الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

...................... هوالودود .....................

به پاتوق دلدادگی ها و دلباختگی های رئوف
خوش آمدید. این جا، پاتوقی هست برای
افروختن، سوختن و ساختن.
در پاتوق دلدادگی ها، نه حرف اضافه است
و نه جای گزافه. فقط مجالی هست بـرای
قلمی کردن برخی دانسته هـا و ندانسته هـا
بر پایـۀ بایسته هـا و نبایسته هـا. کـه گاهی
در لفافـه می آید و گـاهی در تقابل با جهل
و خـرافه.
پاتوق دلباختگی ها نیز، فرصتی هست برای
مغازله و معـاشقه! امـا نه با پـرنسس هـای
بوالهوس و پر از خار و خس! بلکه با معشوقه
های پاک نفس و قدیس های پاکیزه از رجس
و هوس. آن ها که از طهارتِ وجودشان،
عرشیانِ بالانشین، سـر به مغـاکِ خـاک
می سـایند و فرشیانِ خاک آلوده، به مددِ
نفوس شان، بالِ عروج به افلاک می گشایند.

در این پاتوق، روزنـه ای باز است به گلشنِ
اندیشه ها و صدای حنجره ای طنین انـداز
است با بوی بنفشه ها!

فانوس حقایق این پاتوق نیز، با نـگـاهِ سرخِ
شقایق های این دیار مأنوس است و با
فرهنگِ سرخِ شهادت، پیوندی دیرینه دارد.

و این هم ذوق و شــوق و عقیــده و آرمـان
و آرزوی نگارنده در قالب چند بیت شعر:

سحر خیزی:
دریاب اگر اهـل دلی، پیش تر از صبح
چون غنچۀ نشکفته نسیم سحری را

زندگی برای خدا:
شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شوم
با زندگی خــوشم کــه بمیـرم بــرای تو

تلاش:
از مـا ســراغ منــزل آســـودگی مجــو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است.

خطر کردن:
آسـودگی، مقـدمۀ خـوابِ غفلت است
کشتی، به موج خیزِ خطر می بریم ما

بار زندگی:
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید

مهدویت:
درین ستمکده، آن شمع تیره روزم من
که انتظارِ نسیم سحر گداخت مرا

عشق:
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

مرگ سرخ:
درین بساط، به جز شربتِ شهادت نیست
مِی ای که تلخی مرگ از گلو تَوانَد شُست

محرم و عاشورا:
فیض ماه نو، ز شمشیر شهادت می برند
خون، حنای عید باشد کشتگان عشق را

خط شهادت:
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
از جویبار ساقی کوثر گذشته است.

امید:
نیستیم از جلوۀ باران رحمت نا امید،
نیمه بذری در زمین انتظار افشانده ایم


پربیننده ترین مطالب

 

ساعت 11 شب. زنگ تلفن همراه با صدای یک دوست صمیمی بنام حمید!

حمید: یه برنامه خوب برات دارم، هستی یا نه؟

_  چی، کی، کجا؟

حمید: دیگه نپرس چی، فقط بگو هستی یا نه!

_ خودت هستی؟

حمید: آره، من هستم

_  پس منم هستم.

حمید:  پس ساعت 8 صبح مترو، ایستگاه تئاتر شهر...

_ حالا نمی شه بگی چی هست این برنامه؟

حمید: می خواهیم بریم دیدار!

_  دیدار!؟

حمید: آره،  دیدار...

_  جانِ من؟!

حمید: باور کن.

_ آخه چه جوری؟

حمید: چه جوری اش مهم نیست. فقط بیا.

_ باشه میام.

همان وقت با پیغام پسغام و خواهش و تمنّا کارهای فردا را به دوست و رفیق و همکار سپردم و خیالم را از بابت بد قولی های ناخواسته راحت کردم و صبح زود زدم بیرون.

دیدار یار حاصل شد. اما این دیدار، با دیدارهای قبلی کمی توفیر داشت. فرقش این بود که انگاره ها و باورهای ما را در بارۀ بعضی ها کلاً تغییر داد! راستش وقتی توی صف بازرسی بودیم. فکر می کردیم که جماعت حاضر، گروهی بچه بسییجی و خانوادۀ شهید و طلبه و دانشجو و مسجدی های محله هستند، که البته بودند. اما، یه جورایی هم این ها نبودند!

این ها از نظر قد و قیافه و زیرکی و زرنگی و شوخ طبعی و شهامت و ایثار و گشاده رویی، چیزی کمتر از بسیجی و دانشجو و طلبه نداشتند؛ اما اصالتاً هیچ کدام از این ها نبودند! این جماعت، کسانی بودند که عشق ولایت در چهره و رفتارشان موج می زد، اما نام و نشان و هویّتشان را در بیابان اخلاص و در سنگرهای خاموشِ خدمت جا گذاشته بودند و بی نام و بی نشانه و بی پلاکارد به دیدار آمده بودند.

