الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

...................... هوالودود .....................

به پاتوق دلدادگی ها و دلباختگی های رئوف
خوش آمدید. این جا، پاتوقی هست برای
افروختن، سوختن و ساختن.
در پاتوق دلدادگی ها، نه حرف اضافه است
و نه جای گزافه. فقط مجالی هست بـرای
قلمی کردن برخی دانسته هـا و ندانسته هـا
بر پایـۀ بایسته هـا و نبایسته هـا. کـه گاهی
در لفافـه می آید و گـاهی در تقابل با جهل
و خـرافه.
پاتوق دلباختگی ها نیز، فرصتی هست برای
مغازله و معـاشقه! امـا نه با پـرنسس هـای
بوالهوس و پر از خار و خس! بلکه با معشوقه
های پاک نفس و قدیس های پاکیزه از رجس
و هوس. آن ها که از طهارتِ وجودشان،
عرشیانِ بالانشین، سـر به مغـاکِ خـاک
می سـایند و فرشیانِ خاک آلوده، به مددِ
نفوس شان، بالِ عروج به افلاک می گشایند.

در این پاتوق، روزنـه ای باز است به گلشنِ
اندیشه ها و صدای حنجره ای طنین انـداز
است با بوی بنفشه ها!

فانوس حقایق این پاتوق نیز، با نـگـاهِ سرخِ
شقایق های این دیار مأنوس است و با
فرهنگِ سرخِ شهادت، پیوندی دیرینه دارد.

و این هم ذوق و شــوق و عقیــده و
آرمـان و آرزوی من با چند بیت شعر:

سحر خیزی:
دریاب اگر اهـل دلی، پیش تر از صبح
چون غنچۀ نشکفته نسیم سحری را

زندگی برای خدا:
شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شوم
با زندگی خــوشم کــه بمیـرم بــرای تو

تلاش:
از مـا ســراغ منــزل آســـودگی مجــو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است.

خطر کردن:
آسـودگی، مقـدمۀ خـوابِ غفلت است
کشتی، به موج خیزِ خطر می بریم ما

بار زندگی
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید

مهدویت:
درین ستمکده، آن شمع تیره روزم من
که انتظارِ نسیم سحر گداخت مرا

عشق:
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

مرگ سرخ:
درین بساط، به جز شربتِ شهادت نیست
مِی ای که تلخی مرگ از گلو تَوانَد شُست

محرم و عاشورا:
فیض ماه نو، ز شمشیر شهادت می برند
خون، حنای عید باشد کشتگان عشق را

خط شهادت:
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
از جویبار ساقی کوثر گذشته است.

امید:
نیستیم از جلوۀ باران رحمت نا امید،
نیمه بذری در زمین انتظار افشانده ایم


پربیننده ترین مطالب

 

امروز، پیش نویس یک قرارداد اقتصادی را می خواندم تا در باره اش اعلام نظر کنم، مفاد قرار داد به گونه ای تنظیم شده بود که کارفرما را متضرر و پیمانکار را منتفع می کرد!! خیلی تعجب کردم. چون قراردادهایی که از طرف کارفرما انشاء می شود، نوعاً منافع خود را بر منافع پیمانکار مقدم می دارد. اما در این قرارداد،  وظایف و تعهدات، عموماً به نفع پیمانکار تنظیم شده بود....!!!

قرار شد بنده به اتفاق نمایندۀ پیمانکار خدمت نمایندۀ کارفرما شرفیاب! شویم و مذاکره و مفاهمه ای داشته باشیم تا چند و چون کار را حضوراً برای ما توضیح دهد.

نمایندۀ محترم کارفرما از مدیران به اصطلاح فهیم و فخیم و از چهره های خدوم دولتی بود و مرد باکلاسی هم بنظر می رسید!! در آغاز سخن، جوانی بنده را ستود و سپس باب نصیحتش را بر ما گشود. از پندیّات و اخلاقیات و فرضیات و کشفیاتِ عصر تجدد، هرچه می دانست برای ما گفت و از بایدها و نبایدهای دنیای مدرن و قوانین گفت و شنود، چیزی فروگذار نفرمود!! فی المثل از باب خیرخواهی نصیحت مان فرمود که همانند انسان های با شخصیت، سر فرو بیاندازیم و فقط دنبال عیش و نوش خودمان باشیم، می فرمود به عملکردمون عمیق تر بیاندیشیم و در محاسبات زندگی دقیق تر باشیم. توصیه می فرمود بهتر بخوریم، شیک تر بپوشیم و بیشتر بیاساییم و فرصت های زندگی را از دست ندهیم!

از آن جا که این مدیرِ مواجب بگیر، کمابیش نواندیش بود و فوق العاده دوراندیش! درآمد بالا، زندگی مجلل، ماشین گرانقیمت، تفریحات لوکس و سرگرمی های شاد را زیبندۀ بنده حقیر و عزیز همراهم می دانست و تأکید می فرمود که عمر گرانمایه را با غم و غصه و رنج تباه نکنیم...!!!

همین مدیر زیباکلام، در فاز دوم نصایح اش، افق دید مرا به دنیای وسیع تری گشود. محترمانه فرزند خطابم کرد و با لحنی مرحمت آمیز گفت: نباید دیگران را قضاوت کنیم، باید به عقیده و فکر دیگران احترام بگذاریم، هرکس مسئول زندگی خودش هست و ما هم مسئول زندگی خودمان هستیم!

