الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

...................... هوالودود .....................

به پاتوق دلدادگی ها و دلباختگی های رئوف
خوش آمدید. این جا، پاتوقی هست برای
افروختن، سوختن و ساختن.
در پاتوق دلدادگی ها، نه حرف اضافه است
و نه جای گزافه. فقط مجالی هست بـرای
قلمی کردن برخی دانسته هـا و ندانسته هـا
بر پایـۀ بایسته هـا و نبایسته هـا. کـه گاهی
در لفافـه می آید و گـاهی در تقابل با جهل
و خـرافه.
پاتوق دلباختگی ها نیز، فرصتی هست برای
مغازله و معـاشقه! امـا نه با پـرنسس هـای
بوالهوس و پر از خار و خس! بلکه با معشوقه
های پاک نفس و قدیس های پاکیزه از رجس
و هوس. آن ها که از طهارتِ وجودشان،
عرشیانِ بالانشین، سـر به مغـاکِ خـاک
می سـایند و فرشیانِ خاک آلوده، به مددِ
نفوس شان، بالِ عروج به افلاک می گشایند.

در این پاتوق، روزنـه ای باز است به گلشنِ
اندیشه ها و صدای حنجره ای طنین انـداز
است با بوی بنفشه ها!

فانوس حقایق این پاتوق نیز، با نـگـاهِ سرخِ
شقایق های این دیار مأنوس است و با
فرهنگِ سرخِ شهادت، پیوندی دیرینه دارد.

و این هم ذوق و شــوق و عقیــده و
آرمـان و آرزوی من با چند بیت شعر:

سحر خیزی:
دریاب اگر اهـل دلی، پیش تر از صبح
چون غنچۀ نشکفته نسیم سحری را

زندگی برای خدا:
شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شوم
با زندگی خــوشم کــه بمیـرم بــرای تو

تلاش:
از مـا ســراغ منــزل آســـودگی مجــو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است.

خطر کردن:
آسـودگی، مقـدمۀ خـوابِ غفلت است
کشتی، به موج خیزِ خطر می بریم ما

بار زندگی
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید

مهدویت:
درین ستمکده، آن شمع تیره روزم من
که انتظارِ نسیم سحر گداخت مرا

عشق:
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

مرگ سرخ:
درین بساط، به جز شربتِ شهادت نیست
مِی ای که تلخی مرگ از گلو تَوانَد شُست

محرم و عاشورا:
فیض ماه نو، ز شمشیر شهادت می برند
خون، حنای عید باشد کشتگان عشق را

خط شهادت:
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
از جویبار ساقی کوثر گذشته است.

امید:
نیستیم از جلوۀ باران رحمت نا امید،
نیمه بذری در زمین انتظار افشانده ایم


 

گفته اند:

  1. شبکه های اجتماعی، ریخت اجتماعی جدید جامعه را شکل می دهند.
  2. فرایندهای قدرت و فرهنگ را دگرگون می سازند و در ادامۀ کار، عزمی همگانی ایجاد می کنند که مرتبۀ آن از سطح منافع اجتماعی بالاتر است.
  3. در شبکه های اجتماعی، قدرتِ جریان ها، بر جریان های قدرت پیروز می شود!
  4. فعالیت یا عدم فعالیت در شبکه ها و موفقیتِ هر شبکه نسبت به شبکۀ دیگر، از منابع حیاتی سلطه و تغییر محسوب می شود!

 

این ها، شاکله و ویژگی های ذاتی و نهفتۀ جوامعی است که تحتِ تأثیرِ شبکه های اجتماعی به وجود می آیند و اصطلاحاً  به آن «جامعۀ شبکه ای» می گویند.

اما جامعۀ شبکه ای با چهار ویژگی آشکار نیز قابل توصیف است:

  1. شهروندانش، هر روز انبوهی از اطلاعات متنوع را دریافت می کنند.
  2. دامنۀ اطلاعات در چنین جامعه ای بسیار گسترده و آسیب زا و ناهمگن با سطوح جامعه است.
  3. سرعت انتقال اطلاعات در جامعۀ شبکه ای فوق العاده بالاست.
  4. در جامعۀ شبکه ای، آزادی بر امنیت اولویت دارد!


 

نکته مهم: حجم اطلاعاتی که در جامعۀ شبکه ای منتشر می شود، گاهی به اندازۀ یک دریاست. اما دریایی که بیش از یک میلیمتر عمق ندارد! به همین دلیل، خیلی زود تبخیر می شوند و از بین می روند. مع الاسف، اثرات منفی آن بر افکار عمومی، ماندگار می شود ولی تأثیرات مثبتِ آن بسیار زودگذر و ناپایدار است. 

