الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

استقامت در مسیر انتظار

الــرقـــیـم

...................... هوالودود .....................

به پاتوق دلدادگی ها و دلباختگی های رئوف
خوش آمدید. این جا، پاتوقی هست برای
افروختن، سوختن و ساختن.
در پاتوق دلدادگی ها، نه حرف اضافه است
و نه جای گزافه. فقط مجالی هست بـرای
قلمی کردن برخی دانسته هـا و ندانسته هـا
بر پایـۀ بایسته هـا و نبایسته هـا. کـه گاهی
در لفافـه می آید و گـاهی در تقابل با جهل
و خـرافه.
پاتوق دلباختگی ها نیز، فرصتی هست برای
مغازله و معـاشقه! امـا نه با پـرنسس هـای
بوالهوس و پر از خار و خس! بلکه با معشوقه
های پاک نفس و قدیس های پاکیزه از رجس
و هوس. آن ها که از طهارتِ وجودشان،
عرشیانِ بالانشین، سـر به مغـاکِ خـاک
می سـایند و فرشیانِ خاک آلوده، به مددِ
نفوس شان، بالِ عروج به افلاک می گشایند.

در این پاتوق، روزنـه ای باز است به گلشنِ
اندیشه ها و صدای حنجره ای طنین انـداز
است با بوی بنفشه ها!

فانوس حقایق این پاتوق نیز، با نـگـاهِ سرخِ
شقایق های این دیار مأنوس است و با
فرهنگِ سرخِ شهادت، پیوندی دیرینه دارد.

و این هم ذوق و شــوق و عقیــده و
آرمـان و آرزوی من با چند بیت شعر:

سحر خیزی:
دریاب اگر اهـل دلی، پیش تر از صبح
چون غنچۀ نشکفته نسیم سحری را

زندگی برای خدا:
شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شوم
با زندگی خــوشم کــه بمیـرم بــرای تو

تلاش:
از مـا ســراغ منــزل آســـودگی مجــو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است.

خطر کردن:
آسـودگی، مقـدمۀ خـوابِ غفلت است
کشتی، به موج خیزِ خطر می بریم ما

بار زندگی
زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید

مهدویت:
درین ستمکده، آن شمع تیره روزم من
که انتظارِ نسیم سحر گداخت مرا

عشق:
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

مرگ سرخ:
درین بساط، به جز شربتِ شهادت نیست
مِی ای که تلخی مرگ از گلو تَوانَد شُست

محرم و عاشورا:
فیض ماه نو، ز شمشیر شهادت می برند
خون، حنای عید باشد کشتگان عشق را

خط شهادت:
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
از جویبار ساقی کوثر گذشته است.

امید:
نیستیم از جلوۀ باران رحمت نا امید،
نیمه بذری در زمین انتظار افشانده ایم


پربیننده ترین مطالب

۱۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

.

.

اولین بار یک کامنت گذاشت در پست تنهایی، با اسم فرزند عقیق!!

بعدش دو کامنت متوالی در پست زیرآبی! که تیشه وار می نمود، اما ریشه دار شد. بنظرم همه چی از همین کامنت شروع شد.

بار چهارم در یادداشت سوزنده تر از حریق پیدایش شد.

در پست النظور، خودش را حمید معرفی کرد با پسوند «دانشجوی همدان»

در یادداشت هرگز امام خمینی... با او قرار حضوری گذاشتم. اما، قرار دو ساعته، سیرآبمان نکرد...و ...

.

حالا، حمید تبدیل شده به یک دلبستگی شدید برای من و من شده ام یک پدیدۀ ناپدید برای او!

.

.

.

پ.ن:

  1.  فقط یکی از چند ویژگی خوب حمیدآقا این است که حافظ کل قرآن تشریف دارد و تنها عیبش هم این است که تن به نوشتن نمی دهد. هرچند که قلمش بسیار زیباست.
  2. دوست یابی از طریق فضای مجازی، کاری ست بسیار خطرناک و آسیب زا. این کار را تحت هیچ شرایط و برای هیچکس به مصلحت نمی دانم. اما کار ما، کمی متفاوت بود و همراه با تمهیداتی. با این وجود، شما هرگز تجربه اش نکنید.
  3. حمید با اسم حقیقی اش، یک چهرۀ قرآنی و تقریباً شناخته شده است. اما من او را ندیده بودم. رفاقتِ با او حالا یک نعمت دلنشین است برای من. ان شاءالله خیر باشد و مستدام
  4. از کامنت پست زیرآبی تا النظور، چندین کامنت خصوصی و ایمیل چاق و چله بین رئوف و حمید رد و بدل شد که نتیجه اش شد قرار پنجشنبه و این وجدِ غیر قابل کتمان ...
  5. جا دارد از خانم آل طاها بخاطر کامنت خیرآمیز ایشان در پست زیرآبی تشکر کنم.
۱۶ نظر ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۳
رئوف

 

آفتاب و آب،

هر دو بهانه اند!