جناب مدیر نجومی بگیر فرمود: با کنجکاوی کردن و سرَک کشیدن به کار دیگران، جامعه رشد نمی کند. باید یاد بگیریم که مداخله گر نباشیم و به هم اعتماد کنیم!!

 و خلاصه بعد از اندرزهای بی حد و مرز از من خواست در مفاد قرارداد تردید نکنم و هرچه زودتر جواب مثبت دهم. و در آخر نیز فرمود: در این پروژه سودی نهفته است که باید از آن منتفع شویم و دیگران را هم به منفعتی برسانیم!!

نصایح اش بس مشفقانه بود و اندرزهایش بسی کاروَرزانه! به قول خودش اگر آویزه گوش مان می کردیم، سود بادآورده ای نصیب مان می شد. اما نمی دانم چرا به یادِ مردانِ مقاومِ دهۀ 60 و به یادِ سبکروحانِ روزهای باروت و دود افتادم و فوراً عطایش را به لقایش بخشیدم. فقط پیش از خداحافظی با تبسّمی دردمندانه، چند بیت از حافظ را نثارش کردم:

 

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد      ز هر در می‌دهـم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

خدارا ای نصیحتگو، حدیث ساغر و می گو      که نقشی درخیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد

بیا ای ســاقی گـلـرخ، بیاور باده رنگــین      که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد...

 

 

 

 

پ.ن:

  1. حکایتی بود واقعی که متأسفانه این روزها در ادارات دولتی ما زیاد اتفاق می افتد.
  2. اهداف سودجویانۀ این قرار داد، بسیار زیرکانه و در خارج از متن اصلی پیش بینی شده بود. 
  3. به نظر من هیولای بی عدالتی و فساد، بیش از هرجا در مراکز وابسته به دولت لانه کرده و امروز، شیخ حسن روحانی بیش از هرکس در ترویج خیانت و خشونت و آشفتگی اوضاع، سهیم است.  

 

 

+ دولت روحانی را ضعیف تر، ناپاک تر و نالایق تر از این می دانم که با نصیحت و نقد بشود نجاتش داد.

 

 

 

++ تازگی ها مشغله ام دوچندان شده و مجالم برای وب نویسی بسیار کم. دعا کنید زمین گیر زندگی نشوم. 

 

 

 

۵ نظر ۳۱ تیر ۹۶ ، ۲۱:۱۵
رئوف

 

قَالَ الصادق علیه‌السلام: صَلَاحُ حَالِ التَّعَایُشِ وَ التَّعَاشُرِ مِلْ‏ءُ مِکْیَالٍ ثُلُثَاهُ فِطْنَةٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُل

 

امام صادق علیه‌السلام فرمود: 

مصالح زندگى و معاشرت اجتماعی، همانند پیمانه ای می‌ماند که دو سوم آن هوشمندی و ذکاوت و یک‌ سوم دیگرش نادیده انگاری و تغافل است‏.

 

 

 

 

 

 

در عزای شهادت جانسوز امام جعفربن محمد الصادق علیه السلام مؤید و مأجور باشید.

 

 

 

۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۱:۵۳
رئوف

 

معاویه ملعون در نامه ای به اول مظلوم عالم نوشت: تو را مانند شتر مهار کرده می بردند تا از تو بیعت بگیرند و پایه های خلافت خود را محکم کنند!

علی علیه السلام در پاسخ او نوشت: «وقلت: انی کنت أقادُ کما یُقاد الجمل المخشوش حتی أبایع ولعمر الله لقد أردت ان تذُمَ فمدحتَ و ان تفضحَ فافتضحتَ و ما علی المُسلم من غضاضه فی أن یکون مظلوماً ما لم یَکن شاکاً فی دینه ولا مرتابا بیقینه...»

«و گفتی: مرا مانند شتری که چوب در بینی اش کرده و می کشند، کشان کشان می بردند تا به زور از من بیعت بگیرند! به خدا سوگند که خواستی مرا نکوهش کنی، اما ستایش کردی و خواستی رسوایم کنی، ولی خودت رسواتر شدی (چون خودت اقرار کردی که از من به زور بیعت گرفته اند و من به طیب خاطر و از روی اختیار، بیعت نکرده ام) هر مسلمانی که در دینش گرفتار شک و شبهه نشود و ایمان و یقینش دستخوش تردید نگردد، مظلوم شدن برای او عیب نخواهد بود»

 

سیاسی نوشت:

در مسیر حفظ اصول و ارزش های دین، شکست هم برای ما لذّت بخش است. اما شرمساری و روسیاهی نصیب کسانی خواهد بود که دستشان را به خیانت آلودند و بر ما ظلم و ستم روا داشتند.

 

 

 

پ.ن

  1. چند روزی در آنسوی مرزها، در خِطّۀ خاطراتِ خون و خطر، مهمانِ مهرویان بودم و حدیثِ عشق و ایثارشان را بر دفتر دل می نگاشتم. جایی که هرصبح غنچه های غیرت و شجاعت شکوفا می شد و سروهای صداقت و مردانگی تا قلّۀ ایقان، قد می کشید.
  2. سرافرازی و عزت ارزانی نفس هایشان باد.