این ها، مثل مردمان عادی، بی رنگ و بی ادعا بودند که ساعت ها در صف بازرسی ایستادند،  تفتیش شدند، کارت ملاقات را نشان دادند و وارد حسینۀ امام خمینی شدند. این ها کسانی بودند که نه ستاره و قُپّه ای بر شانه هایشان می درخشید و نه روی سینه هایشان مدال های رنگارنگ آویخته بود. این ها کسانی بودند که یونیفورم مخصوص بر تن نداشتند، اما این افتخار را با خود داشتند که نامشان را با امنیت و آرامش این سرزمین عجین کرده بودند. این ها جان برکفانی بودند که در کسوت سربازی گمنام امام زمان (عج) افتخار خدمت دارند و در عرصه های خون و خطر، بارها تا مرز شهادت پیش رفته و بعضاً رتبۀ شهادت یافته اند...

 کیستی و چیستی این جماعت را وقتی فهمیدیم که وزیر دولتی شان برای سخنرانی پشت میکروفون رفت و جمعیت را معرفی کرد! آخ که چقدر دوست داشتم قبلش می دانستم که اینها کی اند و چه کاره اند. اما حیف که نشد و درست موقعی فهمیدم که دیگر در فشار جمعیت، سرِ جایمان قفل شده بودیم و جای تکان خوردن  نداشتیم. در بین سخنرانی حضرت ماه هم که مجالی برای فضولی و ابراز ارادت نبود. بعد از دیدار هم کمتر از سه چهار دقیقه طول نکشید که همه پخش و پلا شدند و ما را در حسرت نشناختنشان تنهای تنها گذاشتند.

 وقتی خبر مربوط به دیدار را از تلویزیون دیدم. فهمیدم که ما و معدود نفرات دیگری که توفیق ملاقات پیدا کرده بودند، طفیلی این ضیافت بودیم. انگار ما را برده بودند تا فیض دیدار را با ما قسمت کنند. شاید هم خواستند در کنار یک عده کوچه بازاری مثل ما، هویّت اصلیِ شان پنهان بماند و یا خواستند مردم عادی هم در جمعشان باشند تا بافتۀ جدا تافته از ملت نباشند و ولایتمداری را در انحصار خود ندانند! و شاید چیزهای دیگر...

 

 

 

+صحبت های حضرت آقا با مخاطبینش بسیار ارزشمند، مهم و در عین حال صمیمانه و خودمونی بود. که قسمت های مُهمش را از شبکه های خبری صدا و سیما شنیدید.

 

 

 

 

۳ نظر ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۵۵
رئوف

 

این که سرویس محترم بیان اسامی بلاگ های برتر را اعلام می کند، بسیار جالب و تحسین برانگیز است. اما، این که الرقیمِ رنگ و رو باختۀ رئوف هم در ردیف بلاگ های برتر جای می گیرد، کمی اعجاب انگیز می شود و دور از انتظار.surprise

به نظرم کار جنابِ بیان، بسی شایسته تقدیر است و جا دارد که یک تشکر چاق و چلّه و آبدار تقدیمشان بداریم و دست مریزادی جانانه هم نثارشان کنیم. اما خوب است گهگاهی نیز فراتر از عِده و عُده به ارزیابی بنشینیم و مثلاً درون را هم بنگریم. خوب است ملاک انتخابمان فقط آمار بازدید کننده و کامنت و تعداد موافق و مخالف و امثال این چیزها نباشد. بهتر است در مراحل بعدی شاخص ها را از کمّی به کیفی تغییر دهیم و به سمت و سوی معرفی بلاگ های اخلاقی و دانش محور گام برداریم که اگر چنین کنیم، قطعاً انتخاب ما به صواب نزدیک تر خواهد بود و در آن صورت بلاگ های پاکیزه و تمیز بهتر شناخته خواهند شد...

امیدوارم در نوبت های بعدی این امکان برای سرویس محترم بیان فراهم شود.

 

 

 

۶ نظر ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۳
رئوف

 

پرده از دیده اگر دست خدا بردارد 
دیده بیند که خدا هم غم حیدر دارد 


دل اگر چشم خدا بین بخرد از بازار 
فاش بیند که خدا یوسف دیگر دارد 


سَر اگر شور دگر از سَر خود باز کند 
فکرش آن است که دلشورۀ کوثر دارد


دل عشاق اگر عارف لولاک شود 
تازه فهمد که خدا از چه پیمبر دارد


با رسولان اولوالعزم و رسولان مبین 
گر اوالامر نیاید، رهِ ابتر دارد


بی علی ذره ای از سوی نبی معجزه نیست 
ورنه در ندبه سخن از شَجَر واحده نیست


حال عشّاق عوض می شود از نام علی 
عارف آشفته الله شود از کامِ علی


مصطفی می شود انذار به «اِن لَم تَفعَل»
گر به خُم کام نگیرد ز لب جام علی


کاتب وحی اگر غیر علی هست بگو 
وحی مُنزَل به نبی می رسد از بام علی


سِرّ بعثت نه که این مرتبه، سِرّ ازلی است 
که خدا سکه خلقت زده با نام علی


اول و آخر خلقت به علی ختم شود 
همه اقدام فلک بسته به اقدام علی


جان پیغمبر اعظم به خدا جان علی است 
مؤمنون سورۀ زیبای محبّان علی است...

