الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

...................... هوالودود .....................

به پاتوق دلدادگی ها و دلباختگی های رئوف
خوش آمدید. این جا، پاتوقی هست برای
افروختن، سوختن و ساختن.
در پاتوق دلدادگی ها، نه حرف اضافه است
و نه جای گزافه. فقط مجالی هست بـرای
قلمی کردن برخی دانسته هـا و ندانسته هـا
بر پایـۀ بایسته هـا و نبایسته هـا. کـه گاهی
در لفافـه می آید و گـاهی در تقابل با جهل
و خـرافه.
پاتوق دلباختگی ها نیز، فرصتی هست برای
مغازله و معـاشقه! امـا نه با پـرنسس هـای
بوالهوس و پر از خار و خس! بلکه با معشوقه
های پاک نفس و قدیس های پاکیزه از رجس
و هوس. آن ها که از طهارتِ وجودشان،
عرشیانِ بالانشین، سـر به مغـاکِ خـاک
می سـایند و فرشیانِ خاک آلوده، به مددِ
نفوس شان، بالِ عروج به افلاک می گشایند.

در این پاتوق، روزنـه ای باز است به گلشنِ
اندیشه ها و صدای حنجره ای طنین انـداز
است با بوی بنفشه ها!

فانوس حقایق این پاتوق نیز، با نـگـاهِ سرخِ
شقایق های این دیار مأنوس است و با
فرهنگِ سرخِ شهادت، پیوندی دیرینه دارد.

و این هم ذوق و شــوق و عقیــده و
آرمـان و آرزوی من با چند بیت شعر:

سحر خیزی:
دریاب اگر اهـل دلی، پیش تر از صبح
چون غنچۀ نشکفته نسیم سحری را

زندگی برای خدا:
شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شوم
با زندگی خــوشم کــه بمیـرم بــرای تو

تلاش:
از مـا ســراغ منــزل آســـودگی مجــو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است.

خطر کردن:
آسـودگی، مقـدمۀ خـوابِ غفلت است
کشتی، به موج خیزِ خطر می بریم ما

بار زندگی
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید

مهدویت:
درین ستمکده، آن شمع تیره روزم من
که انتظارِ نسیم سحر گداخت مرا

عشق:
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

مرگ سرخ:
درین بساط، به جز شربتِ شهادت نیست
مِی ای که تلخی مرگ از گلو تَوانَد شُست

محرم و عاشورا:
فیض ماه نو، ز شمشیر شهادت می برند
خون، حنای عید باشد کشتگان عشق را

خط شهادت:
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
از جویبار ساقی کوثر گذشته است.

امید:
نیستیم از جلوۀ باران رحمت نا امید،
نیمه بذری در زمین انتظار افشانده ایم


پربیننده ترین مطالب

 

 بچه که بودم گاهی وقتا دلم برای بابام خیلی تنگ می شد و برای تسکین و آرامشم. یک بابای فرضی نقاشی می کردم و باهاش جدی جدی حرف می زدم. حرفای من و بابا بیشتر رنگ و بوی درس خوندن، بزرگ شدن، خلبان شدن و دکتر شدن داشت. اما گاهی هم هوس جنگیدن با اسراییلی ها و آمریکایی ها به سرم می زد! جالب است که در مکالمات فرضی پدر فرزندی، هربار با تشویق بابا مواجه می شدم و می شنیدم که می گفت «آینده ای زیبا و خداپسندانه برایت آرزو می کنم»

حرف های من و بابا گاهی بیش از حد طولانی می شد. اما بابا که می خواست به کارش برسد، مجبور می شد برای پایان دادن به گفت و گوهای فرضی، هربار وعدۀ خریدن یک کتاب خوب را به من بدهد تا قبول کنم زنگ پایان گفت و گو را به صدا درآورم!! (زنگ پایان گفتگو از ابتکارات پدر بود که در صحبت های حقیقی برای عادت کردن به نظم، مقیّد به رعایتش بودیم)

نتیجۀ حرفای ما این بود که وقتی بابا از سر کار بر می گشت، واقعاً یک کتاب جدید برام می خرید. من هم باورم می شد که حرف هایم با او واقعی بوده و صدایم را می شنیده! نگو که فرشتۀ مادر نقش پنهانی خودش رو خوب بازی می کرده و وعده های بابا را بهش یادآوری می فرموده!!

بابا که می آمد خونه، کار همیشۀ من این بود که آویزونش می شدم و صورتش رو محکم می بوسیدم. و کلی ابراز علاقه و دلبستگی و این چیزها! و آن قدر آویزونش بودم تا ساعت های نبودنش را تلافی کنم.

این، یکی از عادت های کودکی من بود. اما الآن هم به رسم ادب و ادای حق پدر، در آغوشش می گیرم، دست و صورت و پیشانی اش را می بوسم و گاهی هم با ادبیات عاشقانه یک دل سیر، ارادت و تواضع نثارش می کنم. اما رفتارم با مادر به گونه ای دیگر بود که فعلاً قصد گفتنش را ندارم. فقط این را بگویم که تا حالا کمتر از گل بهش نگفته ام، هنوز هم مثل روزهای کودکی در برابرش زانو می زنم و سر تعظیم فرود می آورم و با تمام وجود در جمع خانوادگی، بهش ابراز علاقه می کنم و گل های شادی را تقدیمش می دارم... 

 

 

+ تولد ...

 

 

++ آسیب دیدگان زلزله همچنان با مشکلات عدیده ای مواجه اند. نیازهایشان را فراموش  نکنیم.

 

 

 

حتماً بخوانید:

  1. برای عاقبت بخیری خودم، همواره به رضایت مادر و استجابت دعاهای پدر چشم دوخته ام.
  2. از خواهران و برادران عزیز تقاضا می کنم اگر از نعمت حضور پدر و مادر برخوردار هستید. واقعاً قدرشون رو بدانید و از تواضع و ادب در برابرشون غفلت نکنید. و اگر آن ها را از دست داده اید، براشون دعا کنید، صدقه دهید، منشاء خیر باشید و بسیار ذکر صلوات بگویید...
  3. حق پدر و مادرِ همسر نیز کاملاً محفوظ و ملحوظ است و احترام آن ها نیز واجب! برای من هر دو، عزیز و بزرگوار هستند...