 

۵ نظر ۱۷ تیر ۹۶ ، ۲۰:۳۹
رئوف

 

دیشب داشتم در باره صلح فکر می کردم و چیزهایی می نوشتم. با این سئوال شروع کرده بودم که چرا دولتمردان ما اینقدر حرف از صلح می زنند؟ چرا مثلاً عالیجناب روحانی عموماً پیام صلح مخابره می کند؟ آخه مگر چه اتفاقی افتاده و مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد که جناب ایشان علی الدوام به گوش ما آیۀ صلح می خواند!؟ خب ما که کوس جنگ را بصدا در نیاوردیم و قرار هم نیست که بی دلیل جنگی را آغاز کنیم. پس چرا این آقا و نحله های فکری مشابه او این قدر از صلح حرف می زنند و چرا جنگ خیالی را علیه ما چماق می کنند؟ و چرا ما را از سایه جنگ می ترسانند؟

داشتم نوشتن را با این سئوال ها ادامه می دادم که عزیزی با دو فنجان چای تازه دم ایرانی آمد و کنارم نشست. نگاهی به صفحۀ لپ تاپ انداخت و با لحنی شاعرانه گفت:

سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا

صحبت شیر و شکر، شیشه و سنگ است اینجا

دیدم فرصت مناسبی هست تا بجای مشاعره، باهم به مفاهمه بپردازیم. اما، از آنجا که مشاعره و مفاهمه، هردو  مصدر باب مفاعله هستند و یکی از معانی باب مفاعله نیز بر مشارکت دلالت دارد! پس کیبورد را به او سپردم تا کمک کند و ادامۀ مطلب را با سلیقۀ خودش برایم بنگارد!! او هم نه نگفت و از سر مشارکت و لطف چیزهایی برای من نوشت که برایم تازگی و طراوت داشت. اما کارِ ادیت متن و ترتیب و توالی نوشته را به من سپرد. بنده هم تصمیم گرفتم به رسم یادگاری و امانتداری نوشته ایشان را عیناً و بی کم و کاست، منتشر کنم. امید است برخی نارسایی های مفهومی و نواقص کلامی را اغماض فرمایید... بخوانید متن ادیت نشدۀ ایشان را:

 

******

 

برای شناخت صلح، باید از قاعدۀ معروف «تُعرِفُ الاشیاء باضدادها» کمک بگیریم

صلح را وقتی می فهمیم که جنگ  را جدی بگیریم. چراکه صلحِ منهای جنگ، یعنی تحمیل بَردگی و مُردگیِ خاموش. یعنی فرو لغزیدن در مرداب رخوت و نکبت. یعنی نشخوار کردن لقمۀ سفاهت و بلاهت.

اصلاً صلح، زائیدۀ جنگ است و تا جنگ نباشد، صلح، موجود ناقص الخلقه ای بیش نخواهد بود. حتی در ماهیتِ ادعای صلح هم، نوعی جنگ نهفته است. یعنی هرکس صلح را جدای از جنگ تعریف کند، در واقع دروغ گفته است و دارد مردم را فریب می دهد.

اصولاً کل اجزاء هستی در عالم خلقت علی الدوام در حال جنگ و دفاع و ستیز و گریز هستند که اگر یک لحظه، این خاصیت وجودی را از چرخۀ تکاملی حیات جدا کنیم. کل عالم دچار سکون می شود. پس امنیت پایدار هم، محصول جنگ شرافتمندانه است و جدا از جنگ نیست. و البته مصادیق جنگ، در هر موضوع و محمولی متفاوت است و با شکل های مختلف می تواند ظهور و بروز داشته باشد.

.

.

گیرم که صلح، یک واژۀ آسمانی و بهشتی! اما یک ابهام شخصیتی در رفتار و گفتار آقای روحانی وجود دارد که با تکرار واژۀ زیبای صلح، خواسته یا ناخواسته و در تناقضی آشکار مفاهیم و مصادیق این واژه آسمانی را به مسلخ می کشاند و قطعه قطعه میکند. بنابراین، باید گفت کسانی اجازه دارند به ماهیتِ صلح لبخند بزنند که وجنات و سکنات وجودی شان، ارمغانی از جنگ مقدس را به تماشا گذارد! در واقع کسانی می توانند با صلح بیامیزند که بتواند با ضد صلح درآویزند!!

براین اساس، لازمۀ لبخندهای صلح طلبانۀ آقای روحانی این است که ایشان قبل از آنکه دم از صلح بزند، باید جنگ آور و  تکاور و دین باور باشد! و طبیعتاً باید جنابش از آدم کش ها و جنگ افروزها و تروریست های آن سوی مرز، بیزاری بجوید و بیزاری را نیز در عمل به اثبات برساند. یعنی باید سفرۀ خود را از آنها جدا کند. باید رابطه اش را با آنها قطع کند و مسیر آنها را ببندد. باید جاده صاف کن ماشین جنگی دشمن نباشد. باید دست دوستی و لطف به سمت آنها دراز نکند و باید کاسه لیس و گوش به فرمان آنها نباشد. وگرنه، صلح را بازیچه و بهانۀ جنگ قرار داده است!

اما، سئوال اساسی ما این است که چرا نهالِ دوستی و رفاقتِ روحانی همیشه به سمت کسانی گل می کند که دنیا را در آتش جنگ افروزی خود فرو برده اند؟ چرا پریزیدنت روحانی در برابر داعشی های آدمکش، لب به اعتراض جدی نمی گشاید؟ و چرا سهم لبخند های ملیح اش همواره نصیب ابرجنایتکاران می شود. چرا وقتی عربستان، آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ما خط و نشان می کشند و امنیت ما را تهدید می کنند، این عالیجناب برای آنها پالس دوستی می فرستد و لبخند صلح و تسلیم مخابره می کند؟ چرا گاه و بیگاه نیروهای های مسلح کشور را هجو می کند و بودجه و حقوق شان را به تأخیر می اندازد؟

آیا معنی صلح واقعاً این است!؟

آخه این چه صلحی هست که آمریکای جنگ افروز و صهیونیست های کودک کش و شیخ حسن روحانی، به یک اندازه از آن دم می زنند؟ نکند این ها خودشان قطعه های جدا افتادۀ یک پازل هستند که در کنار هم، خیانت را به نفع جنگ و جنگ را علیه ملت های مظلوم رقم می زنند؟

جناب آقای روحانی!