شام دلتنگی ما،

فقط با خورشید نام تو می شکند.

بی تو،

بوی تکاثر گرفته ایم، بیا

باران اشکِ ما،

اقلیم قدم هایت را خواهد شست...

 

 

اَینَ صاحِبُ یَومَ الفَتحِ وناشِرُ رایَةِ الهُدی؟

 

 

 

+ فقط دلنوشته ای ست، شعرش مپندارید.

 

۱۰ نظر ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۵
رئوف

 

طبق برنامه، هرماه یک شب با دوستان و همراهان خوبمان در مسجد، مباحث روز را مطرح می کنیم. دیشب بعد از نماز، با همین برو بچه ها به گپ و گفت نشسته بودیم و طبق معمول از هر دری با حرارت و درد سخن می گفتیم. از فیش های نجومی، از بی مهری مسکن مهر، از زد و بند نمایندها با دولت، از تبعیض و بی عدالتی، از فروش املاک شهرداری به نورچشمی ها، از حیف و میل کردن بیت المال، از حق کُشی سیاسیونِ ناخوش احوال، از نیرنگ بازی های فرهنگی، از مافیای بازار نشر و کتاب، از نابسامانی های دانشگاه آزاد، از حیله گری های جناح حاکم، از سیاست های منافقانۀ اعتدالیون، از لودگی فلان شخصیت هنری و از آلودگی دهها چهرۀ سیاسی، از معضل بیکاری و فساد در جامعه، از معذورات و محذورات حوزه های علمیه، از داعشی های بالقوۀ خودمون، از عملکرد ناپسند معدودی از شخصیت های روحانی و بالاخره از بی صدایی و بد صدایی بعضی مراجع تقلید... همه یک دور کامل حرف زدند و نظر پراکنی کردند!

بعد از افاضاتِ دوستان، قرار بود حقیر در بارۀ انتخابات آینده و آیندۀ مجمع تشخیص و انتصابِ جانشینِ آقای هاشمی فضولی کنم. اما، به دلیلی از خیر موضوع گذشتم و به جای اون، حرفم را با یک سئوال شروع کردم. سئوال من این بود:

 «اگر یک عده ضد انقلاب، دور هم جمع شوند و گعده بگیرند، فکر می کنید در بارۀ چه چیزهایی حرف می زنند؟!»

همه چند لحظه سکوت کردند و چیزی نگفتند. مجبور شدم خودم در بارۀ این سئوال حرّافی کنم!... حرفهایی که هم گفتنش سخت بود و هم شنیدنش!!

 

 

پ. ن:

  1. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
  2. شما هم مایل باشید می توانید نظرات خوب خودتون را مرقوم بفرمایید.
  3. حرّافی، ویژگی آدم های پر چانه است. اما اگر کسی این واژه را در بارۀ خودش استفاده کند، می تواند نشانۀ تواضع باشد!! (مثلاً خودم را متواضع می دانم)

 

۱۴ نظر ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۵
رئوف

 

راهپیمایی امسال؛ با حضور پر رنگ مردم از صنوف مختلف در صفوف واحد. به پایان رسید. همه چی عالی بود، پر شور و با نشاط، سیل جمعیتی مرکّب از سلیقه های جورواجور و با حفظ حرمتِ ایام فاطمیه.

جناب میثم مطیعی، ذاکر اهل بیت هم اگرچه روضه خوانی نداشت و صحیح هم همین بود، اما، دقایقی کوتاه با خواندن چند رباعی و یک مثنوی نوسروده، حال و هوای مراسم را انقلابی تر و حماسی تر کرده بود.

البته معلوم بود که شاعر محترم، مثنوی اش را عجولانه سروده بود و یک نموره ایراد های وزنی هم داشت و حاج میثم هم احتمالاً به دلیل تنگی وقت، چند بیتی از آن را کنار گذاشته بود. اما بقیه اش را خیلی خوب و رسا قرائت کرد. او توانست در همین وقت محدود با لحن دردمندانه اش، زَخم و زُخم و درد و رنج و خطرهای پیدا و پنهان کنونی را به بعضی از مسئولان کور و کر و بی عُرضۀ حاکم بر انقلاب متذکر شود که به نظر من پربار ترین قسمت مراسم، همین اجرای مطیعی بود.