 

 

 

عید روشنایی و سرور، بر منتظران ظهور مبارک

 

 

 

 

 

پ.ن: بخشی از سرودۀ آقای محمود ژولیده

 

 

 

۲۵ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۴۴
رئوف

 

باسمه تعالی

جهت اطلاع دست اندرکاران و اساتید عالی مقام همایش؛

بعدالتحیه، بد نیست بدانید که برای من بسی سهل و آسان است که در دنیای زور و زر و تزویر، به شیوۀ خلوت گزیدگانِ آسوده احوال، اهل سیر و سلوک و سلامت باشم و به دور از جنگولک بازی های سیاهِ سیاست، دمی خوش بیاسایم و دل و دینم را به غبار خشونت و کدورت مکدر نسازم!

برای من آسان است که هرروز، زیر درختِ اختیار، نمازهای کشدار بخوانم و صوتِ حزینم را با آوای کنترآلتو  و با لحن سُدیس، شهرتی دوچندان ببخشم!

برای من دشوار نیست که سجده های طولانیِ شُکر بگزارم و به رسمِ شریف زادگانِ خوش مَشرب، در تشرّف های تشریفاتی، زیر چلچراغ های درخشان، دست حاجت برآرم و از خدای رئوف و رحیم، حور و قصور و شرابِ طهور بخواهم!

برای من بسی با کلاس است که اهل گیر و گور نباشم و به شیوۀ اصلاح طلبانِ منورالفکر، ردای صلح دوستی و آزادی خواهی بر اندامم بیاندازم و همچون هنرآموختگانِ دبستانِ تجدد، نوکِ زبان و قلم را بر مَدار مُدارا بچرخانم و هیچ قلدرِ قداره بندی را هم از خود نرنجانم!

برای منِ مسلمان، بسی میسور است که در کسوتِ نواندیشانِ مصلحت اندیش، برای کسب شهرت و یافتن لقمه ای نان آسوده، دستِ زرسالاران صهیونیست را به تواضع ببوسم و هدیۀ لبخندم را به خدایگان تبعیض و جنایت، با ذکر اوراد خفیّه و اذکار جلیّه، صبغۀ خدایی ببخشم!

 برای من بسی راحت است تا تحت لوای پیامبر نور و رحمت، شریعت نبوی را آئینِ صلح و سازش بنامم و در مؤسسه باران و فرهنگسرای نیاوران، زیر نور های سبز و بنفش، با بشردوستان ضد بشر عکسی به یادگار بگیرم. و ساعتی دیگر در جرگۀ منتظران ظهور، شرف حضور بیابم و در حلقۀ معنویتشان ذکر یا غفور بخوانم!

اما بدانید که ان شاءالله الرحمن چنین نخواهم کرد و عطای دعوتتان را به لقائش می بخشم!

 

 

 

 

 

فایل

پ.ن:

1- برایم یقین شده بود که همایش کلاس بالای «دین و دیپلماسی ارتباطات» با حضور یک مقام عالی رتبه دولتی و چند نفر از چهره های حوزوی و دانشگاهی. فقط بهانه ای است برای اعتماد سازی و برای این که  مدعوین همایش را با معیارهای انجمن حجتیه محک بزنند! به همین دلیل، بعد از اقامۀ نماز و قبل از صرف شام، یادداشت بالا را نوشتم و به دبیر همایش تحویل دادم و به اتفاق دوست خوبم سالن را ترک کردم.

 

2- درست است که رئوف، مسلمان نخبه و پخته ای نیست. اما به برکت آموزه های امام روح الله، فرق بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی را آموخته است و می داند که تشیّع امامت و انتظار با تشیّعِ کثیفِ به ظاهر موجۀ انجمن حجتیه تفاوتِ فاحش دارد! انجمنی هایی که تا قبل از انقلاب، مخفیانه زیر پرچم سلطنت شاه سینه می زدند ولی می گفتند نباید در سیاست دخالت کرد، اما امروز آشکارا، از توبرۀ سیاست ارتزاق می کنند و مدال شهرتشان را در آخور جنایتکاران و سیاستمداران لندن و واشنگتن می جویند.

 

 

 

 

 

 

۶ نظر ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۰۳
رئوف

 

یک تحلیلگر سیاسی می گفت:

قرارداد دو تریلیون دلاری عربستان با آمریکا برای خرید موشک و تجهیزات نظامی و مواضع تند ولیعهد سعودی، نشان می دهد که محمد بن سلمان با چراغ سبز ترامپ و براساس توافقی که با او داشته است، یک جنگ تمام عیار را علیه جمهوری اسلامی تدارک دیده و دارد کشورش را برای حمله به ایران آماده می کند. و...

 

تحلیلگر دیگری می گفت:

وقتی عربستان از آمریکا موشک و تجهیزات نظامی می خرد، لزوماً به معنای جنگ با ایران نیست. آمریکا، به گفتۀ خودش گاو شیردهی را پیدا کرده و قصد دارد تا آخرین قطره، شیر او را بدوشد!