صلحی که شما از آن دم می زنی، همه چیز ما را به کام مرگ می کشاند، ما دیده ایم فرجام برجامت را و تمدید و تشدید تحریم ها را، دیدیم عاقبت قلب رآکتور اراک را، دیدیم ثمرۀ تلاش دانشمندان هسته ای کشور را. دیدیم به یغما رفتن اورانیوم های غنی شده را، دیدیم  انفعالِ حقارت آمیزِ دیپلماسی لبخند را، دیدیم پوزخندهای تحقیر کنندۀ سران شکمبارۀ عرب را، دیدیم کارتن خواب ها و بیکاری ها و ازدیاد فقر و گرسنگی و فحشا را، دیدیم گستاخی شیوخ خبیث و کثیف عربستان را در فاجعه منا و دیدیم فساد مالی و اختلاس های چند ده هزار میلیارد تومانی یاران شما را.

جناب شیخ حسن! این بار  برو دام های نیرنگ و فریب خود را در مسیر دیگری بگستران. برو دام فریبت را آنجایی بنه که آخور هرزگان است  و در خور شأن دریوزگان. ما مرد جنگیم و حق مان را از حلقوم جهانخواران بیرون خواهیم کشید.

 

 

 

پ.ن:

  1. عذر خواهی بابت طولانی شدن پست.
  2. غرّش موشک های سپاه حسابی شارژمان کرد. اما موشک های قوی تر فریاد مرگ بر اسرائیل است. روز قدس را دریابیم
  3. روحیۀ جنگیِ ما در این پست، مانع از تبسّم روزهای فطرِ بندگی و عرفان نخواهد بود، ان شاءالله به وقتش تبریکات صمیمانه را خدمتتان ابلاغ خواهم کرد. 

 

۷ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۱
رئوف

 

مولای ما، ای حجتِ خدا!

تو در شبگیر سرخِ کدام دشت نماز شهادت خواندی و در برگ ریز کدامین خزان عاشقانه گریستی که نوازش دانه های بلورین اشکت، در کویرخشک و خاموشِ جان های حقیقت جوی جهان، هزاران چشمۀ زلالِ معرفت و شیدایی رویانده است؟

ای مظلوم عالم!

با ما بگو که آن شب و در آن فجر پر غوغا، در سجدۀ آخرین نماز خود، چه دیدی و به صمیمیتِ کدامین نگاه چشم دوختی؟ با ما بگو که در تَرنّم عاشقانۀ آخرین قنوتِ همیشه گشاده ات، بر بام تمنّای کدامین نیاز ایستادی؟ و در خضوعِ رکوعِ عرش پیمایت، در آن سپیده دم انتظار، به کدامین صدا دل باختی که نمازِ صبحِ قُرب را با تبسّمِ شامِ وصل، در تشهد خونین سحرگاهی به سلام و تحیّت نشستی؟

راستی بازی قضا با تو چه کرد؟ و بارقۀ تقدیر از کدام سو درخشید که ندای ارجعی را آن سان شتابان و با پیشانی گلگون، لبیکِ اجابت گفتی و شادمانه در مقام رضایت پروردگارت آرام گرفتی؟

مولای نازنین!

در سینه سینایی اَسرار تو، کدامین راز غنوده بود که این چُنین بی تابانه فرشتۀ مرگ را اختیار بخشیدی و به تسلیم خود وا داشتی؟

علی جان،

افسوس که چاهِ غیرتِ زمین، هنوز از آهِ غُربتِ تو غمگین است و حلقه های عمیقش سوکنامۀ تنهایی تو را می سرایند. دردا که گوهر «لو کُشِفَ الغِطای» تو هنوز در ظرفِ تَنگ زمان نمی گنجد و زمین از تحمّل صورت تصویر تو شرمسار است.

 ای جان پیامبر،

جا دارد که بشریت از غربت تو همیشه بسوزد و تا ابد اشک غم ببارد و سزاوار است که خاکیان نیز در عزای تو غمگنانه بِگریَند و با منادی عرش خدا هم آوا شوند و فریاد برآورند: وا مصیبتا، وا علیّا، وا اماما....

.

 

شهادت جانسوز اول مظلوم عالم، مولای عدالت و تقوا،

علی علیه السلام تسلیت باد.

 

 

 

 

پ.ن: از وبلاگ قبلی ام بود که پارسال نوشته بودم.

 

 

۱۰ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۲
رئوف

 

مخاطب اصلی این پست، خانم محترمی است که اخیرا برای من دوبار کامنت گذاشته و  خواسته است که سانسور نشود!

خانم محترم! نمی دانم کیستی، چیستی و کجا هستی، اما، چند نکته را خدمتتان عَرضه می دارم:

اول: مطمئن باشید که از خواندن کامنت های شما نه خسته می شوم و نه آزرده، کامنت های شما هرقدر هم توهین آمیز و نیش دار باشد، نه فکر و عقیده و آرمانم را تغییر می دهد و نه چیزی از شخصیت من می کاهد. اما اگر دوست دارید کاربران عزیز این وبلاگ حرف و نظر شما را ببینند و بخوانند، لطف بفرمایید. نظرتان را محترمانه و مؤدبانه بنویسید.