 

 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۰۵
رئوف

 

دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
تهلیل، بی ولای تـو هرگــز قـبول نیست...

 

ابو محمد القاسم بن العلاء - رحمة الله - رفعه، عن عبد العزیز بن مسلم قال: کنّا مع الرضا علیه السلام بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعة فی بدء مقدمنا فأداروا أمر الإمامة وذکروا کثرة اختلاف الناس فیها، فدخلت على سیدی علیه السلام فأعلمته خوض الناس فیه، فتبسَّمَ علیه السلام ثم قال:

... الامام البدر المنیر والسراج الزاهر والنور الساطع والنجم الهادی فی غیاهب الدجى وأجواز البلدان والقفار ولجج البحار الامام الماء العذب على الظماء والدال على الهدى والمنجی من الردى الامام النارعلى الیفاع الحارّ لمن اصطلى به والدّلیل فی المَهالِک مَن فارقهُ فَهالک الامام السحاب الماطر والغیث الهاطل والشمس المضیئة والسماء الظلیلة والأرض البسیطة والعین الغزیرة والغدیر والروضة...

 

در ورطۀ هلاکت و فلاکت؛ وجود نازنین امام صلوات الله علیه، راهنمای بی بدیل انسان هاست. هرکس از مسیر هدایت امام خارج شود، قطعاً در مهلکه گمراهی، هلاک خواهد شد.

 

چـگونه از تو نگیـرم نجـات فـــردا را؟

خدا براى همین‏‌ها سوایتان کرده است.

.

.

.

با عرض تسلیت شهادت غریبانۀ ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة والثناء، امیدوارم از قرائت زیارت جامعۀ کبیره، امین الله و یا زیارت خاصۀ حضرتش غافل نمانیم.

 

 

 

 

پ.ن:

  1.  الکافی /ج1/ص 199 -200
  2. قبل و بعدِ این قسمت از حدیث را خودتان ترجمه کنید و عظمتِ حجّتِ خدا را بشناسید.

 

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۰
رئوف

 

در سال 85 چند نفر از طلاب قم که از مقلدان صادق روحانی و صادق شیرازی بودند، در بارۀ تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، ایجاد سئوال کردند و اِن قُلت هایی را در برخی رسانه های مکتوب رواج دادند و کوشیدند با اخذ فتوا از مراجع تقلید، جمهوری اسلامی را مجاب کنند تا سالروز شهادت امام حسن مجتبی (ع) را در تقویم رسمی کشور از 28 صفر به هفتم صفر تغییر دهد. چرا؟ به دو دلیل:

 دلیل اول: این جماعت، نوعاً با ترویج حزن و اندوه در جامعه اسلامی موافق ترند و با مراسم شادی و نشاط حتی المقدور موافقت ندارند. البته این حرف را به صراحت نگفته و نمی گویند. اما سخنرانی ها و برنامه های اجرایی طلاب و مقلدان صادق شیرازی مؤید این است که این ها به افسردگی و ملالت در جوامع شیعی بیشتر دامن می زنند و پیروان اهل بیت علیهم السلام را عاری از شور و شعف و شادابی می پسندند. از این رو نگران بودند که مبادا، سیمای جمهوری اسلامی در هفتم صفر بعنوان ولادت امام موسی بن جعفر (ع) برنامه شاد اجرا کند!

دلیل دوم: این گروه تلاش می کنند در هر زمینه ای نظر مراجع تقلید خود را در ایران ترویج کنند و توصیه های آن ها را به خورد مردم دهند و در صورت امکان جمهوری اسلامی را در تنگنای تصمیم گیری قرار دهند. البته صادق روحانی مقلدان زیادی ندارد. ولی دفتر ایشان گاهی در بعضی مسیرها با طیف شیرازی، همراهی و همنوایی دارد!

اما، تلاش برنامه ریزی شدۀ این افراد، به دلیل حاصل نشدن اجماع در فتاوای مراجع تقلید، عملاً بی نتیجه ماند و تیر تلاششان به سنگ خورد. تا اینکه در سال 95 و 96، بانیان این طرح، زیرکانه حرکت دوباره ای را آغاز و هدفِ خود را از طریق فضای مجازی و برخی رسانه های نوشتاری و به روش مصاحبه با برخی چهره های شاخص دنبال کردند. تا جایی که یکی از روحانیون شناخته شده و برخی از سایت ها و خبرگزاری های مشهور نیز به دام این ها افتادند!

بعضی خبرگزاری ها بی آنکه بدانند، این موضوع را در قالبِ نشرِ فتاوای مراجع تقلید پوشش دادند و آن فرد روحانی نیز در صفحۀ اینستاگرامش این موضوع را به اشتراک گذاشت و در یک مصاحبۀ خبری نیز تلویحاً پیشنهاد کرد تا علما و بزرگان حوزه، نسبت به یکسان سازی تاریخ شهادت امام حسن علیه السلام مطابق نظر علمای عراق اهتمام ورزند! اما باز هم اتفاقی نیفتاد و این مسئله همچنان ناموفق و مسکوت باقی ماند. در این مورد چند نکته قابل توجه است:

  1. استفتایی که از مراجع تقلید به عمل آمده، نشان می دهد که متن استفتاء کاملاً جهت دار و هدفمند تنظیم شده است! در واقع، استفتاء کنندگان دنبال این بودند که جواب مطلوبِ خود را از مراجع بگیرند! که البته پاسخ مراجع محترم، آنطور که آنها می خواستند، به دست نیامد.
  2. آنچه راجع به اختلاف تاریخ شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سایت های اینترنتی منتشر شده، مربوط به سال های 93 و 96 است که نشان می دهد این شُبهه و اِن قُلت ها قبل از آن یک مسئلۀ درون حوزوی بوده و در سطح جامعه مطرح نبوده است. نکته قابل توجه این است که یادداشت های مربوط به این مسئله، نوعاً غیر محققانه، با ادبیات واحد و با شکل و شمایل یکسان، بعضاً بدون تاریخ انتشار و بدون نام نویسنده در سایت های آن روز بازنشر داده شده و هدف، این بوده است که به مردم بقبولانند تاریخ شهادت امام مجتبی (ع) در هفتم صفر معتبرتر است. جالب تر از همه این است که در انتهای اغلبِ یادداشت ها اظهار امیدواری کرده اند که علما و مسئولان امر دست به کار شوند و تاریخ شهادت امام حسن علیه السلام در جمهوری اسلامی را با آنچه در عراق مرسوم است، یکسان سازی نمایند!
  3. مقالات، یادداشت ها و مصاحبه هایی که مرتبط با این موضوع در سایت ها منتشر شده، غالباً اظهارنظرهای غیر علمی و نقل قول های غیر محققانه است که از منابع دست دوم گرفته اند. بی آنکه مستندات تاریخی را مورد تطبیق قرار دهند و یا در بارۀ صحت و سقم نقل ها تحقیقی کرده باشند.

اختلاف نظر در بارۀ تاریخ شهادت امام مجتبی (ع) یک واقعیت انکار ناپذیر است. اما خوب است بدانیم که قِدمت راویان و ناقِلان مشهور در این موضوع به دو مقطع تاریخی تقسیم می شوند: یکی مربوط به قرن های 9 و 10 هجری است و دیگری به قرن های سوم تا هفتم هجری برمی گردد. کما این که علما و راویانی که در بارۀ تاریخ شهادت امام حسن مجتبی (ع) نیز اظهارنظر کرده اند؛ به دوگروه تقسیم می شوند:

  1. گروهی که شیخ بهایی در میان آنها دیده می شود، این گروه نقل خود را از شهید اول گرفته اند و شهید اول نیز نقل خود را از کتاب تثبیت الامامه گرفته است. کتابِ تثبیت الامامه اگرچه قدمتی دیرینه دارد و مؤلف آن کاملاً مورد وثوق است، اما اکثر علمای قدیم و جدید معتقدند که نسخه نویسان بعدی، تعداد صفحات این کتاب را به سلیقۀ خود افزایش داده و در نتیجه آن را از اعتبار انداخته اند!
  2. گروهی که شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) در بین آن ها وجود دارد، این گروه نقل خود را از شیخ ابراهیم کفعمی دانشمند بزرگ شیعی گرفته اند که به قرن 9 و 10 هجری یعنی به دوره های بعد از شهید اول تعلق دارد. (شیخ عبدالکریم حائری به اعتبار همین منبع، عزاداری امام مجتبی (ع) را که هفتم صفر در نجف مرسوم بود به ایران منتقل فرموده است)

اما غیر از کتاب تثبیت الامامه (که دارای نقص و فاقد اعتبارشده است) و مصباح بلدالامین کفعمی (که مربوط به دوره بعد از شهید اول است) بقیه راویان و دانشمندان شیعه همچون فتاح نیشابوری، اربلی، شیخ طوسی، شیخ طبرسی، سعدبن عبدالله اشعری، نوبختی، کلینی و شیخ مفید که همگی به دوره های قبل از شهید اول تعلق دارند؛ 28 صفر و یا آخر ماه صفر را سالروز شهادت سبط اکبر (ع) نقل کرده اند.

 

دوستانی که اهل حوصله هستند می توانند متن استفتاء و پاسخ مراجع محترم و آنالیز فتاوی را در کامنت اوّل این پست مطالعه فرمایند.

 

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم؟ 
که سر و کار غلامان حسن، با زهراست

 

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۷
رئوف

 

 

به سنگ سیاه دل گفتم

تیکه های بلورین لوسترها

از خرگوش هوش من

هوشیارترند!

 

 

بیدار بودم اما وقوع زلزلۀ دیشب را نفهمیدم!

 

 

 

 

 

پ.ن:

  1. رهبر عزیز انقلاب فرمودند از همه‌ کسانی‌که می توانند به نحوی در سبک کردن بار مصیبت و جبران خسارت مؤثر باشند درخواست می کنم به یاری آسیب‌دیدگان بشتابند.
  2. کاروانی با 10 دستگاه کامیونت حامل پتو، پوشاک نو، آب و موادخوراکی، سهم محلۀ ماست که دارد به یاری آسیب دیدگان زلزله می رود. ان شاءالله.

 

 

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۸
رئوف

 

امروز، اولین کار من این بود که بیمار خانواده را از بیمارستان مرخص کنم. امور حسابداری و تسویه حساب بیمارستان خیلی سریع انجام شد. اما قبل از ترخیص، سرپرستار محترم بخش، دفتر تزیین شده ای را با صفحات شماره گذاری شده و با چندتا روان نویس رنگارنگ جلویم گذاشت تا نظرم را در باره خدمات درمانی و پرستاری بیمارستان بنویسم و احساسم را در باره بیماران و پزشکان به یادگار بنگارم.

درخواست غافلگیرانه ای بود. چند بار طفره رفتم تا دست از سرم بردارد. اما ول کن نبود.

بهش گفتم من بی سوادم، بی شناسنامه ام. لبو فروشم. نوشتن بلد نیستم. ولی باز هم افاقه نکرد! آخر بهش گفتم. خانم محترم! درسته که من آدم شاد و خنده رویی هستم. اما نوشته های من وخیم و بدخیم و ضخیمه و اصلاً با کلاس گفتاری و رفتاری بیمارستان خصوصی شما سازگاری نداره! گفت مهم نیست هرطور دوست داری بنویس... طفلکی جوری مؤدّبانه حرف می زد و توضیح می داد که نمی شد اجابت نکنم. بالاخره قلم را گرفتم و با خطوطی مارپیچ این جور نوشتم:

 

باسمۀ تعالی

 

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق، لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

 

 در کلان شهر شلوغ تهران، نه فرمانده ام و نه فرو مانده! نه درمانده ام و نه درمان ده! نه زائیدۀ جهلم، نه فرزند اباسهلم. اما از فقر دارالهدایه دلگیرم و از سکوتِ علومستانِ عقل و ادراک، بیمناک! از این که پرورشگاه های نسل ادب و علم، جَنین وسواس را در رَحِم احساس باروَر می کنند، هراسناکم. باور کنید که قصّۀ کینه ها و حیله ها و دلواپسی ها را خوانده ام و میله های حبس را لمس کرده ام. باور کنید که عقده ها و عقیده ها را آزموده ام. باور کنید که دردِ جوانی را کشیده ام، صدای آرزومندی را شنیده ام و طعم تلخ دردمندی را نیز چشیده ام. باور کنید که گوشه گوشه های رنج را می شناسم و با ابهت درد مأنوسم. اما دردِ من، ماهیّت درد نیست، صلاحیّتِ درد است... اجرتان با خدا. ان شاءالله.