ترامپ تاجر پیشه، از یک طرف به سپرده های عربستان در بانک های آمریکا چشم طمع دوخته و از طرف دیگر به کمپانی های اسلحه سازی آمریکا قول فروش سلاح هایشان را داده است. پس باید برای عمل به وعده هایش و در راستای نجات اقتصادِ ورشکستۀ آمریکا تلاش کند. بنابراین، بهترین گزینه این است که از خرِ عربستان فعلاً سواری  بگیرد و با سپرده های عربستان نیز کاسبی کند!

نکتۀ دیگر این که در حال حاضر، راهبرد آمریکا این است که محمد بن سلمان براساس سند 2030 یک سری تغییرات فرهنگی و اجتماعی را در کشور عربستان پیاده کند و حتی المقدور کشورش را گرفتار جنگ نکند و این یعنی حملۀ نظامی به ایران، اولویت اول آمریکا نیست.

 

 

 

پ.ن: تحلیل دوم را اندیشمندانه تر می دانم.

 

 

 

۷ نظر ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۹
رئوف

 

امروز در حضور جمعی از کارشناسان و صاحب نظرانی بودم که داشتند عوامل افزایش سن ازدواج جوانان کشور را بررسی می کردند. آن ها بحث های مفصّل و خطابه های تند و آتشینی داشتند و از سرِ دلسوزی و درد سخن می گفتند. اما نظراتشان باهم متفاوت بود، بعضی ها سخت گیری دختر ها را، بعضی دیگر وسواس بیش از حد پسرها را باعث توقفِ چرخۀ ازدواج میدانستند، عده ای از دخالت و زیاده خواهی خانواده ها شکایت داشتند و خیلی ها هم معتقد بودند که وضعیت نابسامان اقتصادی، مشکلات مسکن، معیشت، بیکاری و امثال این ها، بازار ازدواج را از رونق انداخته است. البته در این میان بعضی هم از تأثیرات فرهنگی ناشی از ماهواره و فضای مجازی و اختلاط دختر و پسر سخن گفتند و گسترش روابط آزاد و بی حد و حصر با جنس مخالف را دلیل عدم گرایش جوانان به ازدواج می دانستند!

دلیل این مسئله هرچه هست فعلاً بماند. اما دغدغۀ ازدواج فرزندان، در این عصر و زمان، آرام و قرار را از خانواده های ایرانی ربوده است و رفته رفته دارد به یک معضل سیاسی و اجتماعی تبدیل می شود. لذا، برخی صاحب نظران که در حوزۀ آسیب های اجتماعی حرفی برای گفتن دارند، هشدار دادند که این پدیده در آینده ای نه چندان دور، جامعۀ ما را با یک بحران عمومی و تهدید امنیتی جدّی مواجه خواهدکرد.!

افزایش آمار طلاق هم در برخی از استان های کشور بیداد می کند و گویا اخیراً به حد هشدار رسیده است! بنابراین، اگر تدبیری در این زمینه اندیشیده نشود، اثرات بسیار سهمگین و نگران کننده ای در انتظار جامعۀ ما خواهد بود!

 

 

امیدوارم مسئولان محترم و غیر محترم ما، این دغدغه اجتماعی را جدی بگیرند.

 

 

پ.ن یک: دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد //  ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند.

 

پ.ن دو: مباد آنان که در تدبیر درمانند، در مانند!

 

 

۲ نظر ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۲۸
رئوف

 

بِحُبَّ علیّ تزولُ الشکوکُ

وَ تَصفوالنفوسُ و یزکوالنَجار

 

فَمَهما رأیتَ محبّاً له

فثَمّ العلاءُ و ثَمّ الفَخار


وَ مَهما رأیتَ بِغَیضاً له

ففی أصلِهِ نَسبٌ مستعار


فَمَهِّد على نَصبه عذرَهُ

فَحیطانُ دارِ أبیه قِصارُ...

 

  1. با محبت على (علیه السلام) تردید ها فرو می ریزد، و نَفْس ها و روح ها تصفیه می شود و اصل و نَسَب انسان پاک مى گردد.
  2. پس هر جا دوستداران علی را یافتی، برترى و افتخار همان جاست.
  3. و هر گاه دشمن او را دیدى، پس در اصل و نَسَب او، نَسَبى به عاریت نهفته است.
  4. آن گاه براى دشمنى با او عذرى فراهم کن، ]مثلاً[ از کوتاهی دیوارهاى خانۀ پدرش بگو...! 

 

میلاد فرخندۀ وصی پیامبر، فاتح بدر و خیبر، امیر مؤمنان علی علیه السلام مبارک باد

 

 

 

 

+ با عرض پوزش از دوستان، برای ردیف سه و چهار ترجمه ای محترمانه تر از این بلد نبودم.

 

 

 

پ.ن: از دیوان صاحب بن عبّاد.

 

 

۷ نظر ۱۱ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۰۷
رئوف

 

کارنامه سیاه، عنوان کتابی است که با ارائۀ اسناد و مدارک متقن، جنایت ها و ددمنشی های فرقۀ آدم کش رجوی را برملا کرده است. کارنامۀ سیاه، توسط مؤسسۀ راهبردی دیده بان در 452 صفحه منتشر و با اعترافات مکتوب و اظهارات شفاهی برخی از اعضا و نیز به استناد اعلامیه ها و اطلاعیه های رسمی این سازمان جهنمی، مستند سازی شده است.

