مدل آرایش برای مراسم بله برون، مراسم عقد، جشن عروسی، جشن تولد، جشن فارغ التحصیلی، آرایش ویژۀ دانشجویی و بسیاری دیگر از انواع و اقسام خدمات آرایشی و پیرایشی و ریزشی، به تنهایی فراز و فرودی دارد وحرف و حدیث هایی که شرح آنها اصلاً دراین نوشتۀ کوتاه نمی گنجد و من هم خوشبختانه حال و حوصله اش را ندارم!

پذیرش مشتری در بعضی از آرایشگاه های زنانه در مناطق شمالی تهران،  تا 90 روز تکمیل است و برای آرایش عروس، زودتر از 7 ماه نوبت نمی دهند! نوبت دهی بعضی از آرایشگاه های درجۀ یک نیز برای عروس خانم ها زودتر از 16 ماه، امکان پذیر نیست!

روشِ بعضی از آرایشگاه ها این است که مشتری در شرایط عادی باید یک ساعت قبل از وقت مقرر، در آرایشگاه حضور به هم رساند که هیچ وقت دلیلش را نفهمیدم!! برای عروس هم، در خوش بینانه ترین حالت این است که عروس خانم از کلۀ سحر تا 15 ساعت باید در اختیار مشّاطه باشد!

تعداد آرایشگاه های مجاز زنانه در تهران، قریب دو برابر آرایشگاه های مردانه است! و تقریباً به همین تعداد هم آرایشگاه زنانۀ غیر مجاز وجود دارد، که صاحبانش از پرداخت عوارض و مالیات معافند، اما پوست از کلۀ مشتری می کَنند...!

وجه مشترک آرایشگاه های مجاز و غیر مجاز زنانه این است که هیچکدام تابع نرخ اتحادیه نیستند و متأسفانه نظارت مناسبی هم بر آنها اِعمال نمی شود.

نرخ ساده ترین خدمات آرایشی در آرایشگاه های معمولی شمال تهران 150 هزارتومان است که همین کار، در شرایط خاص تا 560000 تومان هم می رسد. اما، نرخ آرایش عروس در آرایشگاه های درجۀ دو حداقل 3000000 و در آرایشگاه های درجه یک تا 15000000 تومان هم رسیده است.

از همه بدتر این که، بعضی از آرایشگاه های معروف، متأسفانه محل ترویج فساد عقیده و اخلاق، رد و بدل کردن فیلم های مستهجن، اختلاف افکنی بین خانواده ها، اغفال دختران جوان، توزیع قرص های روانگردان، تجویز داروهای خطرناک، معرفی فال گیرها و رَمّال ها و دعانویس های دروغین است. اما بدتر و بدتر از همه این که، همین آرایشگاه ها، دزدکی از بعضی مشتری ها فیلم و عکس می گیرند که مشتری بخت بر گشته بعد از مدتی متوجه می شود عکسش را در شبکه های اجتماعی به اشتراگ گذاشته اند!!

 

 

  1. لطفاً شما بگید چه کسی باید پاسخگوی این وضعیت باشد؟
  2. به نظر شما، راه برون رفت از این وضعیت چگونه ممکن است؟

 

۱۲ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۱
رئوف

 

حیات جاودان بی‌دوستان مرگی است پابرجا

به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را

 

خلوت گُزینی با تنها زیستن و منزوی شدن فرق می کند. به کُنج عُزلت خزیدن، برای خودش شرایط و آداب و اصولی دارد. راه و رسمِ خلوت گُزینی را باید بیاموزیم وگرنه در وادی انفراد، راه را گم می کنیم و در غرقاب تنهایی بلعیده می شویم. اصلاً قبای خلوت گزینی بر اندام هرکسی برازنده نیست! و بر قد و قامت هرکسی راست نیاید.

 

سفارش اکید می کنم در هر پُست و مقام و در هز سن و سال و در هر موقعیت و شرایطی هستید، چه به بهانۀ درویشی و چه با انگیزۀ ژرف اندیشی، از فرودستان دوری نگزینید و خودتان را منزوی نکنید. از تنهایی بترسید و بپرهیزید، تنها زندگی نکنید، تنها نخوابید، تنها ورزش نکنید. تنهایی به سونا و جکوزی و استخر نروید...!! تنهایی، هیچکس را عزیز نمی کند...!

 

تنهایی و خلوت، خوب است. فقط در سحرگاهان و در موقع راز و نیاز با خدا....

 

 

 

 

 

  • این پست مخاطب خاص ندارد. لطفاً برداشت سیاسی هم نفرمایید!
  • لعنت به آن زندگی که برای عزیز شدن یا باید دور باشی یا در ته گور باشی...!