 

 

 

پ.ن: نمی دانم دفتر چندم بیمارستان بود. فقط می دانم اولین دفتر نبود، سیاهه صفحۀ چهل و دومش به نام بیمار ما ثبت شد. خدا همۀ بیماران را شفای عاجل عنایت فرماید.

 

 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۶
رئوف


از شنبه تا چهارشنبه ای که گذشت، کارکنان برج مراقبت فرودگاه بغداد در اعتصاب کامل بودند! دلیل اعتصابِ آن ها را نمی دانم. اما می دانم که ضرر و زیان ناشی از این اعتصابِ ناگهانی با محاسبات مادی قابل سنجش نیست و... و...

 

حالا علت و انگیزه این اعتصابِ ناشناخته هرچه بود گذشت، ولی نتیجه ناخواسته اش این شد که یک اقامتِ اضافی چهارروزه را در کاظمین برای بعضی از زائران ایرانی رقم زد و این یعنی 12 بار امکان تشرف به بارگاه امامین جوادین سلام الله علیهما. یعنی اجازۀ استمرار حضورِ غیر عجولانه در کنار ضریحِ باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام. یعنی فرصت زمزمه های ارادت آمیز چندباره با جوادالائمه سلام الله علیه. یعنی مهلت نجواهای شبانه با خدا در کنار مضجع شریف امامَین هُمامَین در شهر کاظمین. یعنی رخصت یک دل سیر حرف زدن و درد و دل گفتن با دو امام عظیم الشأن. یعنی توفیق گریستن و اشک ریختن بر آستان مظلومیت دو حجّت الهی. یعنی توفیق حضور بیشتر در صف های فشردۀ نمازهای جماعتِ حرم...

 

 

 

 

+زائران محترم ایرانی که به دلیل این اعتصاب، تاریخ بازگشتشان و برنامه های شخصی و اداری شان مختل شده بود، به خاطر توفیق حضور اضافی در کاظمین، هیچ ابراز ناراحتی نداشتند. اما چون خسارت های اجتماعی و انسانیِ این اعتصاب را می فهمیدند، ابراز خوشحالی هم نمی کردند...

 

++ خیلی خیلی به یاد دوستان و همسنگران عزیز بودم.

 

+++ امسال، توفیق پیاده روی اربعین را ندارم. اما چون در ماه صفر، زیارت سالار شهیدان نصیبم شد؛ امیدوارم طبق نظر حضرت آیت الله سیستانی حفظه الله، از ثواب زیارت اربعین محروم نباشم.

 

 

 

پ.ن:

  1. اعتصاب کارکنان برج مراقبت فرودگاه بغداد، همزمان شده بود با هجوم عظیم ریزگردها در کربلا و سامراء و کاظمین و بغداد. به همین دلیل شایع شده بود که لغو پروازها به دلیل هوای غبارآلود عراق است!
  2. اعتصاب های کارگری و کارمندی، عموماً مادی، سیاسی و خسارت بار هستند که اگر با انگیزه های الهی و خداپسندانه همراه نباشد، بسی ناپسند و ظالمانه خواهد بود.

 

 

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۳۴
رئوف

 

برگ ریزان شد و پائیز دگر باره رسید

رنج گرما زدگان باد به یک باره خرید

وقتِ آن است که پائیز غنیمت شمُریم

چه بسا هیچ خزان دگری دیده ندید.

 

دو بیت بالا را دیروز یک دوست قدیمی برایم فرستاد و نوشته بود که خودش سروده است. من هم رباعی گونه  زیر را همان موقع سرودم و برایش فرستادم:

 

رنج گرما زدگــان رفت خــزان نیــز رَوَد

سبزه از باغ جهان گذران نیز رَوَد.

کاش در دشت دل از عشق، بهاری شِکُفد

تا غم از غمکدۀ غمزدگان نیز رَوَد.

 

 

 

 

دوستان و همراهان عزیزی که اهل شعر و ادب هستند، از بابت این سرودۀ ناقص بر من خرده نگیرند. چون بنده شاعر نیستم و از شعر و شاعری هم اطلاعات کافی ندارم. من فقط شعر را خوب می خوانم و شاعران متعهد و ارزشی را هم بسیار دوست می دارم. همین!

 

 

 

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۶ ، ۲۰:۳۰
رئوف

 

عبدالباری عطوان یک تحلیل گر معروف فلسطینی است که مسائل منطقه ای را خوب و بی پروا تحلیل می کند.  پیش بینی های سیاسی او تاکنون در چندین مورد صحیح از آب در آمده که آخرین پیش بینی اش درگیری بین عربستان و قطر و قطع رابطه این دوکشور بوده است!

ایشان اخیراً در باره اولتیماتوم های ترامپ هم تحلیل هایی را ارائه داده و گفته است که ابرهای توفان زایی از سمت آمریکا در حرکت است که مایل است بر خاک کرۀ شمالی ببارد. ولی جنگ با کره هزینه های سنگینی دارد که اقتصاد شکست خوردۀ آمریکا قادر به تحمّل هزینه های سنگین آن نیست... پس ابرهای توفان زای آمریکا ناگزیر خواهند بود بر خاک ایران ببارند!!