محتوای کتاب خواننده را با روند شکل گیری و پایه های ایدئولوژی التقاطی سازمان و تغییراتِ فکری و مشی سیاسی و همچنین با خیانت ها و خباثت های درون گروهی و برون سازمانی این گروهِ خون آشام آشنا می سازد.

این کتاب، اگرچه با هدف آگاهی بخشی به نسل های جدید انقلاب تألیف شده است، اما، مستندات کتاب، آن قدر متقن و گویا هست که ستاد حقوق بشرِ قوۀ قضاییه می تواند با ارائۀ آن در محاکم بین المللی علیه جانیان و قاتلان بی رحم سازمان منافقین اعلام جرم نماید!

اما کارنامۀ سیاه علی رغم محتوای خوبی که دارد، از دو ایراد اساسی هم رنج می برد:

  1. قیمت 45000 تومانی کتاب
  2. غلط های املایی و اشتباهات تایپی فراوان که بیش از قیمت کتاب، خواننده را آزار می دهد.

 

 

+ تعطیلات نوروز، شاید موقع مناسبی برای خواندن کتاب های خفن نباشد. اما برای من فرصتِ مغتنمی بود که این کتاب پر از خشم و خشونت و خیانت را بخوانم و غلط های چاپی آن را در جای جای کتاب مشخص کنم. خوش به حال نفر بعدی که این کتاب را می خواند.

 

++ امیدوارم دست اندرکاران مؤسسه راهبردی دیدبان در چاپ های بعدی، نسبت به ویرایش عمیق تر کتاب اهتمام جدی بورزند.

 

 

 

 

۹ نظر ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۶
رئوف

 

... از دیدنِ رویت دلِ آیینه فرو ریخت

هر شیشه دلی، طاقت دیدار ندارد!

 

در هر شکنِ زلفِ گره‌گیر تو دامیست

این سلسله یک حلقهٔ بی کار ندارد.

 

ما گوشه‌نشینان، چمن‌آرای خیالیم

در خلوتِ ما نکهتِ گل، بار ندارد.

 

بلبل ز نظربازی شبنم گله‌مند است

مسکین خبر از رخنهٔ دیوار ندارد...

 

 

 

 

 

 

پ.ن: از غزلیات صائبِ تبریزی

 

 

۰۳ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۵۷
رئوف

 

السلام علیک یا اباالحسن، یاعلی بن محمد، ایهاالهادی النقی یاابن رسول الله یا حجت الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا انّا توجّهنا و اسشفعنا و توسّلنا بکَ الی الله و قدّمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله...

...

 

بهار، با گل های ارغوانی اش چشم ها را می نوازد و با بُغچه های غنچه هایش، نسیمِ حیات را رائحۀ لطیفِ رحمانی می بخشد. بهار، هنگامۀ جوشش و رویش است و بهانه ای برای کوشش های دوباره...

در بهارِ بیداری، صدای خوشِ خوشه های دگردیسی را می شود شنید که آهنگ روییدن دارند و جوشش جوانه های جود و جرأت را می توان دید که برای جهشی بزرگ خیز برداشته اند.

 

 

پس در چنین آناتی حُسن انگیز، ما را نزیبد که در آیین مکرّرِ رویش ها و جوشش ها، به خیالِ احسن الحال، بی خیال بنشینیم و در دیوان سروده های بهاری و رهایی، شعری از حضور و انتظار برای نگار، ننگاریم.

 

 

 

+ سال 96 پایان یافت و تلخی های پیدا و پنهانش را با خود برد. اما خوشا بحال آنها که در دل مشکلات و تلخکامی های این سال روییدند و در مسیر حق جویی و حق گویی نلغزیدند و بدا به حال آن ها که به طمع قدرت و ثروت و ریاست، بذر نفاق و شقاق را در دل های دردمند مردم این دیار پاشیدند و در خدمت به دین و دنیای آن ها نکوشیدند!

 

++ ورود فصل طراوت و آراستگی را به دوستان وارسته و نیک اندیش تبریک و شادباش می گویم و برای همۀ آن ها که در باغِ اندیشۀ خویش، بهار نیکوتری را به امانت دارند؛ حرکت و برکت و شادابی و شور آرزو می کنم.

 

 

باغستانی از گلهای اخلاص و ارادت  تقدیم حضورتان

 

 

۷ نظر ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۳۸
رئوف

 

حُسن خانه تکانی این است که گنج های حیات را می یابی، عایداتش را می ستایی و زایداتش را می زدایی. زائداتی از جنس چوب و کاغذ و فلز و یا از نوعِ حِقد و حسد و کینه و غَرَض. که اوّلی درخانه خشت و گِل است و دیگری در کنج خانۀ دل!

امسال هم در آیین خانه تکانی، به سیاق سابق، زائدات خانگی را زدودیم و اضافات فرهنگی را به رُفت و روب سپردیم. بر این نسق، مکتوبات الکی، الک شدند، رفتند و دلنوشته های هول هولکی ره به دیار عدم بردند. اما عشق نوشته های بی قراری ما، دگر بار مُهر ماندگاری خوردند و در گنجینۀ خاطرات روزگار به یادگار ماندند.