اما، آقای روحانی رئیس جمهور محترم؛ مثل همیشه یک مشت بافته های دروغ و حرف های فریبنده و گزارش های کذب و فرافکنی های همیشگی را تحویل ملت داد و رفت که مایۀ بسی تأسف است!

حالا دوست دارم و دعا می کنم آقای روحانی بفهمد که مردم حاضر در مراسم، چقدر آگاهانه به حرف هایش نیشخند می زدند و به دروغ هایش آشکارا واکنش نشان می دادند!!

 

 

پ.ن:

  1. قصد داشتم در بارۀ کم و کیف حضور نمایشی و فرمایشی برخی چهره های سیاسی در این راهپیمایی بنویسم ولی به دلیل کمبود وقت، امکان پذیر نشد...
  2. بعضی ها «زُخم» را ضُخم می نویسند که البته صحیح نیست.

 

۱۹ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۰۶
رئوف

 

روزی که تو نبودی، تن های ما تنها بود و پیکر های ما مجروح!

یادم هست که می گفتند: بی تو درختان باغ یقین خمیده بودند و گل های گلستان دین، پژمرده.

آن روز ها؛ درد بیکسی خویش را واگویه می کردیم که توانِمان را می فرسود و خاموشیِ مان را می افزود.

بهارمان به خزان گراییده بود و سبزه زارِ اندیشه مان لگد کوب آفت ها!

پرنده های مهاجر، همه بی آشیان و مرغان خوش آوا در قفس فتنه و تزویر، گرفتار !

نامدارانِ مان دل شکسته و دردمند و گمنامانِ مان غریب و آذرمند!

آن روز؛ ناب ترین غزلِ ترنّمِ بارانِ شوق و شیدایی ما، غم بود و غربت و غوغا،

داشتیم بهار را و طراوتِ باران را آرزو می کردیم _ به اندازۀ نمی و شبنمی _

و باغبانی را می جُستیم نام آور و نیکو باور که با دلی همچون شیر، بیدار باشد و بیدار گر و صمیمی باشد و نوازشگر .

و آن وقت، انگشت اشارت نسیم، تو را بشارت داد... تو را یافتیم و خود را شناختیم.

 

        تقدیم به روح بلند بیــــــدار گر قرن، خمینـــــــی کبیـــر و یاران شهید و همراهانِ همچون پاره های آهنش!

 

 

پ.ن:

  1. و تقدیم به همۀ مؤمنانی که در لایه های اندیشۀ خویش بهار نیکوتری را به امانت دارند.
  2. وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِیسَى عَنْ أَیُّوبَ بْنِ یَحْیَى الْجَنْدَلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ‏  محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 57 ص 215 مؤسسة الوفاء بیروت 1404 هـ ش.
۷ نظر ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۲
رئوف

 

جملۀ معروف و مشهوری است که هر ساله در ایّام دهه فجر، از قول امام خمینی (ره) نقل و منتشر می شود. همین جمله را شهرداری ها، سازمان تبلیغات، ارشاد، دانشگاه ها، مساجد، پایگاهها و نواحی بسیج، انجمن های اسلامی، تشکل های دانشجویی و حتی دفاتر نمایندگی نهاد ولی فقیه در دانشگاهها هم. بصورت بنر و تیزر های تبلیغی چاپ و به در و دیوارِ معابر و اماکن نصب می کنند. این جملۀ معروف این است:

 

انقلاب ما انفجار نور بود!

 

در حالی که امام خمینی هرگز چنین جمله ای را نفرموده است!

 

جهت اطلاعِ دوستانی که فرصتِ مراجعه به منابع را ندارند، مختصراً عرض می کنم: این جمله با مقداری کم و زیاد مربوط به یاسر عرفات است که در سال 1357 یعنی آن موقعی که هنوز خیانت و خود فروختگی اش بر ملا نشده بود؛ در گفت و گویی با حضرت امام بیان کرده است...(صحیفۀ امام ج 6 صفحۀ 180)

 

 

پ.ن:

  1. دیدار و گفتگوی یاسر عرفات با امام، کوتاه و مختصر است. اما، دو نکته جالب دارد که خواندنش خالی از لطف نیست.
  2. چند سالی در فضای مجازی جملاتی بظاهر زیبا، منسوب به آیت الله بهجت، آیت الله حسن زاده آملی، آیت الله جوادی آملی، شهید آوینی، مرحوم شریعتی و...منتشر و دست به دست می شود که اکثراً ناصحیح و یا کذب است و متأسفانه هیچکس هم به صحت و سقم آن توجه نمی کند.
  3. اوائل همین امسال با همکاری دو نفر از بچه های مسجد، در بارۀ این قبیل جملات تحقیق کردیم. نتیجه اینکه: قریب 60 مورد خلاف واقع و چند مورد هم ناصحیح کشف کردیم.