 

 

 

 

پ.ن:

  • ویرایش سومِ کتاب 336 صفحه ای «جامعۀ شبکه‌ای» نوشتۀ جان ون‌دایک، ترجمۀ بسیار دقیق و شیوایی دارد، اما فهمش برای همگان آسان نیست. در عین حال، این کتاب از واقعیتی حرف می زند که دانستنش برای برخی انسان های دغدغه مند، آزار دهنده است. حوصله داشتید بخوانیدش. ولی سعی کنید مغلوبِ محتوایش نشوید.
  • آنچه این جا نوشتم، از متن کتاب نیست.

 

 

۴ نظر ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۶
رئوف
 

وقتی 22 بهمن فرا می رسد، گویی آوای روح خدا و صدای پای شهیدانِ این سرزمین را می شنوم که از پیچ و خم کوچه های هزار توی تاریخ و از لابلای فریاد های سرد زمان سر بر می آورند و در جای جای این خاکِ لاله گون، رخ بر می افروزند.

وقتی خورشید 22 بهمن طلوع می کند، شهیدان می آیند و با خود حماسۀ حضور می آورند. می آیند تا جان های انجماد زدۀ ما را نهیبی دوباره زنند و روح آزادی و ایمان را بر کالبد افسردۀ زمین و زمان بدمند.

در یـوم الله 22 بهمن، طـلایه دارانِ سپیده و صبح می آیند و مـا را به بیعتی دوباره در مسیر ایستادگی فـرا می خوانند. پس،  وعده گاه ما: یکشنبه 22 بهمن، خیابان انقلاب - خیابان آزادی - میدان آزادی.

 

 

+ اگرچه این روزها، از  لاریجانی های بی عُرضه، دلگیر و دل خسته ایم و از نَخوت و رخوت و ناکارآمدی جنابِ روحانی و دولتِ بی دردِ او به تنگ آمده ایم، اما، میراث شهیدان را بسی پاس می داریم و از اندیشه و آرمانشان، جانانه دفاع می کنیم...

 

++ما خود را وارثان خطّۀشهادت و خون می دانیم و بر عهدی که با امام خمینی و خلفِ صالح اش خامنه ای عزیز، بسته ایم، ایستاده ایم. ما، بار دیگر می آییم و با حضور تماشایی خود ثابت می کنیم که خُفّاشان شب پرست در کشور تشیّع، جایی برای عَرصِ اندام نخواهند داشت.

 

 

پ.ن: در هجوم دائم شب، آفتابی مانده ایم // انقلابی بوده ایم و انقلابی مانده ایم.

 

 

 

 

 

 

 

 

۲۰ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۰۱
رئوف

 

 

این شب ها، یکی دوتا از خیابان های تهران تا دیروقت ملتهب و نا آرام است. عده ای تجمع می کنند، راه را می بندند، ماشین های مردم را آتش می زنند و از غیرت و مردانگی هایشان عکس و فیلم می گیرند و برای رسانه های انگلیسی و اسرائیلی می فرستند. حاشا به غیرتشون!!

جالب این جاست که اخیراً دختران بی حجاب و دراویش محفلی هم، هوای براندازی به سرشان زده و مثل بعضی گردن کلفت های افسانه ای، برای نظام جمهوری اسلامی شاخ و شانه می کشند!

ما هم فعلاً در نقش تماشاچی، نظاره گر صحنه ایم و اذیت و آزارشان را صبورانه تحمل می کنیم. اما مطمئن هستیم که زمستان می گذرد و روسیاهی به ذغال می ماند...!!

 

 

 

 

۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۵۳
رئوف

 

شگفتا!

شگفتا که خورشیدِ ظفر همیشه از مغرب انتظارها طلوع می کند...!

شگفتا که شفقِ سرخِ عشق، هر شب از پنجرۀ آبی نگاه، قبل از نافلۀ پگاه بر پیشانی شقایق ها می درخشد!

شگفتا از بهار، که سکوتِ سردِ زمستان را می شکند و بر سینۀ یاوران سپیده، گُل باور می رویاند!

و شگفتا از قافلۀ بیداری که هرچه می گدازند، رنگ نمی بازند!

 

 

 

انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ - سورۀ انفال آیه 2

فقط مؤمنان هستند که هرگاه نام خدا برده شود، قلب هاشان ترسان می شود و آنگاه که آیات خدا را بر آن ها می خوانند، ایمانشان فزون تر می‌گردد؛ و مؤمنان فقط بر پروردگارشان توکل می کنند.

 

تقدیم به اسطوره های استقامت و ایثار، شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی.

 

 

 

۱۱ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۲
رئوف

 

شب هنگام، مردی مهمان ناخوانده را در زیرزمین خانه اش جای داد تا بخُسبد. نیمه شب صدای خنده وی را از بالاخانه شنید! پرسید که آنجا چه می کنی؟ گفت: در خواب غَلت زده ام! گفت: مردم از بالا به پایین می غلتند، تو از پایین به بالا غَلت می زنی؟! گفت: من هم به همین می خندم!!