از کتاب ها نیز، شمار اندکی به جرم بیجایی مهدورالدم شدند و دوصد جلدی هم به بهانۀ ناجایی و کم جایی، عذر حضورشان را پذیرفتیم و عطایشان را به لقایشان بخشیدیم... رفتند تا زینت افزای خانۀ مردان علم و عمل، در شهر فقه و فقاهت باشند...

 

 

+ وقتی خانه تکانی و خانه آرایی، با عشق همراه باشد، خستگی اش شیرین و حلاوتش دو چندان می شود!

 

++قبلاً نیز جار زده بودیم که خانه آرایی لزوماً داشتن پرده های زربفت و خرید لوازم لوکس و گرانقیمت نیست، کمی حوصله و هنر و ذوق می خواهد و مقداری هم اراده و انگیزه و شوق! که بحمدالله اکثر زوج های خدا باور ایرانی از نعمت این خصیصۀ ارزشمند برخوردارند!

 

+++مشارکت در خانه تکانی، گاهی بهانه است برای اثبات عشق به فرشته ای که آهنگ حیات را با مضراب «زنده» گی می نوازد و عطرِ جانبخشِ حیا را با نگاه عالمانه اش در باغچۀ دل می پراکند! من، طراوت با او بودن را هرگز به دست فراموشی نخواهم سپرد.

 

 

 

پ.ن:

یاد بگیریم یاری گر همسرانمان باشیم.

 

 

 

 

۱۰ نظر ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۰۸
رئوف

 

در گویش فارسی، واژه بابا و مامان (به جای پدر و مادر) اولین کلمه هایی هستند که بچه های کوچک می توانند آن را تلفظ کنند. چون هردو واژه با تکیه بر لب ادا می شوند و نیازی به استفاده از زبان ندارند.

اما، خوب است بدانید که در زبان فارسی، کلمۀ «بابا» مانند برخی واژه های دیگر، کاربرد های مختلف دارد و در معانی متعدد ظاهر می شود. لطفاً به این معانی دقت بفرمایید:

معنی اول؛ همان پدر است که نسبت فرزند را با اصل و ریشۀ خودش مشخص می کند. (نسبت بُنوّت)

معنی دوم؛ در خطاب پدر به فرزند نهفته است که  بار عاطفی دارد و در معنیِ عزیزم، جانِ پدر، پسرم، به کار می رود. مثل: سعیدجون! بابا، بیا کمک کن.

معنی سوم؛ در بعضی مناطق ایران، پدر بزرگ را بابا خطاب می کنند.

معنی چهارم؛ به خدمتکار مرد که پیر شده باشد، بابا می گویند. مثل بابای مدرسه

معنی پنجم؛ استفادۀ غیر محترمانه و غیر مؤدبانه برای کسی که او را نمی شناسند و یا نمی خواهند نام او را بر زبان آورند. مثل: دیروز بابایی را دیدم که قیافۀ خوبی نداشت! // از دوستم پرسیدم تو این بابا را می شناسی؟!

معنی ششم؛ در گفتگوی عاطفی با هر پیرمردی به کار می رود.

معنی هفتم؛ در گفتگوی غیر مؤدبانه برای اعتراض به هر مخاطبی استفاده می شود. مثل: ول کن بابا / بابا دست بردار.

معنی هشتم؛ در نامگذاری برای بعضی از عرفا، مقاماتِ کلیسایی، شخصیت های کارتونی و داستانی استفاده می شود. مثل باباطاهر، باباکوهی، بابا لنگ دراز، بابا نوئل و ...

معنی نهم؛ عنوانی بوده است که برای بزرگان و ریش سفیدان عصر صفوی استفاده می کردند. مثال: «بابایان و کدخدایان محلات را مقرر فرمود معابر و میادین و بازار را چراغان کنند...»

 

اما بر خلاف واژۀ بابا، برای کلمۀ مادر. در فرهنگ لغات فارسی حداقل 12 کاربرد مثبت ضبط شده و استفاده از معانی غیر محترمانه برای آن تقریباً صفر است.

 

نمی دانم. اما می خواهم بگویم شاید این ویژگی از اختصاصات ذاتی مادرانه است که نوعی حرمت و تقدس را با خود به همراه دارد. طوری که تا حالا فرهنگِ هیچ قوم و قبیله ای اجازه نداده است که واژۀ مادر را در کنار الفاظ و القاب غیرمحترمانه قرار دهند.

بازهم نمی دانم. اما شاید این ویژگی را خداوند عزیز و حکیم به احترام مقام زن، به مادران گرامی ارزانی داشته است.!

 

 

+ اگر کسی در این باره چیزی می داند، در تصحیح و تکمیل مطلب کمک بفرماید.

 

 

++ هرکس دوست دارد، سعادت و عاقبت بخیری را از آنِ خود کند، باید در وقت نیاز، از خدمت کردن به مادر مضایقه نکند و هرچه ادب و احترام دارد به پای او بریزد.

 

+++در باره شخصیت وجودی حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها، هرچه دقت کردم، در بین عالمان عصر غیبت، ندیدم کسی مانند امام خمینی رحمةالله علیه، مقام حضرتش را معرفی کرده باشد. بخوانید بخشی از اوصافش را و لذت ببرید. اینجا

 

 

عید میلاد با سعادت حضرت فاطمۀ اطهر سلام الله علیها و روز مادر، بر مادران طهارت و عفاف و بر زنان پاکی آفرین مبارک باد.