 

۱۹ نظر ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۰
رئوف

 

روزی که امام به ایران آمد و انقلاب پیروز شد 7- (منهای هفت) سال سن داشتم. من انقلاب را و امام انقلاب را از آثار امام و اعلامیه هایش و از مردان مبارز و یاران زجر کشیدۀ اش شناختم. با حوادث انقلاب هم از راه مطالعات شخصی و مراجعه به اسناد تاریخی آشنا شدم. اما، بر خلاف برخی مدعیانِ دروغینِ خط امام، خمینی را از صمیم دل دوست دارم و با او و راه او و میراثِ گرانبهای او اُنسی صمیمانه خواهم داشت.

من، انقلاب اسلامی و آموزه های دینی روح الله را ثمرۀ هزار و یکصد سال مجاهدت وارستگان، فقیهان، مفسران، و محدثانِ اصیلِ شیعه _ از کلینی تا خمینی _ می دانم و عصارۀ خمینی را درخامنه ای عزیز متجلّی می بینم. و هزار افسوس و حسرت دارم که توفیق همراهی و همنوایی با شهیدان والامقام انقلاب اسلامی را نداشته ام. اما، به جبران این محرومیت، با مَدَد الهی آرمان بلندشان را پاس می دارم و تا قیامِ قائمِ حق مدافع راهشان باقی خواهم ماند.

معتقدم که خط مبارزه با ظلم و طواغیتِ زمان توقف ناپذیر است. خطِ قیام های کوچکِ ما نیز تا قیام منجیِ عالم استمرار خواهد داشت و تا ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف از پای نخواهیم نشست.

 

 

پ.ن:

در طول عمرم، فقط یک بار (آن هم به دلیل بیماری) از فیض حضور در راهپیمایی 22 بهمن محروم بودم. پس، مثل همیشه وعدۀ دیدار ما روز جمعه میدان آزادی. ان شاءالله.

 

۱۴ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۵۴
رئوف

 

امروز داشتم واژۀ انتظار را در بعضی لغت نامه های عربی بررسی می کردم. با آموخته های قبلی می دانستم که انتظار، از ریشۀ «نظر» مشتق شده که واژۀ «نظر» به معنی «حسُّ العَین» است. اما، معنای حسُّ العین برای من اقناع کننده نبود!

 

خیلی زود به این نتیجه رسیدم که برخی لغت شناسانِ نکته سنج، حِسُّ العین را صرفاً به معنای نظاره کردن با چشم ِ سَر می دانند. اما، معنیِ عمیق تر از آن را «النَّظَر تَأَمُّل الشَّیء بِالعَین» ثبت کرده اند که معنای آن می شود: چشم دوختن همراه با تأمّل

با توجه به این معنی، مفهوم یابی و معادل سازیِ پلکانیِ النَّظَر تَأَمُّلُ الشَّیء بِالعَین برای ما فارسی زبان ها آسان می شود:

 

«تَأَمُّل الشَّیء بِالعَین» یعنی نگریستن با چشمِ دل ---> یعنی ژرف نگری ---<  یعنی غفلت زدایی از ذهن و اندیشه ---> یعنی بصیرتِ دائمی!

 

این ها ظریف ترین و در عین حال مقبول ترین مفاهیمی هستند که در زبان فارسی می شود برای واژۀ «نظر» ارائه نمود. همچنانکه، لغت نامه های عربی صد سالِ اخیر، همچون المنجد هم چنین معنایی را ثبت کرده اند. مثل:

  • اَنظَرَالرَّجُلَ = به آن مرد مجال اندیشیدن و نظر کردن داد.
  • تَنَظَّرَه = به دقت او را نگاه کرد، صبر کرد و منتظر او شد.
  • اَلنُّظور = مرد دقیق و تیز بین.