 

 

 

+ این پست هیچ ارتباطی با جنابِ روحانی و دولت فاسد احوالش ندارد ...

 

 

 

 

 

پ.ن: کلیات عبید زاکانی با کمی غلتیدنِ قلم

 

 

 

۵ نظر ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۲۹
رئوف

 

 

دیشب، در خلوت خلوص ثانیه ها

دست هایم را به استشفاء گشودم و گفتم:

خدا کند در تجارت جهانی،

بازارِ «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَ ...» کساد باشد

و مغازۀ انتهای بازار، شلوغ!

«... وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ *»

 

 

 

 

 * آیه 155 سوره بقره:

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِالصَّابِرِینَ  
و قطعا شما را به چیزى همچون ترس و گرسنگى و نقصان دارایی و جان هایتان و محصولات زراعی مى ‏آزماییم و به شکیبایان مژده و بشارت بده. 

 

 

 

۱ نظر ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۸
رئوف

 

روحانی دیشب در گفت و گوی تلویزیونی اش، خطاب به مردم گفت: هر مؤسسه و بانکی چه با مجوز و چه بدون مجوز، وعده سود بیشتر داد، حرفش را باور نکنید.

روحانی این را گفت، اما نگفت چرا باید مردم وعده های دروغین خودش را باور کنند!!

 

 

آقای روحانی! ما وعدۀ 100 روزۀ حل مشکلات اقتصادی ات را دیدیم، برجامت را دیدیم، عزت پاسپورت ایرانی را دیدیم، رفع تحریم ها را دیدیم. اشتغال زایی و رفع گرانی و بیمه سلامت و نرخ ارز و سکه و طلا و مسکن و تسهیلات ازدواج جوانان را دیدیم! وزیران تریلیاردی ات را دیدیم. اختلاس های کلان و نجومی بگیرانت را هم دیدیم. حالا با این همه دروغ، وعده های جدید شما را چگونه باید باور کنیم...؟

 

 

 

+ بیچاره مردمی که علی رغم عملکرد افتضاح چهارساله اش دوباره به او رأی دادند.

حرف های دیشب روحانی سراسر کذب و توخالی بود.

 

++ در لایحۀ بودجه ای که دولت به مجلس ارائه داده است، (درصورت تصویب) نجومی بگیران دولتی فربه تر و اقشار ضعیف جامعه، فقیرتر می شوند.

 

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که حرف بی عملان واجب است نشنیدن

 

 

 

۳ نظر ۰۳ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۶
رئوف

 

در احکام فقهی، درجۀ مشروعیت یا عدم مشروعیت یک عمل (اعم از رفتاری، گفتاری، شنیداری) به پنج عنوان تقسیم شده است که اصطلاحاً به آن ها احکام تکلیفی گفته می شود. این احکام عبارتند از: 1- واجب. 2- مستحب. 3- مباح. 4-  مکروه. 5- حرام.

واجب= کاری که انجام آن لازم است و ترک آن جایز نیست و در صورت ترک، عقوبت یا عذاب به همراه دارد، مانند: نماز، روزه، حج، امر به معروف و نهی از منکر و ...

مستحب= کاری که انجام آن خوب است و ثواب دارد؛ ولی ترک آن هم اشکال ندارد و موجب عِقاب نخواهد شد، مانند: نماز شب، کمک به مستمندان، زیارت قبور اهل بیت، خواندن دعا و...

مباح= کارى که انجام و ترک آن مساوى است؛ نه ثوابى دارد و نه مستوجب عِقاب است ، مانند: راه رفتن و نشستن، خوابیدن و حرف زدن و...

مکروه= کاری که ترک آن از انجام دادنش بهتر است ولی انجام آن نیز اشکال ندارد، مانند: خوابیدن در مسجد، خوردن و آشامیدن در حال جنابت و ...

حرام= کاری است که ترک آن لازم و انجام دادن آن گناه محسوب می شود. مانند دروغ، غیبت، تهمت، سرقت، ظلم، قتل عمد، شراب خواری و...

 

البته همه این موارد برای شرایط عادی در نظر گرفته شده است. اما، در مواقع خاص و در شرایط اضطرار، برخی از احکام، به تناسب موضوع، تغییر پذیر خواهند بود. در این پست، نمونه ای از آن را به مسابقه گذاشته ایم:

 

سئوال مسابقه:

از بین تمام مستحبات، آقایان فقها و مراجع تقلید عموماً بر یکی از آن ها تأکید بیشتری دارند و به مقلدان خود اجازه داده اند، به خاطر انجام آن عمل مستحبی، حتی از یک فعل حرام هم عبور کنند (یعنی آن حرام را نادیده انگارند) و حتی برخی از مراجع، پا را فراتر گذاشته و ارتکاب آن فعل حرام را برای انجام آن عمل مستحبی، مستحب دانسته اند!! به نظر شما آن عمل مستحب و آن فعل حرام کدام است؟

 

راهنمایی می کنم: این فتوا در توضیح المسائل مراجع (شامل فتاوای 12 نفر از مراجع) در قسمت احکام نماز مورد اشاره قرار گرفته است.