 

دوم: بنده به اتکای آموزه های دینی، عرض میکنم که واژه شکست به مفهوم مادی اش، در قاموس وظیفه مندی ما وجود ندارد، برد و باخت های انتخاباتی ممکن است برای شما، خیلی مهم و هیجان آمیز باشد، اما برای ما از نگاه دینی صرفاً یک تکلیف بود که به انجام رسید. برای ما هیچکدام از نامزدهای انتخابات بت نیستند و نبودند و مسئولان اجرایی تا زمانی نزد ما اعتبار دارند که در خط خدمت باشند و به سمت خیانت و دزدی و چپاول نروند. ما بیش از آنکه به نتیجه کار بیاندیشیم، دنبال وظیفه هستیم. برای ما مهم این است که به اقتضای شرایط و متناسب با نیاز، بدون حب و بغض های شخصی، انجام وظیفه کنیم. در عین حال، تخلف و ناکارآمدی هیچ رئیس جمهوری را به رأی دهندگانش نسبت نمی دهیم!

 

سوم: شما هم خیلی خوشحال نباشید که مثلا آقای روحانی پیروز شده، پیروزی افای روحانی، اگر برای اسلام و مسلمین و مردم این کشور، منشآ خیر و برکت باشد، خوشا به سعادت شما و ایشون، خب باید خدا را شاکر باشید و دعا کنید که خیرشون استمرار داشته باشد. اما اگر نتواند منشإ خیر و خدمت باشد، در این صورت، رجز خوانی و خط و نشان کشیدن برای رقبای انتخاباتی، اصلاً وجاهت ندارد و در شاْن خانم محترمی مثل شما نیست. باید مراقب باشید که اجرتون و شخصیت تون را با این توهین ها و جوسازی های ناصواب ضایع نفرمایید.

 

چهارم: نقدها و اعتراضاتی که ما اینجا می نویسیم، برای جامعه آزاد و ارزشی، یک ضرورت سیاسی است که اگر نباشد با کشور پادشاهی عربستان فرقی نخواهیم داشت. بنابراین، شما باید ظرفیت و پذبرش تون را بالا ببرید و از این نوشته های کوچولو و درون خانوادگی بنده، حتی اگر مخالف سلیقه شما باشد، رنجیده خاطر نشوید. البته جنابعالی هم آزادید مطالبی را که مناسب می دانید، دلسوزانه در وبلاگ یا فضای اختصاصی خودتون بنویسید و منتشر کنید.

 

پنجم: شما و همه کسانی که به آقای روحانی رأی داده اید، بعنوان شهروند جمهوری اسلامی از نظر این حقیر، عزیز و محترم هستید. بنده تا الآن نه شما و نه هیچکس را به صرف اینکه فلان نامزد را انتخاب کرده است، ملامت نکرده و نخواهم کرد. اما بعنوان یک شهروند، حق انتقاد و اعتراض به عملکرد رئیس جمهور را در چارچوب قانون، برای خود محفوظ می دانم. بنابراین، تا جایی که مقدورم باشد از این حق استفاده خواهم کرد. فرقی هم ندارد که رئیس جمهور این کشور، منتخب من باشد یا منتخب شما.

 

و آخر اینکه، من هیچ ابایی ندارم که کامنت مخالفان سیاسی خودم را تأیید کنم. فقط مشروط به اینکه غیر مؤدبانه و توهین آمیز و غرض آلود نباشد. و کامنت اخیر شما اول به دلیل اهانتی که داشت و دوم به خاطر حفظ احترام خودتون تأیید نشد.

 

 

 

+

ما را به دعا کاش نسازند فراموش

رندان سحرخیز که صاحب نفسانند

 

 

 

۷ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۱
رئوف

 

 

مستیم و عنان دلِ خودکام نگیریم

تا جام بوَد، عبرت از ایام نگیریم

بی می به گلستان جهان عزّت ما چیست؟

چون لاله گیاهیم، اگر جام نگیریم

.

.

.

.

موجیم که آسودگی ما عدم ماست*

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

.

.

.

 

 

 

 

* موجیم که آسودگی ما عدم ماست. یعنی لحظه هایی که می آساییم، نابودیم، نیستیم، از هستی ساقطیم. یعنی مرده ایم!

 

+ آسوده مرگی را دوست ندارم. تلاش می کنم، مرگ آسوده ای داشته باشم.

 

 

پ.ن:

1- در مصرع اول واژۀ مرکب «خودکام» صفت و به معنی خودرأی یا همان «خودکامه» است. گفتم که صحیح تر بخوانیدش

2- از ویژگی ساختاری غزلیات کلیم کاشانی این است که صرفنظر از قافیه و ردیف، اگر بخواهیم بصورت تک بیت از آن استفاده کنیم، در خیلی از ابیات آن می شود مصرع اول و دوم را جابجا بخوانیم.. مثل همین بیت موجیم که آسودگی ما......

 

 

۷ نظر ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۱
رئوف

 

متأسفانه امروز، با عملیات عده ای تروریست بُزدل (البته به زعم علی لاریجانی انشاء نویس) باروی امنیتِ مثال زدنیِ کشور ما، در میان ناامنی های منطقه شکست. و متأسفانه بدجوری هم شکست، جوری که از صدای شکستنش، روحانی سازشکار و لاریجانی انشاءنویس و علوی بزله گو و ظریف توئیتری و رحمانی متخلف را به بهت وحیرت واداشته و هنوز هم نفهمیدند و نمی دانند که چه اتفاقی برای شان افتاده و چه باید بکنند!