با تحلیلی که عطوان ارائه داده است، ترامپ با کره شمالی قطعاً وارد جنگ نخواهد شد، اما با شناختی که از دولت روحانی دارد، بعید نیست که شرارت هایش دامن ایران را بگیرد. که اگر چنین اتفاقی رخ دهد، دولت های اروپایی هم قطعاً آمریکا را همراهی خواهند کرد.

 

*******

اما، برخلاف نظر برخی از تحلیل گران که حمله نظامی آمریکا به ایران را منتفی نمی دانند. بنده معتقدم که آمریکا نه به صورت محدود و نه به صورت گسترده، در خاک جمهوری اسلامی وارد فاز نظامی نخواهد شد. حتی جنگ نیابتی هم علیه ما نخواهد داشت.

دلیل من بر این ادعا این است که مقامات آمریکایی می دانند اگر حمله ای را علیه ما آغاز کنند، واکنش جمهوری اسلامی ایران سریع و قاطعانه است و پایان جنگ نیز در اختیار آن ها نخواهد بود. این را هم می دانند که ما در سوریه و عراق به اتباع آمریکایی دسترسی کامل داریم. تل آویو هم مستقیماً در برد موشک های ما قرار دارد. ناوهای آمریکا در خلیج فارس و پایگاه های نظامی اش در بحرین و امارات نیز، دقیقاً در تیررس ما بوده و آسیب پذیر خواهند بود. این ها، تنها نمونه های کوچکی از عوامل بازدارندۀ ما هستند که ترامپ و مقامات آمریکایی به شدت از آن واهمه دارند!

اما، ترامپ جنایتکار ممکن است عملیات ایذایی در خارج از کشور را علیه ما تشدید کند. لیکن، در داخل کشور فقط می تواند سلسله عملیات های تخریبی را در فضای سایبری علیه ما به اجرا گذارد. مثلاً سیستم های بانکی ما را مختل کند، در شبکه های رادیو و تلویزیون ما پارازیت بیاندازد، سیستم مخابرات، تلفن همراه، ناوبری دریایی و هوایی ما را به صورت موردی با مشکل مواجه سازد. چرا؟ چون عملیات تخریبی الکترونیکی، منشاء بیرونی دارد و با استفاده از عوامل نفوذی خائن در داخل کشور قابل انجام خواهد بود.

 

 

 

 

+ یکی از اثرات مثبت تهدیدات ترامپ، این است که برخلاف سال های قبل، این روزها دل دولتمردان تکنوکرات ما نسبت به فرماندهان غیور سپاه نرم و معتدل شده است و ما این را به فال نیک می گیریم. 

منتظر می مانیم ببینیم ترامپ در تصمیم کذایی اش چه خواهدکرد!

 

 

 

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۱
رئوف

نافع بن هلال، رهروی مؤمن از دیار یمن بود که به عشق امیرمؤمنان علیه السلام، در کوفه اقامت گزید. نافع بن هلال از کاتبان حدیث و از زمرۀ قاریان معروف قرآن به شمار می رفت که صوت زیبایش در تلاوت قرآن و دقتش در کتابت حدیث شهرتی فراگیر یافته بود، او در جنگ های صفین و جمل و نهروان، که به نظر خیلی ها وهم آلود و فرسایشی می نمود، تمام قد ایستاد و در رکاب مولایش علی علیه السلام شمشیر زد و هیچ گاه در یاری امام خود کوتاهی نکرد و سستی نورزید.

او مردی زیباچهره، نیکو اندام، بلندقامت و بغایت با غیرت بود که در واقعۀ کربلا نیز، عشق و ارادتش را به حضرتِ اباعبدالله (ع) با تمام وجود به اثبات رساند و دلدادگی خالصانه اش را به آل رسول تا مرز قبول بالا برد.

از افتخارات نافع بن هلال همین بس که پس از شهادت مسلم بن عقیل، ماندن در کوفه را جایز ندانست و راه سخت حادثه را در پیش گرفت. او، فوراً دار و ندارش را فروخت و اسبی راهوار و شمشیری بُرّنده خرید و مخفیانه از کوفه بیرون زد و سریعاً خود را به کاروان کربلا رساند و نامش را در دفتر سینه سرخان عاشورایی جاودانه کرد،

 

 

نافع بن هلال، با اینکه عالم برجسته زمانش بود و در ثبت و نقل احادیث نبوی و علوی صاحب وجاهت و مرجعیت بود، اما، نه باغستانی در کوفه داشت و نه ویلایی در نخلستان های آن دیار، نه صاحب رانت بود و نه اهل زراندوزی و عافیت. او مرد حدیث بود و پاسدار حریم ولایت که از برگ و چوب درخت خرما حصیر می بافت و از همین راه امرار معاش می کرد.

 

 

+نافع، دفتر خاطراتش را فقط به ثبت احادیث ناب نبوی و کلام دلنشین علوی مزیّن کرده و از خود چیزی در آن ننگاشته است!! سخنرانی حماسی و عاشقانۀ نافع بن هلال در وفاداری به خامس آل عبا و رجز های اعتقادی او در برابر سپاه ابن سعد، بسی خواندنی و شورانگیز است.

 

++برخی نقل ها و گزاره ها در تاریخ و مقاتل عربی، علاوه بر بُعد حماسی و عاشورایی که دارند، سرشار از واژه های شیدایی و شعور و عشق هستند که شنیدن و خواندنش، عاشورازادگان و عاشورا پیشگان را تا کهکشان جنون به اوج می برد و حال و هوایی حسینی به انسان می بخشد. پیشنهاد می کنم مداحان عزیز و منبری های محترم، به جای اشعار من درآوردی و روضه خوانی های ناصواب، فقط مقتل های معتبر را بخوانند.

 

 

 

پ.ن: ابصارالعین، مقتل الحسین مقرم، البدایه و النهایه، تاریخ الامم و الملوک

 

 

 

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۵
رئوف

«اللهم و ادخل علی قتلة انصار رسولک و علی قتلة امیرالمؤمنین و علی قتلة الحسن و الحسین و علی قتلة انصارالحسن و الحسین و قتلة من قتل فی ولایه آل محمد اجمعین عذاباً الیماً مضاعفاً فی اسفل درکٍ من الجحیم...»