 

 

توضیحات:

  1. غیر از برندگان مسابقۀ قبلی، به سه نفر از کسانی که از تاریخ انتشار این پست تا یک هفته به این سئوال پاسخ صحیح بدهند، با قید قرعه جایزه نقدی تقدیم خواهد شد. (هر نفر 50 هزار تومان)
  2. برندگان مسابقه قبلی نیز در صورت ارائه پاسخ صحیح، با قید قرعه مشمول یک جایزۀ جداگانه به همین مبلغ خواهند شد.

بعداً نوشت:

  1. فقط کامنت کسانی که پاسخ صحیح بدهند در پایان مهلت مسابقه نمایش داده خواهند شد.
  2. کامنت افرادی که پاسخ غلط بدهند. نمایش داده نخواهد شد. (خیالتون راحت)

 

 

 

۱۲ نظر ۲۴ دی ۹۶ ، ۲۱:۱۴
رئوف

 

در سفرهای هوایی، فرقی ندارد که نفر بغل دستی ام کی، چه کاره و کجایی باشد. هر کس که باشد، با او رفیق می شوم. حتی اگر اخمو و عبوس باشد، فقط فرقش این است که اگر نفر بغل دستی، اهل علم و فضل و معرفت و آگاهی باشد، ازش حسابی مستفیض می شوم. ولی اگر با محاسبات و مناسباتِ زندگی قهر باشد و یا هوش و گوشش در مسیر اشتباه بجنبد، به شیوۀ رفاقتی، حرفی از انتباه می زنم و شعری از صمیمیت و صفا برایش می خوانم و بالاخره کاری می کنم که خاطرۀ با هم بودنمان، چندروزی در قسمت رضایتمندی ذهنش باقی بماند. این را از تماس هایی که بعداً می گیرند و یا از پاسخی که به تماس های بنده می دهند، متوجه می شوم!

در سفری که از شیراز به تهران برمی گشتم، جایم روی صندلی E ردیف ششم بود. قبل از من دو نفر روی صندلی F و D نشسته بودند و نفر سوم، من بودم که باید بین آن ها روی صندلیE  می نشستم. مسافر صندلی F شخصیتی ادبی و فرهنگ دوست بود با 80 سال سن. اما مسافر صندلیD جوانی بود 20 ساله، با آرایشِ خاص، پوشش نا متعارف و کمی هم افسرده و ملول که آهنگ بدآوا، از هندزفری داخل گوشش راحت شنیده می شد!

مسافر F را در اولین لحظه شناختم، استاد خطابش کردم و عرض ادب مخلصانه ای تقدیمش داشتم و دستش را به گرمی فشردم. بعد هم رو به نفر سمت چپ کردم و با صدای نسبتاً بلند بهش گفتم:

دوست من سلام،

خیلی سریع هندزفری را از گوشش بیرون کشید و در مقابل نگاهِ صمیمی من، نیمه تبسمی زد و چشمش را به نگاهم دوخت. اما من پیش دستی کردم و خیلی خودمونی بهش گفتم:

با تو من همسفرم تا ته عشق.

 توکجایی؟ به کدام قبله نماز می خوانی؟

لختی از گوشی خود سر بردار،

مهربان باش و بخندان و بخند.

لذت زندگی آن است که شادان باشی! ...

 

دوباره رو کردم به استاد و با الفاظ ارادت آمیز، خوشحالی ام را از همسفر بودن با ایشان ابراز کردم. استاد هم با لحن بسیار جدی گفت:

  • خواهش می کنم! ولییی شما را بجا نمی آرم.

بله استاد، اما بنده چهره ماندگار کشورم را خوب می شناسم و وظیفه دارم ادای احترام کنم.

  • شما دانشجوی من بودید؟

نه استاد، من ادبیات نخواندم ولی ادب و ادبیات را دوست دارم.

  • بله شنیدم حرفاتون را، آهنگین بود. می شه یک بار دیگه تکرار کنی؟

شرمنده استاد، حرفام من درآوردی بود، دقیقاً یادم نیست چی گفتم!

اما استاد دفترش را باز کرد و آرام آرام جمله هایی را که به نفر بغل دستی گفته بودم برایم نوشت. تعجب کردم از عنایت و دقتی که مبذول داشته بود. اما یک خط  هم زیر کلمه «کدام» کشیده بود که حتم داشتم نکته ای دارد که می خواهد تذکر دهد!