 

 

 

 

 

۸ نظر ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۴۷
رئوف

 

تا سه هفته، هرروز غذای مخصوص را داخل آکواریوم کوچک می‌ریخت و بچه ماهی های قزل آلا با حرص و ولع خاصّی طعمه را می‌ربودند و نوش جان می‌کردند، بعد از هفتۀ سوم، آکواریوم بزرگی را آورد و مخزن آبش را به دو قسمت نامساوی تقسیم کرد. ماهی‌ها که حالا درشت تر شده بودند، به قسمت بزرگ‌ آکواریوم منتقل شدند و در فضای وسیع تری می‌چرخیدند و بازهم روزانه یک وعدۀ کامل از همان غذای قبلی را نوش جان می‌کردند.

سه روز بعد، درحالی‌که هر چهار ماهی، منتظر غذا بودند، قطعه‌های طعمه را در قسمت دیگر آکواریوم، داخل آب قرار ‌داد. در این حال، ماهی‌های گرسنه با حرص و ولع عجیبی به سمت طعمه می‌دویدند. اما، هر بار به جدار شیشه‌ای داخل آکواریوم می خوردند و ناامید به عقب برمی‌گشتند!

این کار، دو روز پی‌درپی ادامه یافت و ماهی‌های گرسنه که آخرین شانس خود را می‌آزمودند. بازهم در تلاشی ناموفق، به‌جای طعمه، سرشکستگی نصیبشان می‌شد! درنتیجه، ماهی‌ها کم‌کم دچار ناامیدی شدند و باور کردند که اشتباه می‌بینند! ماهی‌ها دچار توهم شده بودند و پذیرفته بودند که آنچه می‌بینند، دست نایافتنی است! به همین دلیل از تلاش بازایستادند و باوجود گرسنگی زیاد، به سمت طعمه نمی‌رفتند!

روز آخر آزمایش، بسیار دیدنی بود. ماهی‌ها گرسنه بودند و غذای لذیذ را داخل آب، نزدیک دهانشان می دیدند، اما با همان تصوّر قبلی، مأیوسانه از کنارش می‌گریختند و به غذای دوست‌داشتنی خود لب نمی‌زدند!!

آقای پژوهشگر می‌گفت ماهی‌ها گرفتار عفریت یأس شده‌اند و سرشان به سنگ ناامیدی خورده است!

 

در زیر زلف یَأس بوَد چهره امید

هر جا دلت فرود نیاید مُقام کن

 

 

 

 

+ آیندۀ روشن را باور  داریم و  تحت تأثیر القائات فریبنده، مأیوس و ناامید نمی شویم.

 

آب حیات در ظلمات است، زینهار

مانند شمع در دل شب ها قیام کن

 

 

 

پ.ن: غزلیات صائب.

 

 

 

 

 

 

۱۵ نظر ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۰۸
رئوف

 

یک بررسی نسبتاً دقیق انجام دادم روی مواضع سیاسی و اعتقادی برخی رجال سیاسی دهۀ شصت. بعد به یک نتیجۀ خیلی جالب و البته عجیب رسیدم. نتیجه این که:

اکثر قریب به اتفاق چهره های سیاسی ما که امروز واداده، خائن، فتنه گر، جاسوس، سازشکار و اعتدالگرا از آب درآمده اند، در دهه شصت، جزو تندرو ترین آدم های آن زمان بودند. به گونه ای که افراطی ترین مواضع و تصمیمات را علیه ضد انقلاب و مخالفین خود دیکته می کردند!!

مثلاً موسوی خوئینی ها که بعد ها به لیدر جناح اصلاحات معروف شد، جزو تندرو ترین چهره های دهۀ 50 و 60 بوده است. هنوز صدای مباحث تفسیری خوئینی ها در مسجد جوزستان تهران موجود است که شهید مطهری و شهید مفتح را که آن روز در قید حیات بودند، تا سرحد همکاری با شاه متهم می کرد و آنها را مستحق اعدام می دانست. خوئینی ها که به برداشت های مارکسیستی از قرآن معروف بود، در یکی از صحبت هایش می گفت: «اگر کسی خم شود سنگی را بردارد و بخواهد که بزند، محارب محسوب می شود!!» یعنی اعدام!

کروبی هم یکی از تندرو ها و یکی از جنجالی ترین چهره های دهه شصت بوده که مواضع بسیار تند و سرکوب گرانۀ اش زبانزد آن روزگار بود. اما من به احترام خانواده های محترم شهدا، از ذکر نمونه های آن صرف نظر کرده و فقط اشاره می کنم که اگر مواضع کروبی را از آرشیو مجله های شاهد دهه شصت و از روزنامه ها و صدا و سیما بیرون بکشند و آن ها را منتشر کنند، ماهیت اصلی او برای مردم برملا خواهد شد. امثال کروبی ها اگر خودشان حاکم شوند، دیکتاتور ترین حاکمان روی زمین خواهند بود. با این تفاوت که آن روز علیه استکبار و مخالفان حکومت جیغ می کشیدند، ولی امروز بر سر آموزه های امام تیغ می کشند و آرمان های انقلاب را به مسلخ می برند.