خداوندا، قاتلان یاران پیامبرت را و قاتلان امیرالمؤمنین را و قاتلان حسن و حسین و یاران آنها را و قاتلان کسانی را که در ولایت آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ کشته شده اند؛ به عذابی دردناک و دوچندان در پائین ترین حفره های جهنم گرفتار ساز...»

 

 

خدا قسمت شما کند در روز عید غدیر، با ترفندهای خاصِّ رانندۀ شیعۀ پاکستانی، نزدیک برکۀ غدیر از اتوبوس پیاده شوید و روی پا بایستید و به جبرانِ نبودنتان در آن روز بزرگ، زیارت مطلقۀ امیرالمومنین را با حال و هوای غدیرانه قرائت کنید...!

 

 

 

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۱
رئوف

 


«ادب در کربلا» نام یک کتابچه جیبی و مختصر است در 30 صفحه با 12 نکتۀ ارزشمند داستانی از وقایع کربلا، به قلم شیوای جناب سید مهدی شجاعی...

 این کتابچۀ زیبا در سال 85 با حمایت سازمان تبلیغات و توسط روزنامۀ همشهری در 420000 نسخه چاپ و به صورت رایگان توزیع شده است...

داستانک های عاشورایی این کتابچه، هرکدام به تنهایی یک روضۀ پاک و مصفّا و بی حاشیه است که هم دلبری و دلربایی دارد و هم می تواند دل های سخت را به آسانی بلرزاند و اشک ها را بی اختیار جاری کند...

خوبی و حُسن بزرگ این کتابچه این است که اشکواژه هایش از منابع اصیل و معتبر گرفته شده و هیچ پیرایه ای در متن زیبایش دیده نمی شود.

اما من؛ سال گذشته، در باب منزلت زن و مقایسۀ جایگاه مرد و زن، دنبال تعـریفی جامع و مقبول می گشتم و دنبـال کشف ظرافت هایی از ماهیّت حقیقی و حقوقی زن بودم. ولی انگار از آن چه در بارۀ این موضوع می شنیدم و می خوانــدم؛ اقنــاع نمی شدم. تا این که بـه طور اتفاقی و کاملاً تصادفی این کتابـچۀ کوچولو به دستم رسید و همان لحظه شروع کردم به خواندنش! دیدم جملات آغازینش درمورد بانو زینب کبراست (س) و دقیقاً کلید حل این معماست! در نتیجه، آنچه لازم بود در بارۀ رتبه بندی و تفاوت های زن و مرد بدانم؛ از همان چند سطر اول این کتابچه به دست آوردم. با این کشف اتفاقی، ادامۀ کار برایم راحت شد. رفتم جمع بندی و دسته بندی بقیۀ مطالب را ادامه دادم.....

 

 

باز هم از نفس قدسی ارباب دعا

سـاکن میـکدۀ کوی محـــرّم هستیم.

 

در عزای امام حسین (ع) اشک ها خریدار دارد. قدر اشک هایتان را بدانید. 

 

 

 

+محرم، زمین و زمان را در غربت سالار شهیدان علیه السلام می گریاند و در غم و ماتم فرو می برد.

 

++حرم اباعبدالله علیه السلام کانون دلبری کردن از دلبرانِ عالَم است و انگار فرق میکند با بقیۀ حرم ها!.. این حرم ملکوتی به تنهایی، تمام ارکان شعر و شرع و عرش را در خود جای داده و عشق و عاطفه و عرفان را یکجا به هم تنیده است. طوری که افتراق و گسست بین آنها تا قیام قیامت ممکن نیست.

 

 

 

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۱۴
رئوف

 

خیلی از ما، کعبه را می شناسیم، تقدسش را قبول داریم، حرمتش را هم پذیرفته ایم. خیلی از ما به حج مشرف شده ایم، احکام حج را بلدیم. در عمره یا تمتع به میقات رفته ایم و احرام بستن و محرم شدن را آموخته ایم. حتی بعضی از ما، نسیم سپیدۀ وصل را در طهارت لباس احرام حس کرده ایم و با ترنم آوای توحید در شعار تلبیه، برخود لرزیده ایم، خیلی از ما پردۀ کعبه را چنگ زده ایم، مطاف را چرخیده ایم، پشت مقام ابراهیم و داخل حجر اسماعیل نماز گزارده ایم، بارها و بارها، در هجوم فشردۀ جمعیت، حَجَر را استلام کرده ایم و سنگ سیاهش را به قصد تبرک بوسیده ایم. مَسعی را پیموده ایم و هروله کنان دویده ایم، برای نوشیدن از چشمۀ زمزم سر و دست شکسته ایم و بالاخره از حظوظ معنوی و صعوبتِ وقوف در عرفات و مشعر و منا، قصّه ها شنیده ایم و غصّه ها دیده ایم!

این ها و صدها دلیل ناپیدای دیگر نشان می دهد که ما به سرزمین نزول وحی وابسته ایم و به صاحب گنبد خضرا دل سپرده ایم. باور داریم که مکه، برای ما خانۀ تحیّت است و باروی امنیت، مدینه نیز، برای اهل ولاء آستان هدایت است و باب رحمت و برکۀ برکت و مغفرت!

مدینه، تاریخ طهارت ما و درخشش فرهنگ و تمدن ماست که با حیلۀ ناجوانمردانۀ حاکمان اَشرافی قریش و خلفای جلّاد اموی و عباسی، به محاقِ فراموشی رفته است. اما، ما در لابلای روزهای پرهیاهوی مدینه، هنوز دست های آسمانی عصمت را می جوییم و باور داریم که گنجینۀ اسرار دودمانِ نبوت و امامت در ناله های غمبار علی و در مظلومیت فاطمه اطهر و تنهایی سبط اکبر، زیر خاک های بقیع و درون چاه های مدینه پنهان است. شیعه در مسیر زمان، حادثه های سبز و سرخ و سیاه مدینه را دیده است که با روح و جان آدمیان، پیوندی عمیق و با سعادت و شقاوتِ ابنای بشر رابطۀ ناگسستنی دارد!!