مؤدّبانه خودم را معرفی کردم و شغلم را، تحصیلاتم را، محل سکونتم را و علاقمندی ام را گفتم... و بعد چند لحظه ای استاد را راحت گذاشتم...

برگشتم به سمت دوست سمت چپ، یواشکی بهش گفتم:

تیپ و تریپ شما می خوره که اهل هنر باشی؟

  • نه خیر، من دانشجوی ادبیاتم.

بچۀ شیراز هستی؟

  • آره، ولی ساکن تهرانم.

خب کجا درس می خوانی و ترم چندمی...؟

  • ترم چهارم، دانشگاه علامه.

به به چه خوب! پس حتماً استاد را می شناسی؟

  • نه، نمی شناسم! کی هستن ایشون؟

یعنی واقعاً ایشون رو نمی شناسی؟!

  • نه واقعاً نمی شناسم!

ایشون جناب دکتر انوری هستن.

  • دکتر انوری؟!

آره عزیزم،

با حالتی بی خیال و عادی گفت:

  • باید بشناسمش؟

نه عزیزم الزامی نیست. ولی اگر بشناسی ضرر نمی کنی...

جوان خجالت می کشید با استاد احوالپرسی کند. واسطه شدم و یک احترام و احوالپرسی را براو تحمیل کردم!!

هواپیما به نزدیک باند رسیده بود و داشت برای پرواز آماده می شد. من هم درحال خواندن آیت الکرسی و چهارقل بودم...

.

.

معمولاً در حال برخاستن و اوج گیری هواپیما، مسافرا همه سرشون تو لاک خودشونه و کمتر با هم حرف می زنند. اما بعد از اوج گیری تا رسیدن به مقصد، حدود 45 دقیقه فرصت گفتگو برای ما باقی بود و من مانده بودم که در این فرصت با جنابِ استاد همکلام شوم یا با اون دوستِ سمتِ چپی حرف بزنم؟

 

به نظر شما چه باید می کردم؟

 

 

 

۷ نظر ۲۱ دی ۹۶ ، ۱۴:۱۵
رئوف

 

 

یُنَادِی مُنَادٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا إِنَّ کُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلًى فِی حَرْثِهِ وَ عَاقِبَةِ عَمَلِهِ غَیْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ

روز قیامت ندا دهنده‏ اى فریاد می زند: امروز هرکس گرفتار کِشتۀ خویش است و خوشه از توشۀ خویش می گیرد. غیر از کسانی که در سرزمین حیاتشان بذر قرآن کاشته اند.

 

فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّکُمْ وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلَى أَنْفُسِکُمْ

پس، بذر قرآن و تابعانش را بیافشانید. قرآن را راهنماى هدایت به سوی خدا قرار دهید و براى خود از آن نصیحت بجویید،

 

وَ اتَّهِمُوا عَلَیْهِ آرَاءَکُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فِیهِ أَهْوَاءَکُمْ.

نظرات خود را که بر خلاف قرآن است متّهم کنید و خواسته های خود را که مخالف قرآن است ناخالص بدانید.

 

الْعَمَلَ الْعَمَلَ ثُمَّ النِّهَایَةَ النِّهَایَةَ وَ الِاسْتِقَامَةَ الِاسْتِقَامَةَ ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ

کار، کار. سپس به فرجام رساندن، به فرجام رساندن و استقامت، استقامت. آنگاه شکیبایی شکیبایی و پارسایی پارسایی.

 

إِنَّ لَکُمْ نِهَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَایَتِکُمْ وَ إِنَّ لَکُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِکُمْ وَ إِنَّ لِلْإِسْلَامِ غَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى غَایَتِهِ

قطعا براى شما پایانى هست، بکوشید تا خود را به خط پایان برسانید و قطعاً برای شما پرچم ]ولایت[ برافراشته است، پس تحت لوای آن هدایت بجویید، بی تردید آیین اسلام، پایانی هدفمند دارد؛ بِدَوید و خود را به اهدافش برسانید.

 

 وَ اخْرُجُوا إِلَى اللَّهِ بِمَا افْتَرَضَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَقِّهِ وَ بَیَّنَ لَکُمْ مِنْ وَظَائِفِهِ

با انجام واجبات الهی و تکالیفی که خدا بر عهدۀ شما گذاشته است، به پا خیزید و آهنگ خدا کنید؛

 

أَنَا شَاهِدٌ لَکُمْ وَ حَجِیجٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنْکُمْ أَلَا وَ إِنَّ الْقَدَرَ السَّابِقَ قَدْ وَقَعَ وَ الْقَضَاءَ الْمَاضِیَ قَدْ تَوَرَّدَ

من ِعلی بر شما گواهم و روزقیامت در بارۀ شما اِقامۀ حجت مى‏ کنم. آگاه باشید که آن چه در تقدیرالهی مقدر بوده، اتفاق افتاده است و آنچه از قضای حکیمانه اش مقرر بوده، تدریجا وارد گشته است.