اگر، عملیات های تروریستی فرانسه و انگلیس، در کاباره ها و خیابان ها و کنسرت ها و مراکز عمومی اتفاق می افتد. اگر عملیات های انتحاری پاکستان و افغانستان در معابر عمومی و در فاصلۀ دور از مراکز حفاظت شده رخ می دهد، در ایران ما متأسفانه این عملیات تروریستی در یکی از حساس ترین و مهم ترین نقاطی رخ داده است که حداقل از شعاع یکصد متری، محصور حلقه های حفاظتی شدید قرار دارد. اونوقت بعضی ها به این جور تروریست ها میگن بزدل. حقا که نفس مسئولان آفتابگردانی ما، از جای گرم بلند می شود!

من واقعاً متأسفم از اینکه می بینم بالاترین مقام امنیتی کشور، بجای توجه به وظایف وزارتخانه اش، دائماً از این استان به آن استان می رود و سخنرانی می کند که بتواند عیب های دولت روحانی را بپوشاند و نزد مسئولان عزیز استانی، او را چهره ای دلسوز و کارآمد جلوه دهد. بخدا قسم این کارها نه از وظایف وزیر اطلاعات است و نه برازندۀ سیادت او!

اما، سخنی با روحانی اعتدالگرا و ضد خشونت:

آقای روحانی، جنابِ رئیسِ شورایِ عالی امنیتِ ملی کشور! بخدا قسم در هیچ کشوری رسم نیست که رئیس جمهورش، توان دفاعی و نظامی کشورش را تخریب و تضعیف کند! رسم نیست که وزیر اطلاعات و امنیتش، هر روز سخنرانی و مصاحبه تبلیغاتی داشته باشد. آخه شما کجای کار هستید؟ باور بفرمایید فصل انتخابات تمام شده و الآن وقت کار است، غفلت کنید، همین تروریست های بزدل ضربه های سخت تری را به اقتدار ما خواهند زد!!

آقای روحانی، معمولاً رسم براین است که رئیس دولت به نیروهای نظامی کشورش قوت قلب می دهد و آنها را توانمندتر می سازد. معمولاً رسم کشور های مورد علاقۀ شما این است که مقامات امنیتی شان بجای حرف و سخنرانی و مصاحبه، حیطۀ وظایف شان را رصد می کنند و هر روز نکات امنیتی جدیدی را به مسئولان سیاسی و اجرایی، گوشزد می فرمایند. نه اینکه دائماً پشت بلندگو بایستند و نقش تبلیغات چی های انتخاباتی را برای دولت بازی کنند.

جناب روحانی، این آقای علوی شما وزیر اطلاعات است یا مدیحه گوی شما؟ گیرم که خودش دائم السفر است، چرا  هر جا می رود، تعدادی از معاونین و مدیرانش را همراه می برد و چرا صحنه هوشیاری و امنیت و کارزار را به نفع تروریست ها خالی می کند؟ شما را بخدا، لختی بیاندیشید و بیش از این غفلت نکنید.

جناب آقای روحانی، بنده علیرغم نفرتی که از شما دارم، حاضرم تبلیغات چی مادام العمر شما باشم، امآ جنابعالی به جای شعار دادن و نیش زدن و فرافکنی، انرژی و توان نداشتۀ دولت تان را روی امنیت و کار و خدمت به مردم تمرکز دهید تا خدای نخواسته بیش از این، شرمندۀ شهدا و گیج و منگ حوادث تأسف بار این چنینی نباشیم.

 

 

 

۱۱ نظر ۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۸
رئوف

 

اواخر شب بود که از امامزاده صالح بر می گشتم، در یکی از کوچه های تجریش، آپارتمان نسبتاً مجللی بود که صدای جیغ و داد و ناسزاگویی از آن شنیده می شد. کمی نگران شدم. ماشین را چند قدم جلوتر پارک کردم ببینم چه خبر است. لحظه ای بعد، چند نفر مرد را دیدم که خانم نسبتاً جوانی را بصورت زخمی و آش و لاش از خانه بیرون انداختند و فوراً در را بستند!!

چراغ های این آپارتمان 6 طبقه هنوز روشن بود و سر و صدا همچنان بلند. اما هیچیک از همسایگان محترم احساس وظیفه نکردند و به یاری نیامدند. فقط دوسه نفری را دیدم که از پنجرۀ طبقات بالا سرک می کشیدند! مرد مدرنی  را هم دیدم که به اتفاق پسر نوجوانش با زیرپوش رکابی و شلوارک روی تراس آپارتمان مقابل ایستاده بودند و صحنه را تماشا می کردند. چند تا ماشین مدل بالا هم آمدند و از اون کوچه گذشتند، اما سرنشینان محترم با وجودی که صحنه را می دیدند، حوصله ای برای ترحّم نداشتند!

من هم از اینکه صحنه را غیرعادی می دیدم، احساس خطر می کردم. اما، با احتیاط جلو رفتم و به سبک غربی ها از خانم مجروح پرسیدم: می تونم کمک تون کنم؟! مجروح بیجاره نای حرف زدن نداشت و مانده بود که در آن وقت شب چه کند و به کجا پناه ببرد. پوشش که هیچ، لباس مناسبی هم نداشت و حتی کفش! همسرم آمد و با چادر نمازی که داخل کیفش بود، او را پوشاند. بعدش با اورژانس و پلیس 110 تماس گرفتیم و الزاماً تا بیمارستان همراهش رفتیم. بعد از بخیه کاری و پانسمان کردن زخمهایش. با حال نزار حادثه را برای پلیس توضیح داد.