مکه و مدینه، اگرچه برای اهل ولاء پر از خاطرات سخت و ناستوده است، لیکن هنوز، رائحه خوش عصمت از فضای عطرآگینش، مشام اهل ولاء را می نوازد و بوی خوش امید را به مسافران سپیده ارمغان می دهد. هنوز آثار خیر افزا و شور انگیزِ نزول قرآن در فضای حرم، انسان های حقیقت جو را تا فراسوی زمان و مکان پرواز می دهد و هنوز در کوچه و خیابان و بیابان مدینه، صدای شیهۀ اسب های مجاهدان مسلمان، انسان را تا اعماق سورۀ والعادیات، قدرتِ نفوذ می بخشد.

دل های ما، به اندازۀ واژه واژه های یک تاریخ، به در و دیوار مدینةُ الرسول تعلّق دارد، ما به کوچه های ویران شده بنی هاشم و به قبور برجای ماندۀ بقیع اش دل بسته ایم. برای ما، مدینه. خاستگاه ایمان و ایقان و آمادگاه مردان و زنان حق طلب بوده است. مدینه مَهبِط وحی الهی و محل نزول قرآن بوده و نَفخه های فرزانگی و مردانگی از آن جا روییده است. تک تک سلول های وجودِ ما از رائحۀ خوشبوی موّاج در فاصلۀ قبر و منبرِ نبوی، رنگ حیات می گیرد!

ما به رکن یمانیِ کعبه مقروضیم. به انفاس قدسیۀ ام ابیها (س) مدیونیم و به عزم ها و رزم های علی (ع) در بدر و اُحد و خندَق و خیبر بدهکاریم. ما باور داریم که امواج صدای بال های فرشتۀ وحی هنوز در حوالی مسجد النبی و در محدودۀ خانۀ فاطمه (س) باقیست و ما هنوز رد پای آیه های عصمت را برخاک کوچه های مدینه حس می کنیم.. ما هرگز نمی توانیم استمرار نگاه حضرت حق و برکاتِ سلامِ خدا را با حضور فرشته وحی در جمع خمسۀ طیّبۀ اصحابِ کساء و در خانۀ عرشی فاطمه سلام الله علیها، نادیده انگاریم!!

مکه، شهر ابراهیم و هاجر و اسماعیل است. مکّه، بَلدِ امن و امان است که خدای عزّوجلّ به احترام حبیبش آن را حُرمت و امنیّت بخشیده است و مدینه، شهر آفتاب و عشق است. شهر رویش گل های جِدّ و جَهد و معنویت و عرفان! اما، نمی دانم چرا وجب به وجبِ خاک این سرزمین، برای اهل ولاء غمبار و حزن انگیز است؟ و چرا از زَرق و برق معماری مکه و مدینه همواره بوی نفاق و غربت و غم می تراود؟ نمی دانم چرا روزهای غربت مدینه سنگین و شب های ظلمتش غمگین است؟ و چرا... و چرا...

گویی که ابرهای جاهلیتِ عصرِ ابولهب و ابوجهل، دوباره بر سر این شهر سایه افکنده است! گویی که هنوز از بام خانۀ شیوخِ دسیسه سازِ  قبیلۀ قریش،  آتش فتنه و فریب زبانه می کشد! و گویی که از کوی و برزنِ سرزمینِ حجاز، غبارِ غائله و خشونت و خشم بر می خیزد...!!

اما، ما در هجوم فراگیر عصبیّت ها و جاهلیّت های مدرن جهانی، همچنان به درخشش آیه های تطهیر چشم دوخته ایم و با سینه ای پر از درد و آه، بازیافتی های نسل تَوحّش و حیرت را به هدایتی دوباره فرا می خوانیم. بادا که به خود آییم و جهان اسلام را دریابیم...

 

 

 

پ.ن:

  1. خدا قبول کند، بطور اختصاصی دعاگوی دوستان و همراهان عزیز وبلاگی بودم.
  2. قصۀ ما به «سر» رسید... تقدیم به شهید حججی عزیز که نام و یادش در مکه و مدینه نقل مجالس بود.
  3. قتل عام مسلمانان مظلوم میانمار را فراتر از یک درگیری تعصب آمیز مذهبی از جانب بودایی ها می دانم. امیدوارم بتوانیم به اندازۀ نیازشان قدم برداریم...!

+متأسفانه سیاست داخلی و خارجی دولت فرسوده و دروغگوی روحانی آن قدر ضایع است که زائران غیر ایرانی هم او را حافظ منافع انگلیس می نامیدند!!!

 

 

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۵۰
رئوف

 

نه من، نه شما، نه هیچکس و نه هیچ قوم و قبیلۀ دیگری دوست ندارد در مسیر آرمان خواهی و آرزومندی، سرش به سنگ ناامیدی اصابت کند. اما بعضی آدم ها، در صیرورت حیات خویش، گاهی به بن بست می رسند و در بعضی مواقع سر مبارک شان به سنگ ناامیدی می خورد!

از این رو، سرنوشت محتوم آدم های ناامید این است که یا درجادۀ جِدّ و جهد، دچار ایستایی و وقوف می شوند و یا در حرکتی معکوس، به درّۀ دریوزگی و درماندگی سقوط می کنند!

و اما، چیزی که انسان را ناامید می کند، برخی وسوسه ها و پنداشت های غافلانه است که نا خودآگاه بر باور اصلی انسان سایه می اندازد و تلاش او را در برابر رهیافت اصلی ذهن، بیهوده جلوه می دهد.

 

 

 

خوشا به حالِ پیروان آل رسول صلوات الله علیهم که در مسیر حیاتِ مؤمنانۀ خود، هیچ گاه به بن بست نمی رسند و هرگز قدم به وادی ناامیدی نمی نهند... به قول جناب صائب:

 

ناامیدی می دَوانَد موسی ما را به طور

دیگ شوق ما به سر از لن ترانی می رود

 

 

 

پ.ن:

  1. میلاد شمس الشموس، امام رئوف، حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف تحیة و الثناء مبارک باد.
  2. با عزم سفر خدمت، از دوستان و همراهان عزیز وبلاگی طلب عفو و حلالیت دارم.
  3. ان شاءالله در حرم مطهر نبوی صلی الله علیه و آله، در جوار قبور ائمۀ مظلوم بقیع علیهم السلام، در میقات، در بیت الله الحرام و در وادی عرفات، دعاگوی دوستان و آشنایان و همرزمان عزیز خواهم بود.