 

وَ إِنِّی مُتَکَلِّمٌ بِعِدَةِ اللَّهِ وَ حُجَّتِهِ

من از وعده حضرت حق و حجت خدا، با شما سخن مى‏ گویم!

 

 قَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

خداى تعالى چنین فرموده است:«آنان که گفتند پروردگار ما اللّه است، سپس بر اقرار خود استقامت ورزیدند، فرشتگان الهی بر آنان نازل می شوند و می گویند که نترسید و اندوهگین نشوید، و آنها را به جایگاه بهشت بشارت می دهند که خدای شان وعده داده است»

 

 

 

 

پ.ن:

  1. فرازی از خطبه 176 نهج البلاغه با ترجمه روان از خودم.
  2. در شرایط امروز، خودم را یکی از مخاطبان کلام مولا (ع) می دانم که با درک صحیح از صف آرایی بیگانگان، وظیفه دارم زیر پرچم ولایت، از مسیر هدایت خارج نشوم.

 

 

 

 

۶ نظر ۱۷ دی ۹۶ ، ۲۰:۰۳
رئوف

 

 

ما عندلیب گلشن قدسیم و باغِ ما

ایمن بُوَد ز بادِ خزان و هوای دی

 

 

نفوذی های دولتِ ناکارآمدِ روحانی خواستند فریاد اعتراض مردم را لابلای غوغای آشوبگران به فراموشی بسپارند. اما جز نفرین و نفرت و سیاه رویی چیزی نصیبشان نشد.

 

انگار شعله های انقلاب اسلامی ایران، با بادهای اندیشکده های آمریکایی و اروپایی برافروخته تر می شود.

 

 

 

۳ نظر ۱۵ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۱
رئوف

 

آن دسته از صاحب نظران سیاسی که در طیف طرفداران نظام محسوب می شوند؛ همه متفق القول هستند که شورش های خیابانی در شهرهای کشور، پیش زمینه های داخلی داشته، اما با هدایت و حمایت آمریکا، انگلیس، سعودی ها و منافقین صورت گرفته است. در این مسئله هیچ کس شک و شبهه ای ندارد. اما بعضی تحلیل گران، در درون این اصل کلی، عوامل و اهداف جزیی تری را هم به تفاوت ذکر کرده اند که بنده فهرست وار به آن اشاره می کنم:

  1. عده ای بر این باورند که افکار و مواضع روحانی در ماه های اخیر نسبت به قبل از انتخابات نرم تر شده و حسابش را از چهره های تندروی اصلاحات جدا کرده است. به همین دلیل، تندروهای نفوذی در دولت برای تنبیه روحانی و برای زهر چشم گرفتن از وی، با همفکری غربی ها، برخی آشوب های خیابانی را علیه دولت سازماندهی کرده اند!
  2. برخی معتقدند که جناح حامی دولت، برای خاموش کردن صدای مالباختگانِ مؤسسات مالی اعتباری، گروهی را به موازات آنها به خیابان ها کشانده تا با شعار های ساختارشکن، مانع از ادامۀ اعتراضات برحق گروه اول شوند. (یعنی به حاشیه راندن اعتراضات واقعی)
  3. برخی دیگر گفته اند که لایحۀ بودجه سال 97 با تفکر انگلیسی توسط تندروهای جبهه اصلاحات تنظیم شده و اجرای آن، گرانی های گسترده و فشارهای سنگینی را بر اقشار متوسط و ضعیف جامعه تحمیل خواهد کرد. لذا، عناصر مذکور، با راه اندازی این اغتشاشات، پیشاپیش به طرفداران اصلی نظام هشدار داده اند که هرگونه اعتراضی، موجب از بین رفتن اصل نظام خواهد شد. پس بهتر است، خاموش باشند و هوس اعتراضات خیابانی نکنند!
  4. برخی هم معتقدند که افرادی از درونِ دولت، عمداً کاستی ها، گرانی ها، کمبودها، و بهانه هایی را ایجاد کرده اند تا اقشار متوسط و ضعیف جامعه را تحت فشار قرار دهند و آن ها را به اعتراضات خیابانی وادار کنند. زیرا در آن صورت چند سناریوی ممکن و محتمل رخ خواهد داد:
  • سناریوی تغییر نظام (فروپاشی از درون)
  • سناریوی فشار آوردن بر رهبری برای گرفتن مجوز برجام های دیگر. در زمینه های موشکی و منطقه ای (سیاستِ فشار از پایین و چانه زنی در بالا)
  • سناریوی به محاق بردن اعتراضات مال باختگان مؤسسات مالی اعتباری برای همیشه.
  • خارج کردنِ بحثِ ناکارآمدی دولت از دستور کار مخالفین و بستن زبان منتقدین (به بهانۀ شعله ور شدن آتشِ ناآرامی و امنیتی شدن فضای کشور!)