«خانم 38 ساله ای بود که شش ماه پیش شوهرش را رها کرده بود و در خانۀ پدری اش تنها زندگی می کرد. یک خواهر و یک برادر متأهل داشت که برای تقسیم ارث پدر، خانه را در آژانس املاک قولنامه کرده بودند و سر موعد باید تحویل می دادند. از این جهت حضور او را در آن خانه بر نمی تافتند، آن شب برادر و خواهر بزرگ تر با اجیر کردن دو ناجوانمرد، او را به باد کتک گرفتند و در کوچه و خیابان رهایش کردند. حتی گوشی همراهش را هم به او ندادند...»

حالا خانمِ جوانِ بیچاره که به ستونِ فقراتش آسیب رسیده بود، با تشخیص دکتر می بایست در بیمارستان بستری می شد، اما به مقداری پول و یک همراه زن نیاز داشت که متأسفانه نداشت!

.

.

.

.

.

واقعاً جای تأسف دارد که چرا در چنین موقعی رگ غیرت همسایگان نمی جنبد و با این همه داد و هوار و ضجه و شیون به نجات همنوع خود بر نمی خیزند.

 

 

+ تردید ندارم که سبک زندگی اسلامی ایرانی، از این نوع حوادث و بی تفاوتی ها مبرّاست.

 

 

پ.ن: اگر به صلّابه ام بکشند و اگر به دارم بیاویزند، از روحانی حیله گر نمی گذرم. او با لباس دین، همۀ انصاف و اخلاق و مروّت و عدالت و تقوا را به نفع منافقین در پای انتخابات ذبح کرد. او پیروز انتخابات نیست فقط با ترفندهای ناصواب رأی رقیبش را دزدید. من او را هرگز رئیس جمهور خود نمی دانم.

 

 

 

۱۴ نظر ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۰
رئوف

 

مرحبا بر شکسته دلان سحرگاهی

و خوشا به حال آنها که «قدر» ها را قدر می دانند و در چراغستان شبهای تهجد و استغاثه، روزنۀ دل را بر نسیم رحمت دوست می گشایند و در خلوت تنهایی خویش با محبوب یگانه، حلقۀ انس می آرایند.

 

عمریست ز دام آرزوها رستم

از غیر بریدم و به تو پیوستم

**

در خرمن حادثه ز پا افتادم

درخلوتِ خاطر از خیالت مستم*

 

 

التماس دعای خیر.

تقاضا دارم در مواقع استجابت و لطف، شیعیان مظلوم بحرین و لبنان و غزه و عراق و یمن و شام و قطیف و پاکستان و افغانستان را از دعای خیرتون فراموش نفرمایید...

 

 

* رباعی ناقص از خودم هست. لطفاً خورده مگیرید...

 

 

 

 

۹ نظر ۰۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۰
رئوف

 

گاهی زیر سایه سنگینِ سردِ سکوت، سنگ سیاه آسودگی را می سودم!

و گاهی با پای خون آلود، درخرابستانِ خوف و خطر می خرامیدم! 

دیدم، از سقف سینۀ دلواپسی، در زمستان غربتِ فریاد، قطره های خون می چکید!

و کمی آن سوتر، اشتیاقِ قطره های اشکم با سرخیِ واژه های عشق، در غلغلِ چشمۀ مهتاب، شعر شوق و شیدایی و شعور می سرودند. شعری مثل انکسار شرارۀ عشق،  از لب پیالۀ شیرین، در چشم های آرزومند فرهاد!

 

- بگذار بشکند تیغ سیاهِ ستم

- در تهاجمِ اشک های پشیمانی

- و در حسرتِ چشم های بی فروغ

- شاید مرگ سکوت نزدیک است.

 

 

 

 

پ.ن:

مشتی پارادوکس و پریشان حالی با آمیزه ای از واج آرایی!

 

 

 

+ هرکس تعبیر خواب می داند، خطی به یادگار بنگارد و هرکس نمی داند، بر آتش بیقراری ام جرعه ای از کلام بیافشاند..

 

 

+ + اَینَ صاحِبُ یَومَ الفَتح و ناشِرُ رایة الهُدی...

 

 

۵ نظر ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۹
رئوف

 

 

روزهای سخت و طاقت فرسای انتخابات گذشت. التهاب ها و استرس های جامعه فروکش کرد، بگو مگوهای سیاسی تمام شد. راست و دروغ های خبری و شانتاژهای رسانه ای هم گذشت، عملیات روانی رسانه های داخلی و خارجی اثر خود را گذاشتند و هرکس را به هر تصمیمی که باید می رساندند، رساندند. نتیجه اش همین شد که دیدید و شنیدید و حالا، نوبت شادی های کاذب بعد از انتخابات است که در خیابان های شمال تهران شروع شده است و معلوم نیست تا کی و تا کجا می خواهد ادامه یابد.