 

۱۵ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۰
رئوف

 

ساعت 19:45 هنوز در محل کار بودم که خبر فوت آقای هاشمی رفسنجانی را از یک دوست شنیدم. در طول عمرم به یاد ندارم که از شنیدن هیچ خبر و حادثه ای به اندازه شنیدن این خبر به خود لرزیده باشم! تقریباً دوساعتی گیج و ویج بودم و جز ذکر لااله الا الله چیزی نمی گفتم! اولین بار بود که با شنیدن یک خبر، احساس ضعف و سکوت به من دست داد و ناگزیر شدم برای آمدن به خانه از دوستانم کمک بگیرم! شاید این واکنش برای کسی در سن و سال من آنهم بخاطر فوتِ یک شخصیت سیاسی که هیچ قرابت و وابستگی به او و جهت گیری های سیاسی سالهای اخیر او ندارد، کاملاً تعجب انگیز باشد و حقیقت هم همین است.! اما دلیلش چند چیز است که قصد اشاره به آن را ندارم. فقط سه نکته را در این باره قلمی می کنم:

  1. فوت آقای هاشمی واقعاً غیر منتظره بود و این برای همۀ سیاسیون و دولتمردان و به ویژه برای کسانی که خود را منتسب به هاشمی و مواضع سیاسی او می دانند؛ یک خبر تکان دهنده و شوک آور بود. اما همین درگذشت های ناگهانی می تواند درس بزرگی برای ما و آنها باشد که بدانیم فرصت جبران اشتباهات محدود است و عمرِ خدمت ما کوتاه. پس بهتر است بیش از این خود را در کجراهه ها معطل نکنیم.
  2. شخصاً از کسانی هستم که خاطرات مکتوب آقای هاشمی را بطور کامل و با نگاه نقد و بررسی خوانده ام و نکات متعددی از آن را یادداشت نویسی کرده ام. بعلاوه در سال های اخیر، اندیشه سیاسی و مواضع ایشان را با مواضع صریح حضرتِ امام و مقام معظم رهبری تطبیق داده و به صورت نسبتاً دقیق دسته بندی و گرد آوری کرده ام و در عین حال با معدودی از افراد طیف سیاسی وابسته به ایشان نیز گفت و گوهای حضوری داشته ام. ماحصل این مطالعات نشان می دهد که هاشمی علیرغم سابقه درخشانش در فعالیت های انقلابی  و علیرغم کارکُشتگی و هوشی که در امور سیاسی برای خود قائل بود، متأسفانه در بعضی امور، به ویژه در سالهای اخیر، اعتبار و شخصیت خود را در مسیر اهداف بدخواهان قرار داده و به همین دلیل عده ای در این چهرۀ سیاسی طمع ورزیدند و در بعضی مواقع نیز شخصیت ایشان را به نفع بیگانگان و در راستای منافع باندی و جناحی خود مصادره کردند.
  3. من اگر جه هیچ گرایشی به شخصیت هاشمی و نحلۀ فکری و سیاسی ایشان نداشته و ندارم، اما حقیقتاً از فوت ناگهانی اش متأثر و اندوهگین شدم و دعا میکنم که ایشان با دستی پر از دنیا رفته باشد و در برابر امام (ره) و شهیدان بزرگوار انقلاب روسفید ظاهر شود. چون برای شخصیتی مثل ایشان حیف می دانم که ثمره یک عمر مبارزه و تلاشش را، خدای نخواسته به خاطر برخی جهت گیری های نا همگِن و بیگانه پسند، از دست داده باشد.

و همه دعا کنیم خدا بخیر گرداند، مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری ایشان را...

 

 

۱۰ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۴
رئوف

 

روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه وضعیت کارم به گونه ای هست که  برای رفتن به محل کار و برگشت به خانه از مترو استفاده می کنم. مترو را تهرانی ها خوب می شناسند و می دانند که در ساعاتی از روز، صندلی خالی برای نشستن که هیچ، یک سانتیمتر جای ایستادن هم ندارد. مخصوصاً اگر از ایستگاه های بین راه سوار شده باشی! اما بر حسب اتفاق، همین دیروز صبح برای اولین بار، درختِ بختِ ما به بار نشست و در ایستگاه دوم یک صندلی برای نشستن خالی شد.

این واقعۀ خوشایند آن قدر شگفت انگیز و غیر مُترقّبه بود که داشتم بال در می آوردم و به این می اندیشیدم که چگونه چند و چونش را در تاریخ متروسواری خودم بعنوان یک پدیدۀ نادر ثبت کنم! و تازه داشتم برای این اتفاقِ هیجان انگیز رنگ و لعاب می ساختم که یک باره چشمم افتاد به مردی که توانِ ایستادن نداشت. اما داشت با فشارِ مسافرین - که کم از فشار قبر نداشت - له و لَوَرده می شد!! فوری بلند شدم و از طریقِ بغل دستی ها صدایش کردم و آمد روی صندلی نشست. من هم خودم را چپاندم لابلای جمعیت و محو تماشای چهرۀ مهربانش شدم.

مرد همسفر، سن زیادی نداشت. اما، لرزش نه چندان خفیفِ دستِ راستش، حکایت از رنج مدامش می کرد که می کوشید عصا را به دست چپ بگیرد و دست راستش را داخل آستین پالتویش پنهان کند. او لب هایش هم مثل دست هایش بی قرار بود و نرم نرمک می جنبید! اما نه بی اختیار، بلکه با عزم و اراده و افتخار، که ذکرهای بی شمارش را آهسته و آرام بر صفحۀ معرفتِ دلش نقش می زدند...