 

چند نکته:

  1. خودم با توجه با شناختی که از ماهیت فکری برخی چهره های نفوذی دولت دارم، با نظر اول کاملاً مخالفم و نظر چهارم را دقیق تر می دانم. با این وجود، نظرات دوم و سوم را هم منتفی نمی دانم.
  2. پیگیری مطالبات قانونی و معیشتی مردم کماکان باید به قوت خود باقی باشد و دولت باید به اعتراضات حق طلبانه مردم پاسخ مثبت دهد و به خاطر خسارت های فراوانی که بر نظام و مردم بی گناه وارد کرده است، رسماً عذرخواهی نماید.
  3. متأسفانه، جهت گیری مصاحبه های تلویزیونی و اظهار نظرهای مسئولان به این سمت جریان دارد که انگار مقصر اصلی حوادث این روزها، مال باختگان و مردم فقیر و بیچاره اند؟! نمی دانم چرا هیچ کس حاضر نیست کمبودها، کاستی ها و کوتاهی های دولت را گوشزد کند و از رئیس جمهور بخواهد فارغ از بازی های سیاسی، نیم نگاهی هم به مشکلات و خواسته های اقشار پائین جامعه داشته باشد.
  4. از یادداشت جدید آقای جهانگیری در صفحۀ شخصی اش بوی خوشی استشمام نمی شود.
  5. جالب است که آقای روحانی بجای عذرخواهی، تلویحاً مردم و منتقدین را مقصر اصلی اغتشاشات معرفی کرده است.

 

 

۱۱ نظر ۱۱ دی ۹۶ ، ۲۳:۱۰
رئوف

 

مالباختگانِ مؤسساتِ مالی اعتباری، از ماه ها قبل در مقابل بانک مرکزی، وزارت اقتصاد، مجلس و اخیراً نیز در برابر بیت رهبری تجمعاتی داشتند. اما دولت و رئیس بانک مرکزی که مجوّز فعالیت این مؤسسات را صادر کرده بودند. به برکت تدبیر و امیدشان هیچ پاسخ مثبتی به اعتراضات این بیچاره ها ندادند که ندادند. در این میان فقط نیرو و تجهیزات و بودجه نداشتۀ پلیس بود که هر روز برای کنترل اوضاع و برای جلوگیری از برخی اغتشاشات احتمالی هدر می رفت!

بنده از نزدیک شاهد بودم که در سه هفتۀ اخیر، پلیس های مستقر در مقابل مجلس، علی رغم نداشتن بودجه، عاشقانه به خدمت ایستاده بودند و اوضاع را رصد می کردند، اما برای تهیۀ غذای روزانه در مضیقۀ کامل بودند و بعضاً ازجیب مبارک و یا از ته مانده غذای نمایندگان مجلس استفاده می کردند. چرا؟

چون رئیس جمهور محترم، اصولاً اعتقادی به حضور سرهنگ ها ندارد! به همین دلیل بودجۀ نیروهای مسلح را در سال 95 و 96 در حد قابل ملاحظه ای کاهش داده بود حتی در اواخرِ سالِ قبل، بودجه فصل چهارمِ نیروهای مسلح را پرداخت نکرد. طوری که پلیس و کارکنان نیروهای مسلح حقوق اسفند 95 و فروردین 96 را بصورت 50 درصد دریافت کردند!!

با این تدبیر، آقای روحانی مترصّد این بود که نیرو، تجهیزات و انگیزۀ مأموران انتظامی با آماده باش های پی در پی در تجمعاتِ مالباختگان، فرسایش یابد تا امروز، حافظانِ امنیت، قدرتِ مقابله با شورش های برنامه ریزی شده را نداشته باشد و ایشان بتواند همراه با تحریک رسانه های غربی، نظام را در بن بستِ کامل قرار دهد و فروپاشی از درون را به اجرا گذارد! زهی خیال باطل...

بنده تردید ندارم که پشت صحنۀ شورش های اخیر، افرادی از درون دولت و جبهه اصلاحات ایستاده اند و با هدایت و حمایت آمریکا، انگلیس و عربستان به نابودی و تسلیم نظام ولایی کمر بسته اند! همانگونه که در آشوب های سال 78 و در فتنۀ 88 امثال تاج زاده و رمضان زاده و بهزاد نبوی و عبدالله نوری و شخص خاتمی و ... از جایگاه مسئولیتی خود، مستقیماً آتش بیار معرکه شده بودند.