و حالا،حیف که چهرۀ واقعی او و امثال او پنهان است و خیلی ها ماهیتِ حقیقی آن ها را درک نمی کنند. البته عیب جامعۀ شبکه ای هم همین است که افرادش به آماده خوری اطلاعات عادت کرده اند و حاضر نیستند زحمت کشف حقایق را تحمل کنند و پدیده ها را آنگونه که شایسته است بجویند.

 

 

 

پ.ن:
  1. حضرت امام (ره) در اردیبهشت ۱۳۶۸ در پیامی به مرحوم آیت الله مشکینی نوشته بودند: «شما از قول من به فرزندان انقلابی‌ام بفرمایید که تندروی عاقبت خوبی ندارد. اگر آنان جذب حضرات آقایان جامعه محترم مدرسین نشوند، در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که مروّج اسلام امریکایی‌اند»
  2. موسوی خوئینی ها طی ده سال اول انقلاب مسئولیت های مختلفی داشته که یکی از آنها دادستان کل کشور بوده است.

 

 

 

 

۱۰ نظر ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۳۹
رئوف

 

پردۀ اول:

یا علی، ابشر بالسعاده، فانک مظلوم بعدی و مقتول.

علی جان، بشارت می دهم تو را به سعادت، چرا که بعد از من مظلوم واقع می شوی

و تو را خواهند کشت.

انگار، غصب خلافت امام علی (ع) و مظلومیت و شهادت آن حضرت، از حوادثی بود که پیامبر خدا، پیشاپیش باید وقوع آن را خبر می داد، تا عوام و خواص جامعه، نامشروع بودن انتخابِ سقیفه را باورکنند و نسبت به حقانیت علی (ع) در روز شهادتش دچار تردید نشوند.

 

پردۀ دوم:

«وَقالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» الفرقان. 33

]روزقیامت[ پیامبر(ص) به عنوان امین ترین شخصیتِ عالَم، رسماً و آشکارا در پیشگاه احکم الحاکمین، علیه غاصبان خلافت گواهی می دهد:

پروردگارا، قوم من بودند که قرآن را مهجور ساختند.

 

یکی از مهم ترین صحنه های قیامت، موقعی است که پیامبراعظم (ص) شخصاً در پیشگاه خداوند، لب به شهادت می گشاید و تکلیفِ خلفای غاصب و حاکمان غیر الهی را روشن می سازد. غاصبانی مثل ابوبکر و عمر که آیه های روشنِ شرع و آرایه های عرش را نادیده انگاشتند و مَسند حکومت را غاصبانه تصرف کردند!

 

به این ترتیب، بدعت گذارانِ سقیفه و منتخبان شورای سقیفه و تأییدکنندگانِ سقیفه، حسابشان از امت پیغمبر(ص) جدا خواهد بود و دادگاه عدل الهی یقیناً با شرایطی ویژه به پروندۀ اعمالِ آن ها رسیدگی خواهد کرد!

به استناد همین آیه، قبیلۀ قریش، بنی امیه، مروانیان، بنی عباس و پیروان آن ها در مهجور گذاشتن قرآن و ظلمی که بر امامان شیعه رفته است، مقصّر خواهند بود. چون همین ها بودند که جامعه را از کوثر معارف قرآن و از فیض هدایت ائمه معصومین علیهم السلام محروم ساختند.

 

پردۀ سوم:

شاید از همان فردای سقیفه بود که فریاد مظلومیتِ شیعه بر بام مبارزات حق طلبانه، طنین انداز شد و خط سرخ شهادت، بعنوان خونبهای عشق، در  بیتِ حضرتِ فاطمۀ اطهر سلام الله علیها و در خاندان آل علی علیهم السلام موروثی گردید!

و از همان روزگاران بود که شیعه در جدّ و جَهد حیات خونبارِ خویش، فریاد و فغان را به هم آمیخت و با پشتوانۀ اشک و خشم، صف مقاومتش را در برابر ظالمان آراست. تا پرچم مبارزه اش همواره برافراشته و مشعل اندیشه اش همیشه فروزان باشد!

 

بی پرده:

خیلی دلم می خواهد بدانم در آن روز عظیم، شورای نامشروع سقیفه که با رأی غیر حق و با استدلال های روشنفکرانه لیبرال دموکراسی، مسند خلافت را از امیرمؤمنان و آل علی (ع) ربودند و بشریت را از مسیر هدایت الهی به ورطۀ گمراهی کشاندند؛ در پیشگاه خدا چه واکنشی خواهند داشت؟ همچنین دوست دارم بشنوم سلسلۀ حاکمان بعدی که گستاخانه و با ترفندهای زور و زَر، قرآن ناطق را خانه نشین کردند و قرآن مکتوب را به انزوا کشاندند، در آن لحظه چه جوابی خواهند داد؟!

 

ما روضه های زندۀ داغِ مدینه ایم

مبنای روضه خوانی ما فاطمیه است

 

 

 

 

۲ نظر ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۵
رئوف