 

 

+ خدایا حج بدون آل سعودم حواله کن...

 

 

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۵
رئوف

 

امروز، پیش نویس یک قرارداد اقتصادی را می خواندم تا در باره اش اعلام نظر کنم، مفاد قرار داد به گونه ای تنظیم شده بود که کارفرما را متضرر و پیمانکار را منتفع می کرد!! خیلی تعجب کردم. چون قراردادهایی که از طرف کارفرما انشاء می شود، نوعاً منافع خود را بر منافع پیمانکار مقدم می دارد. اما در این قرارداد،  وظایف و تعهدات، عموماً به نفع پیمانکار تنظیم شده بود....!!!

قرار شد بنده به اتفاق نمایندۀ پیمانکار خدمت نمایندۀ کارفرما شرفیاب! شویم و مذاکره و مفاهمه ای داشته باشیم تا چند و چون کار را حضوراً برای ما توضیح دهد.

نمایندۀ محترم کارفرما از مدیران به اصطلاح فهیم و فخیم و از چهره های خدوم دولتی بود و مرد باکلاسی هم بنظر می رسید!! در آغاز سخن، جوانی بنده را ستود و سپس باب نصیحتش را بر ما گشود. از پندیّات و اخلاقیات و فرضیات و کشفیاتِ عصر تجدد، هرچه می دانست برای ما گفت و از بایدها و نبایدهای دنیای مدرن و قوانین گفت و شنود، چیزی فروگذار نفرمود!! فی المثل از باب خیرخواهی نصیحت مان فرمود که همانند انسان های با شخصیت، سر فرو بیاندازیم و فقط دنبال عیش و نوش خودمان باشیم، می فرمود به عملکردمون عمیق تر بیاندیشیم و در محاسبات زندگی دقیق تر باشیم. توصیه می فرمود بهتر بخوریم، شیک تر بپوشیم و بیشتر بیاساییم و فرصت های زندگی را از دست ندهیم!

از آن جا که این مدیرِ مواجب بگیر، کمابیش نواندیش بود و فوق العاده دوراندیش! درآمد بالا، زندگی مجلل، ماشین گرانقیمت، تفریحات لوکس و سرگرمی های شاد را زیبندۀ بنده حقیر و عزیز همراهم می دانست و تأکید می فرمود که عمر گرانمایه را با غم و غصه و رنج تباه نکنیم...!!!

همین مدیر زیباکلام، در فاز دوم نصایح اش، افق دید مرا به دنیای وسیع تری گشود. محترمانه فرزند خطابم کرد و با لحنی مرحمت آمیز گفت: نباید دیگران را قضاوت کنیم، باید به عقیده و فکر دیگران احترام بگذاریم، هرکس مسئول زندگی خودش هست و ما هم مسئول زندگی خودمان هستیم!

جناب مدیر نجومی بگیر فرمود: با کنجکاوی کردن و سرَک کشیدن به کار دیگران، جامعه رشد نمی کند. باید یاد بگیریم که مداخله گر نباشیم و به هم اعتماد کنیم!!

 و خلاصه بعد از اندرزهای بی حد و مرز از من خواست در مفاد قرارداد تردید نکنم و هرچه زودتر جواب مثبت دهم. و در آخر نیز فرمود: در این پروژه سودی نهفته است که باید از آن منتفع شویم و دیگران را هم به منفعتی برسانیم!!

نصایح اش بس مشفقانه بود و اندرزهایش بسی کاروَرزانه! به قول خودش اگر آویزه گوش مان می کردیم، سود بادآورده ای نصیب مان می شد. اما نمی دانم چرا به یادِ مردانِ مقاومِ دهۀ 60 و به یادِ سبکروحانِ روزهای باروت و دود افتادم و فوراً عطایش را به لقایش بخشیدم. فقط پیش از خداحافظی با تبسّمی دردمندانه، چند بیت از حافظ را نثارش کردم:

 

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد      ز هر در می‌دهـم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

خدارا ای نصیحتگو، حدیث ساغر و می گو      که نقشی درخیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد

بیا ای ســاقی گـلـرخ، بیاور باده رنگــین      که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد...

 

 

 

 

پ.ن:

  1. حکایتی بود واقعی که متأسفانه این روزها در ادارات دولتی ما زیاد اتفاق می افتد.
  2. اهداف سودجویانۀ این قرار داد، بسیار زیرکانه و در خارج از متن اصلی پیش بینی شده بود. 
  3. به نظر من هیولای بی عدالتی و فساد، بیش از هرجا در مراکز وابسته به دولت لانه کرده و امروز، شیخ حسن روحانی بیش از هرکس در ترویج خیانت و خشونت و آشفتگی اوضاع، سهیم است.  

 

 

+ دولت روحانی را ضعیف تر، ناپاک تر و نالایق تر از این می دانم که با نصیحت و نقد بشود نجاتش داد.

 

 

 

++ تازگی ها مشغله ام دوچندان شده و مجالم برای وب نویسی بسیار کم. دعا کنید زمین گیر زندگی نشوم. 

 

 

 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۲۱:۱۵
رئوف

 

قَالَ الصادق علیه‌السلام: صَلَاحُ حَالِ التَّعَایُشِ وَ التَّعَاشُرِ مِلْ‏ءُ مِکْیَالٍ ثُلُثَاهُ فِطْنَةٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُل

 

امام صادق علیه‌السلام فرمود: 

مصالح زندگى و معاشرت اجتماعی، همانند پیمانه ای می‌ماند که دو سوم آن هوشمندی و ذکاوت و یک‌ سوم دیگرش نادیده انگاری و تغافل است‏.

 

 

 

 

 

 

در عزای شهادت جانسوز امام جعفربن محمد الصادق علیه السلام مؤید و مأجور باشید.

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۱:۵۳
رئوف