بر این اساس، انتظار یعنی حضورِ دائمیِ آمیخته با کیاست و سیاست در عرصۀ خیزش های تعالیِ بخش که بر عهدۀ موحدان پاک اندیش محول شده است. انتظار فرج، یعنی مسئولیتِ هوشمند و روشمند که در تکاپوی فردی و اجتماعی، تک تکِ مؤمنان را به قبول وظیفه فرا می خواند.

از این رو، زیبندۀ مؤمنان است که تاکتیک های مسئولیت را بیاموزند و دیر و دور زمان را با تکنیک انتظار، رصد کنند. تفاخُر مؤمنان به این است که در هر موقِفی از زمان و مکان، کالبدِ اعتقادی و رفتاری خود را در برابر هجومِ نیرنگ های رنگارنگ، واکسینه سازند و وادی حوادثِ سرخ و سیاه را با توسَنِ هوشیاری درنَوَردَند.

 

با این نگاه، منتظران ظهور، همان مؤمنان حقیقی اند، که به انجام اَفضل الاَعمال مفتخر هستند. همان هایی که به بهانه غیبتِ امام، از پای نمی نشینند و در هیچ شرایطی و با هیچ بهانه ای در مسیر مبارزات حق طلبانه قصور نمی ورزند...

تکلیف منتظران مهدی (عج) هیچگاه بر مَدار ساده اندیشی و سستی و سکون رقم نمی خورد!

 

 

پ.ن: امسال حضور ما در راهپیمایی 22 بهمن پر رنگ تر و پرشور تر خواهد بود. ان شاءالله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

النَّظَر: حِسُّ الْعَیْنِ، نَظَره یَنْظُره نَظَراً ومَنْظَراً ومَنْظَرة ونَظَر إِلیه. والمَنْظَر: مَصْدَرُ نَظَر.

الْجَوْهَرِیُّ: النَّظَر تأَمُّل الشَّیْءِ بِالْعَیْنِ، 

لسان العرب ج 5

محمدبن مکرّم بن منظور

 

۹ نظر ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۴
رئوف

 

 

دیشب مجلس عروسی دعوت بودیم، آنجا دو نفر صاحب نام، در کسوت روحانی! و از سینه چاکان جنابِ روحانی! که در حوزۀ مشاورین ایشان کار می کنند و نسبت تقریباً فامیلی هم با ما دارند؛ خیلی نابخردانه و با نگاه کاملاً حزبی و سیاسی، عملکرد آتش نشان های غیرتمند را زیر سئوال می بردند و حرف های مفتی هم موذیانه در بارۀ آنها بر زبان می راندند.

از مغرضانه بودن افاضاتِ این دو شخصیت همین بس که می گفتند: آتش نشان ها سنجیده عمل نکردند و ناشیانه وارد ساختمان شدند! خواستند کشته بدهند تا مظلوم نمایی کنند! خواستند تا عزیز شوند!

این حضرات بی عاطفه آن قدر در حصار منافع حزبی و سیاسی گرفتار بودند که بجای ذره ای غصه و غم، کارِ جانباختگانِ حادثه را عَبَث و نوعی بی عقلی می پنداشتند و تصورشان این بود که جناح مقابل دارد از شهیدان حادثه سوء استفاده سیاسی می کند. راستش چیزی نمانده بود که اصلِ آتش سوزی پلاسکو را هم عمدی معرفی کنند و به گردن آتش نشان های خدوم بیاندازند.

آقای رئیس جمهور، برای شما متأسفم با داشتن چنین مشاوران نااهلی!

 

 

 

 

بعداً نوشت:

  1. به کوری چشم بعضی کج اندیش های دولتی، در تشییع جنازه آتش نشان های فداکار پر شور تر شرکت خواهیم کرد.
  2. از پیام حضرت ماه: اینها شهیدان راه خدمتِ دشوار و انجام وظیفۀ پر خطرند و هرگز فراموش نخواهند شد. ان‌شاء الله.

 

۲۱ نظر ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۱
رئوف

 

خیلی از ما نمازگزاران، در نمازهای یومیه، بعضی از ذکرها را اشتباه قرائت می کنیم؟! مثلاً گفتن ذکر «بحول الله و قوته اقوم واقعد» را. عنایت دارید که این ذکر، یکی از اذکار مستحب در نماز است که متأسفانه بسیاری از نمازگزاران و متأسفانه تر برخی از امامان جماعت ما بی آنکه بدانند؛ غلط تلفظ می کنند!