در یکی دو هفته ای که گذشت، افراد تحصیل کرده و شناخته شده ای را می دیدم که سرگردان و بی برنامه در ستادهای اقای روحانی می لولیدند. وقتی از آنها در باره افکار و شخصیت روحانی و عملکرد دولت او می پرسیدم، جوابی نمی دادند و شناختی نسبت به کارهای او نداشتند، فقط حرفشان این بود که رئیسی نباید رأی بیاورد! البته ما هم در جبهۀ مدافعان انقلاب این روزها همین وضع را داشتیم و تلاش می کردیم که روحانی برود. اما خواستۀ ما از روی شناخت بود و به خاطر دهها هدف بلند و بخاطر برگرداندن قطار مدیریت کشور به ریل انصاف و مروت و غیرت. بخاطر باز آفرینی کار و تلاش و پاکدستی در عرصۀ تولید و اقتصاد کشور بود، بخاطر جلوگیری از تاراج سرمایه های ارزشمند ایران اسلامی توسط تکنوکرات های ترسو و بی عرضه بود. بخاطر اینکه دیگر شاهد تحقیر مردم خوب مان در برابر کدخدایان زور و زر و تزویر نباشیم. بخاطر اینکه بیش از این، گستاخی تعدادی عرب وهابی بی ریشه را علیه مقدسات مان نبینیم و نشنویم، برای اینکه مارک بی شناسنامه و بیسوادی بر پیشانی ما نزنند و حوالۀ جهنم مان ندهند، برای اینکه ذخائر نفتی ما را به جیب برادر و فامیل و قبیلۀ هزار فامیل خود نریزند و محنت و رنج را بر سفرۀ کارگران و مستمندان و روستانشینان نگذارند، بخاطر اینکه در کشور لاله های آغشته به خون، مجبور به اجرای سند پلید و مستهجن 2030 نباشیم و بخاطر اینکه مشتی وادادۀ غربگرای مال اندوز، ما را مثل خود بزدل و فرومایه فرض نکنند و ما را از سایۀ خیالی جنگ نترسانند!!

اما یقین دارم که رأی آوردن آقای روحانی بیش از آن که بخاطر هوش و لیاقت و مدیریت و تدبیر و شایستگی خودش باشد، در وهلۀ اول مرهون حیله و تزویر و سیاست کسانی است که او را به شیوه ای فریبا آرایش کرده و مهارت زبان و بیانش را علیه اصول و ارزشهای انقلاب هدایت می کنند و در مرتبۀ دوم، آقای روحانی مدیون مخالفان ناخالص و بی سلیقه ایست که ابن الوقت خویش هستند و بیش از آنکه جانفشان انقلاب باشند، از فرصت های انقلاب برای خود نام و نان می جویند و اسلام و ارزشهای دینی را تا جایی مقدّس و لازم الاجرا می دانند که لطمه ای به پرستیژ و اعتبار آنها وارد نسازد و یا مزاحم آرامش و سایه نشینی آنها نشود!

انتخابات این دوره گذشت و روحانی همچنان رئیس جمهور باقی ماند. اما من هرگز از آنچه به دنبالش بودم شرمنده و پشیمان نیستم. بیش از آنکه مأیوس باشم، متأثر و دلگیرم و فکر میکنم خدای حکیم و علیم، کتاب تقدیر ما را باز هم با جوهری از جنس استقامت و شکیبایی و صبر، تقریر فرموده است و انگار قرار است ذات اقدس پروردگار دوباره گوهر طاعت و اطاعت ما را در کورۀ آزمونِ خویش بگدازد و فولاد غیرت و بصیرت مان را در آتش حوادث زمان آبدیده تر ببیند!

و تردیدی ندارم که پیروان راستین آل علی (ع) را با آتش گداخته از صبر، آفریده اند، همه می دانند که حقیقت طلبان تاریخ، به خانه نشینی های ناشی از خیانت عادت دارند و حلاوتِ ایمان و جوانمردی را همواره با طعم تلخ مرارت و صبر چشیده اند. عاشورا زادگان تاریخ نیز، تکلیف پذیری خویش را در نبرد های به ظاهر شکست بارها و بارها آزموده اند. ما نیز بقیة السّیفِ ظهرِ خون افشانِ همان عاشورائیم که هرگز سر بر آستان تباهی و ستم نمی سائیم. هرگز، از آنکه ما را برانند، واهمه نداریم و از آنکه ما را در مسیر عشق به مقتدایمان با تیغ توهین و تهمت و افترا به مسلخ کشانند نمی هراسیم. هرکجای عالم که باشیم، فریاد حق طلبی را علیه زیاده خواهان و حاکمانِ ظلم و جور سر خواهیم داد.

آقای روحانی نیز بداند که در چهار سالۀ دوم ریاستش، راه دشوارتری را در پیش رو خواهد داشت و چاره ای ندارد جز اینکه گفتارش، رفتارش و نگاهش را با آرمانهای انقلاب و رهنمود های حضرت امام و رهبری همسان سازد و دست خائنین را از بیت المال مسلمین کوتاه نماید. در غیر این صورت نیش قلم و تیغ زبان ما سوزنده تر از گذشته و تیزتر از همیشه خواهد بود. ان شاءالله.

 

 

 

 

 

از دیروز ساعت 6 صبح تا امشب ساعت 9 یکسره بیدار و در حال کار بودم. شدیداً نیاز به استراحت دارم. حالی داشتید. کمی برام دعا کنید.

 

قرار بود پست های انتخاباتی این وبلاگ بعد رأی گیری حذف شود، اما به توصیۀ یکی از دوستان، مجدداً آنها را برای یک هفته به نمایش گذاشتم.

 

+ انتهای ناامیدی، اولِ امیدهاست           دست و پا از کار چون افتاد، بال و پر شود.( جناب صائب)

 

 

 

 

۵ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۵
رئوف
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۴۱
رئوف
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۵۹
رئوف
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۰۶
رئوف