در آن شرایط، مجال گفت وگو با این مرد بی های و هو فراهم نبود. فقط دانستم که از غیرتمندانِ عصر ترکش و گلوله و خون است. موقع پیاده شدن از قطار، دست روی پیشانیِ پر از نشانی اش گذاشتم و التماس دعایش گفتم. من روانه بودم به سمت چهار راه  پارک وی، اما او رهسپار زیارت حضرت عبدالعظیم بود در شهرری!

 

 

+ عنوان پست، های و هو[ی] هم صحیح است.

 

۱۷ نظر ۱۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۴۶
رئوف

 

می گفت: پدر و مادر ها بابت کاری که برای فرزندان شان انجام می دهند، منت نمی گذارند. اما، ممکن است گاهی به خاطر رفتار های داغون کنندۀ جوان ها، عصبانی شوند و لحن کلامشان کمی تغییر کند و حتی ممکن است گاهی خدمات شان را هم به رخ آنها بکشند، که برای فرزند جنبۀ تنبّه و انذار دارد. ولی یقین دارم که حرف های آن ها، فقط از باب تذکّر و تلنگر است. 

معلم فرهیخته ای هم داشتیم که می گفت: اگر منت پدر و مادر را برنتابید، خواسته یا ناخواسته زیر بار منت دیگران خُرد و خمیر می شوید. دلیلش هم این بود که می گفت: خدا برای پدر، ولایت قائل است و مادر، حق بسیار بزرگی به گردن فرزند دارد. بنابراین، یادآوری زحمات و خدماتی که انجام داده اند، از روی تنبّه و تحذیر است، نه از روی عداوت و تحقیر.

 

تا صاحب فرزند نگردی، نتوان یافت         در عالـم ایـجاد، حقوق پدری را

 

 

  1. این روزها، متأسفانه روابط بین دختر و پسر ها با پدر و مادرها، کمی آزار دهنده و خطرناک شده است.
  2. فرزندان خیلی باید مراقب احترام والدین باشند. تحمل عقوبت هایش آسان نیست...

 

 

 

۱۱ نظر ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۰
رئوف

 

دراین جهان نبوَد فرصتِ کمر بستن        ز خاک تیره، کمر بسته چون قلم برخیز

 

انسان در صیرورت حیات، گاهی فرصت هایی را تجربه می کند که اگر هوشیار نباشد و ماهرانه از آن عبور نکند، قمار زندگی را می بازد و به ورطۀ ملامت و افسوس گرفتار می آید.

فرصت های عمر، نوعاً رنگ مبارزه دارند که گریزی از آن نیست. مبارزات زندگی نیز، گاهی به رنگ سرخ است و گاهی به رنگ سیاه و گاهی هم به رنگ آبی و سپید و سبز!! مجاهده، گاهی در قامتِ مقاومت شکل می گیرد و گاهی در شُکوهِ اسارت و مهاجرت. جهاد تکاملی انسان گاهی در مقام شیخوخیت و افتخار رقم می خورد و گاهی در لباس تهیدستی و افتقار.

هر انسان در طول زندگی، چه بخواهد و چه نخواهد، لاینقطع و نا ایستا در شرایط آزمون های جورواجور قرار می گیرد. آزمون ها می آیند تا انسانیتِ انسان را بسنجند و شهامت و ارادۀ ما را بیازمایند. در آزمون زندگی، هر اندازه که عزم و رزم بیشتری از خود نشان دهیم، به همان اندازه توفیق بیشتری خواهیم داشت.

فراموش نکنیم که فرصت های تلاش و معاش ما خیلی زود می گذرند. فرصت ها هیچگاه منتظر ما نمی مانند.

 

فرصت نمی‌دهد که بشویم ز دیده خواب       از بس کـه تنــد می‌گذرد جویبار عمر

 

 

۹ نظر ۰۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۲
رئوف

 

ساقی از رطل گرانسنگی، سبکدل کن مرا

حلقهٔ بیرونِ این دنیای باطل کن مرا

 

وادی سرگشتگی در من نَفَس نگذاشته است

پای خواب آلودهٔ دامانِ منزل کن مرا

 

رفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاست

گه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا

.

.

.

.

از برای امتحان چندی مرا دیوانه کن

گَر به از مجنون نباشم، باز عاقل کن مرا

 

  • شعر از جناب صائب
  • زیارت اربعین یک گنج است، خدا، هر ساله نصیب همه فرماید.

 

 

۴ نظر ۱۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۱۷
رئوف

 

اشک خونین بنمودم به طبیبان، گفتند:

درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

 

 

 

 

چند روزیست که توفیق خدمت یافته ام و همزمان زائر آستان عشق شده ام.

ان شاءالله اگر دلی شکست و اشکی چکید. در محضر امامان هدایت و نور، به ویژه در کربلای معلّی نایب الزیاره و دعاگوی شما بزرگواران خواهم بود.

 

 

 

 

روشن شود از ریختن اشک، دل ما

ابریم که روشنگر ما در جگر ماست.

 

۹ نظر ۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۱:۲۱
رئوف