البته این قوم حیله گر، برای رسیدن به اهدافِ خود از هیچ جنایتی، حتی از کشتن و سوزاندن انسان های بی گناه، اِبایی ندارند. اما باید بدانند که این بار نیز زمستان می گذرد و روسیاهی به ذغال می ماند!

 

 

بعداً نوشت: با عرض پوزش از همراهان عزیز، کامنت های این پست، به صورت خصوصی پاسخ داده می شود.

 

 

 

 

۰ نظر ۱۰ دی ۹۶ ، ۱۹:۵۳
رئوف
 
 

معاون وزیر و رئیس سازمان غذا و داروی وزارت بهداشت در جلسۀ کمیسیون اقتصادی دولت گفت بر اثر بی توجهی و عدم دقت در ترکیب داروی مورد نیاز مرغداری های کشور، طی دوهفتۀ اخیر تعداد 8 میلیون قطعه مرغ گوشتی و 4 میلیون قطعه مرغ  تخم گذار با داروی مرگ آور از بین رفته اند.

قابل توجه اینکه مدیر و تعدادی از کارکنان دخیل در این موضوع، شناسایی و به هیئت رسیدگی به تخلفات اداری سازمان مربوطه معرفی شده اند، اما دولت فخیمۀ تدبیر و امید تاکنون هیچ واکنشی به این موضوع نشان نداده و از رسانه ای شدن این خبر نیز ممانعت کرده است.

 

 

حالا می شود فهمید که پشیمانی سلیبریتی ها از حمایت روحانی تصنعی است! می شود فهمید چرا رسانه های اصلاح طلب دلسوز مردم شده و بعضاً ساز مخالفت با دولت را می نوازند! و حالا می شود یقین پیدا کرد که دعوت به تجمعات اعتراض آمیز در شهرهای کاشمر و مشهد و تهران و قم با شعارهای ضد نظام توسط چه کسانی سازماندهی می شود و چه کسانی قصد دارند از نارضایتی مردم به نفع تفکرات انگلیسی خود استفاده کنند. و چه کسانی می خواهند به بهانۀ رفع گرانی، برجام دیگری را بر کشور تحمیل نمایند.

 

 

 

پ.ن: 

  1. برخی آقازاده ها که پیشاپیش مرگ و میر 12 میلیون قطعه مرغ را بو کشیده بودند، ثبت سفارش واردات مرغ و تخم مرغ را پی گیری کرده و محموله های مورد نیاز را سریعاً وارد کشور کردند و البته سود کلانی هم به جیب مبارک زدند... کاش حداقل مرغ و تخم مرغ های وارداتی را منصفانه می فروختند.

 

      2- صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

         ورنه اندیشۀ این کار فراموشش باد...

 

 

 

۱۲ نظر ۰۸ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۶
رئوف

 

در پروسۀ ازدواج و همسرگزینی، دوره نامزدی از شیرین ترین و در عین حال از مهم ترین و دشوارترین دوره های زندگی انسان به شمار می رود. دوره ای که هم خاطره انگیز است و هم مخاطره آمیز!

در دوران نامزدی، هیچ چیزی به قد و اندازۀ واقعی خودش نیست، و هیچ رفتاری منطبق با خود واقعی اش ظاهر نمی شود. به گونه ای که نه عقل، پاکی احساس را خوب می فهمد. و نه احساس، کارآیی عقل را باور می کند.

اما دوران نامزدی، اگر بر مدار عقلانیت و یکرنگی پیش رود، فرصتی خواهد بود برای بارور کردن باورهای پاک اندیش، که می تواند یک عمر بالندگی و استحکام را برای زندگی مشترک نوعروس ها و آقا دامادها به ارمغان آورد.

 

در بارۀ دوران نامزدی، شخصاً کتاب های متعددی را خوانده ام که نوعاً با نگاه تفریط و یا با آموزه های غیر مؤمنانه نوشته شده اند. طبیعتاً این نوع آموزه ها و رهنمودها برازندۀ شأن دخترخانم ها و آقاپسرهای متدین جامعه ما نیست.

اما دورۀ چهارجلدی «راهنمای نامزدی» تألیف جناب آقای عباسعلی هراتیان، از معدود کتاب هایی است که به صورت عالمانه و با رعایت شئونات دینی، برخی چالش ها و مهارت های لازم در دوران نامزدی را بازگو نموده و رهنمود های بسیار خوبی را ارائه کرده است.

این مجموعۀ چهارجلدی همین چند ماه پیش به چاپ رسیده است که خواندنش را به همۀ آقا پسر ها و دختر خانم هایی که تصمیم به ازدواج گرفته اند، توصیه می کنم.

 

 

 

۳ نظر ۰۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۲۸
رئوف