من خودم شخصاً نسبت به قرائت امام جماعت در ادارات و سازمان های دولتی حسّاسم و به قرائت امام جماعتِ مساجد حساس تر. به همین دلیل یکی دوسالی هست که هرجا با چنین موردی مواجه شدم، به شکل مناسبی تذکر داده ام. (مخصوصاً به ائمه محترم جماعات)

به تلفظ غلط این ذکر که بیشتر رایج است، دقت کنید:

  • بِحَورِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُّ وَ اَقِعُد
  • بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقَعُد
  • بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقِعُد

 

در حالی که تلفظ صحیح این ذکر این گونه است:

  • بِحَولِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد

این ذکر، از اذکار مستحب نماز است. می توانیم آن را نگوییم. اما، اگر قرار است قرائت کنیم، می ارزد که صحیح خواندنش را بیاموزیم.

 

 

  1. خیلی از مکبِّرهای قدیمی، هنوز میگویند بحورا...
  2. از جناب آیت الله مکارم سئوال کردند آیا ذکر«یاحَیُّ یاقَیّوم» را می توانیم به جای ذکر «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» به هنگام برخاستن از سجده بگوییم؟ پاسخ فرمودند: به قصد ذکر مطلق اشکال ندارد.

 

۱۷ نظر ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۷
رئوف

 

حادثۀ آتش سوزی ساختمان پلاسکو، آن قدر غم انگیز و جانگزا بود که بعضی از حاضران در صحنه، تاب دیدن آن را نداشتند. بعضی ها با دیدن شعله های بلندِ آتش، تا عمق جان سوختند، بعضی ها دیوانه وار فریاد می زدند، بعضی ها بیقرار اشک می ریختند، بعضی ها از ترس می گریختند، بعضی هم بهت زده شدند و از هوش رفتند!!

این حادثه بخودی خود، مثل خیلی از آتش سوزی های دیگر که اتفاق می افتد، ناگواری به همراه داشت. اما بدلیل ارتفاع آتش و محدودیتِ محل و ناموفق بودن عملیاتِ اطفای حریق و تعداد بالای تلفات، تلخیِ آن بیشتر احساس می شود!!

اما، حواشی این حادثه، تلخ تر و تأسف بار تر از خود حادثه است که بیشتر از حد معمول، جان و جگر انسان را می سوزاند. این تلخی ها به حدی وافر و سوزنده است که نمی شود آن را ندید و نمی شود از آن گذشت.

  • تلخی ناکارآمدی امکانات اطفاء حریق برای ساختمان های بلند مرتبه
  • تلخی ناکافی بودن ابزار و امکانات آتش نشانی.
  • تلخی ناهماهنگی در مدیریت بحران و ناهماهنگی در صحنۀ عملیات اجرایی.
  • تلخی ناهماهنگی دستگاه های ذیربط در استفاده از ظرفیت های موجود (مخصوصاً در ساعت های اولیه)
  • تلخی زورآزمایی موافقان و مخالفان شهردار تهران در ارائۀ خدمات.
  • تلخی امتیاز خواهی بعضی دست اندرکاران از شهرداری.
  • تلخی اولتیماتوم های احزاب علیه یکدیگر
  • تلخی انحراف ایجاد کردن دولتی ها در روند عملیات نجات.
  • تلخی تعلل مسئولان دولتی در به تأخیر انداختن عملیات آوار برداری...
  • تلخی اینکه هر سازمان ساز خودش را می زند و در صحنۀ عملیات از تصمیم مدیریت واحد طفره می رود. و ...

انتظار مردم این است که مسئولان و دست اندرکاران عزیز کشور، در حوادث مشابه، بازی های سیاسی را بزرگوارانه کنار بگذارند و شرایط را به نفع آسیب دیدگان تسهیل کنند. بزرگوارانه همت کنند و امکانات خود را بدور از منافع باندی و گروهی در جهت نجات مجروحین و مصدومین بکار اندازند و تبلیغات صنفی و گروکشی های حزبی را به وقت دیگری وا گذارند...

 

۱۶ نظر ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۴
رئوف

 

 

تمام صحنه های آتش سوزی ساختمان پلاسکو غم انگیز بود و جانگزا. از دیروز ظهر تا الآن هرچه دیدم، داغ بود و درد بود و آتش و دود!

خداوند جانباختگان حادثه را قرین رحمت کند و مصیبت دیدگان را صبوری عطا فرماید و تلاشگران مخلص را توانایی و توفیق دهاد..

 

کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب

که دامن هر که را سوزد، مرا آتش به جان گیرد!

 

 

تقدیم به آتش نشان های شجاع و با غیرت و تقدیم به خانواده های داغدارشان!

۷ نظر ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۴۸
رئوف